- برهان حکمت
براساس اینکه خداوند حکیم است آفرینش الهی بیهوده و بیهدف نیست بلکه محبت به خیر و کمال که عین ذات الهی است بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار آن که دارای مراتبی از خیر و کمال هستند تعلق گرفته و از این رو، جهان را به گونهای آفریده است که بیشترین خیر و کمال ممکن بر آن مترتب شود و بدین ترتیب صفت حکمت اقتضا میکند که خداوند مخلوقات را به غایت و کمال لایق به خودشان برساند ولی از آنجا که جهان مادیت، دار تزاحمات است و خیرات و کمالات موجودات مادی با یکدیگر تعارض پیدا میکند مقتضای تدبیر حکیمانه الهی این است که به صورتی آنها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیشتری بر آنها مترتب شود، و به دیگر سخن جهان، دارای نظام احسن باشد.
باتوجه به اینکه انسان، دارای روح قابل بقا است و میتواند واجد کمالات ابدی و جاودانی گرددد آن هم کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی، قابل مقایسه با کمالات مادی نیست؛ اگر حیات او منحصر به همین حیات دنیوی محدود باشد با حکمت الهی، سازگار نخواهد بود. مخصوصاً با توجه به اینکه حیات دنیوی، توام با رنجها و سختیها و ناگواریهای فراوان است.
راستی، اگر زندگی انسان جز این نمیبود که پیوسته زحمت بکشد و با مشکلات طبیعی و اجتماعی، دست و پنجه نرم کند تا لحظاتی را با شادی و لذت بگذراند و آنگاه از فرط خستگی به خواب رود تا هنگامیکه بدنش آمادگی فعالیت جدید را پیدا کند و مجدداً روز از نو و روزی از نو، بدیهی است نتیجه منطقی چنین نگرشی به زندگی انسان، جز پوچ گرایی نخواهد بود.
از سوی دیگر، یکی از غرایز اصیل انسان، حب به بقا و جاودانگی است که دست آفرینش الهی در فطرت او به ودیعت نهاده است و حکم نیروی محرک فزایندهای را دارد که او را بسوی ابدیت، سوق میدهد و همواره بر شتاب حرکتش میافزاید. اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرکی جز این نیست که در اوج شتاب حرکت، به صخرهای برخورد کند و متلاشی شود آیا ایجاد آن نیروی فراینده با چنین غایت و سرنوشتی متناسب خواهد بود؟! پس وجود چنین میل فطری، هنگامی با حکمت الهی سازگار است که زندگی دیگری جز این زندگی محکوم به فنا و مرگ، در انتظار او باشد.
حاصل آنکه با ضمیمه کردن این دو مقدمه ـ یعنی حکمت الهی، و امکان زندگی ابدی برای انسان ـ به این نتیجه میرسیم که میباید زندگی دیگری برای انسان، ورای این زندگی محدود دنیوی، وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهی نباشد و میتوان میل فطری به جاودانگی را مقدمه دیگری قرار داد و به ضمیمه حکمت الهی، آن را برهان دیگری به حساب آورد.
ضمناً روشن شد که زندگی ابدی انسان باید دارای نظام دیگری باشد که مانند زندگی دنیا مستلزم رنجهای مضاعف نباشد و گرنه ادامه همین زندگی دنیوی حتی اگر تا ابد هم ممکن میبود با حکمت الهی، سازگار نمیبود.
- برهان حکمت در آیات دیگر
برهان حکمت در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده است. در اینجا برخی از این آیات را یادآور میشویم:
۱. «و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین. [1]
ما آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است را بازیگرانه نیافریدهایم، ما آنها را جز به حق (بر پایه علم و حکمت) نیافریدهایم، لیکن اکثر آنان نمیدانند، (چون چنین است پس جهان طبیعت دارای غایتی است و آن همان) روز فصل (قیامت) است که وعدگاه همگان میباشد».
۲. «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما لاعبین. [2]
ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را بازیگرانه نیافریدهایم».
۳. «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار؛
ما آسمان و زمین و آنچه میان آنها است را باطل (بدون غایت) نیافریدهایم، این گمان کافران است، وای بر کافران از دوزخ».
در همه این آیات بر این نکته استدلال شده است که چون آفرینش جهان هستی که فعل خداوند است. حکیمانه و غایتدار است، لذا جهان آخرت ضرورت دارد، زیرا اگر جهان طبیعت که مجموعهای از حوادث گذرا و ناپایدار است، به غایتی ثابت و پایدار منتهی نگردد، باطل و بیهوده و بازیگرانه خواهد بود؛ ولی چون خداوند حق مطلق است، فعل او نیز حق بوده، و باطل و عبث در آن راه ندارد.
- برهان عدالت
در این جهان، انسانها در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد، آزادند. از یک سو، کسانی یافت میشوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او میکنند و از سوی دیگر، تبهکارانی دیده میشوند که برای رسیدن به هوسهای شیطانی خودشان، بدترین ستمها و زشتترین گناهان را مرتکب میگردند و اساساً هدف از آفرینش انسان در این جهان و مجهز ساختن او به گرایشهای متضاد و به نیروی اراده و انتخاب، و به انواع شناختهای عقلی و نقلی و فراهم کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون و قرار دادن وی بر سر دوراهیهای حق و باطل و خیر و شر این است که در معرض آزمایشهای بیشمار، واقع شود و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیاری و پاداش و کیفر آنها برسد؛ و در حقیقت سراسر زندگی دنیا برای انسان، آزمایش و ساختن و پرداختن هویت انسانی خویش است و حتی در آخرین لحظات زندگی هم معاف از آزمایش و تکلیف و انجام وظیفه نیست.
اما میبینیم که در این جهان، نیکوکاران و تبهکاران، به پاداش و کیفری که درخور اعمالشان باشد نمیرسند و چه بسا تبهکارانی که از نعمتهای بیشتری برخوردار بوده و هستند و اساساً زندگی دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد مثلاً کسی که هزاران شخص بی گناه را به قتل رسانیده است نمیتوان او را جز یک بار، قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بیکیفر میماند در صورتی که مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچکترین کار خوب یا بدی انجام دهد به نتیجه آن برسد.
پس هم چنان که این جهان، سرای آزمایش و تکلیف است باید جهان دیگری باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد و هر فردی به آنچه شایسته آن است نایل گردد تا عدالت الهی، تحقق عینی یابد!
ضمناً از همین بیان، روشن میشود که جهان آخرت، جای انتخاب راه و انجام تکالیف نیست.
برهان رحمت:
یكی از صفات كمال خداوند، صفت رحمت است، و مفاد آن این است كه خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یك را به سوی كمالی كه شایستگی آن را دارد هدایت كرده و نایل میسازد.
«الرَحمَهُ رَفْعُ حَاجَه كُلَّ مُحْتاجٍ وَ إیصَالُ كُلَّ شَیْءٍ إِلَی مَا یَسْتَحِقُّهُ وَ إفاضَتُهُ عَلَیْهِ».
ـ رحمت، عبارت است از برآوردن نیاز هر نیازمند، و رساندن هر چیز به آنچه استحقاق آن را دارد و افاضه آن به او.
آفرینش انسان با ویژگیهایی كه دارد، به روشنی بر اینكه او شایستگی حیات ابدی را داراست دلالت دارد؛ زیرا:
اولاً: اندیشه حیات جاودانی را داراست.
ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده، و آن را آرزو میكند.
ثالثاً: انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح در سطحی فراتر ازحیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته، و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را كسب میكند، چنآنكه بر پایه نظام كفر و فسق نیز استحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست میآورد كه آن نیز در قالب حیات دنیوی نمیگنجد، چنآنكه امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائه». [3] خداوند زندگی زمینی را محل پاداش نهایی برای اعمال خیر قرار نداده و محل عقوبت کامل برای ظلم دشمنانش نیست.
بنابراین، اگر پس از این حیات موقت و ناپایدار، حیاتی پایدار و ابدی نباشد، شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان هیچگاه به فعلیت نخواهد رسید، و این با عنایت و رحمت الهی سازگار نیست.
- لزوم وفای به عهد
خداوند، به واسطه پیامبران (علیهمالسّلام) وقوع قیامت و پاداش به نیکوکاران را وعده داده است، و از نظر عقل، وفای به عهد نیکو و تخلف از آن ناپسند و ناروا است، و چون خداوند از هرگونه صفت ناپسند و ناروا منزه میباشد، بنابراین به طور قطع به وعده خود جامه عمل پوشانده و قیامت را برپا خواهد کرد.
علامهحلی (رحمةاللهعلیه) در اینباره گفته است:
«وجوب ایفاء الوعد و الحکمة یقتضی وجوب البعث». [4]
واجب بودن وفای به وعده، و حکیم بودن خداوند، مقتضی واجب بودن برانگیخته شدن مردگان است.
قرآن کریم نیز در آیات متعدد بر این که قیامت وعده الهی بوده و در تحقق آن تردیدی نیست تصریح و تاکید نموده است، آنجا که خرمندان (اولواالالباب) را ستایش نموده و یادآور شده است که آنان در مقام نیایش به درگاه خداوند میگویند:
«ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد. [5]
پروردگارا تو انسانها را در روزی که تردیدی در آن نیست گرد میآوری، به درستی که خداوند خلف وعده نمیکند».(«المیعاد» به معنای وعده است مانند میقات که گاهی به معنای وقت میباشد.)
نیز میفرماید: «و ازلفت الجنة للمتقین غیر بعید، هذا ما توعدون؛
بهشت برای پرهیزکاران نزدیک آورده میشود، این است آن چه وعده داده شدهاید».
همچنین میفرماید: «کما بدانا اول خلق نعیده وعدا علینا انا کنا فاعلین؛
همانگونه که آفرینش را در آغاز آفریدیم، آن را باز میگردانیم، این وعدهای است بر ما، و ما عمل کننده به وعده خود میباشیم».
و جمله ـ کما بدانا اول خلق نعیده ـ ناظر به این است که اعاده حیات موجودات پس از مرگ برای خداوند همانگونه میسر و آسان است که آفرینش نخست آنها.
و جمله: ـ انا کنا فاعلین ـ ناظر به این است که عمل به وعده، سنت الهی و تخلفناپذیر است.
زنده شدن بعضی از انسانها در دنیا
از همه مهمتر، زنده شدن بعضی از انسانها در همین جهان است که قرآن کریم، چند نمونه از آنها را یادآور میشود. از جمله، داستان یکی از انبیای بنی اسرائیل است که در سفری عبورش به مردمیافتاد که هلاک و متلاشی شده بودند و ناگهان به ذهنش خطور کرد که چگونه این مردم، دوباره زنده خواهند شد! خدای متعال جان او را گرفت و بعد از یک صد سال دوباره زنده اش ساخت و به وی فرمود: چه مدت در این مکان، توقف کرده ای؟ او که گویا از خوابی برخاسته است گفت: یک روز یا بخشی از روز! خطاب شد: بلکه تو یک صد سال در اینجا مانده ای! پس بنگر که از یک سوی، آب و نانت سالم مانده، و از سوی دیگر، مرکب سواریت متلاشی شده است! اکنون بنگر که ما چگونه استخوانهای این حیوان را بر روی هم سوار میکنیم و دوباره گوشت بر آنها میپوشانیم و آنرا زنده میسازیم. [6]
مورد دیگر، داستان گروهی از بنی اسرائیل است که به حضرت موسی (ع) گفتند: ما تا خدا را آشکار نبینیم هرگز ایمان نخواهیم آورد! و خدای متعال آنان را با صاعقه ای هلاک کرد و سپس به درخواست حضرت موسی (ع) دوباره آنها را زنده ساخت. [7]
و نیز زنده شدن یکی از بنی اسرائیل ـ که در زمان حضرت موسی (ع) به قتل رسیده بود ـ به وسیله زدن پاره ای از پیکر یک گاو ذبح شده به او که داستان آن در سوره بقره، ذکر شده و سوره مزبور به همین مناسبت نامگذاری گردیده، و در ذیل آن آمده است:
ذلک یحیی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون
بدین سان خدا مردگان را زنده میکند و نشانه هایش را به شما مینمایاند باشد که با خرد دریابید.
هم چنین زنده شدن بعضی از مردگان به اعجاز حضرت عیسی (ع) .
- شبهه اعاده معدوم
قبلاً اشاره کردیم که قرآن کریم در برابر کسانی که میگفتند: ((چگونه ممکن است انسان، بعد از متلاشی شدن بدنش مجدداً زنده شود؟)) پاسخی میدهد که مفادش این است: قوام هویت شما به روحتان است نه به اندامهای بدنتان که در زمین، پراکنده میشود( . سجده، آیه۱۰-۱۱. ) .
از این گفتگو میتوان استنباط کرد که منشا انکار کافران، همان شبهه ای بوده که در فلسفه به نام ((محال بودن اعاده معدوم)) نامیده میشود. یعنی آنان میپنداشتند که انسان، همین بدن مادی است که با مرگ، متلاشی و نابود میگردد و اگر مجدداً زنده شود انسان دیگری خواهد بود زیرا برگرداندن موجودی که معدودم شده محال است و امکان ذاتی ندارد.
پاسخ این شبهه از بیان قرآن کریم، روشن میشود و آن این است که هویت شخصی هر انسانی، بستگی به روح او دارد، و به دیگر سخن: معاد، اعاده ((معدوم)) نیست بلکه بازگشت(( روح موجود)) است.
راه های اثبات معاد :
یکی از بحث هائی که درباره «معاد» مطرح می شود راه های اثبات آن است. خداوند متعال در «قرآن مجید»، معاد را از شش راه اثبات کرده؛ که به طور فشرده به آن می پردازیم:
1. بیداری پس از خواب؛ در آیات مربوط به «اصحاب کهف» از این روش برای اثبات معاد استفاده شده است. توضیح اینکه عدّه ای از مشرکان در عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) از زنده شدن دوباره انسان با همین جسم خاکی تعجّب کرده، و حتّی گوینده این سخن را دیوانه و یا افترازننده به خدا می شمردند: «أَفْتَرَی عَلَی اللهِ کذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ» قرآن مجید با بیان داستان بیدار کردن اصحاب کهف پس از آن خوابِ طولانی، صحنه ای از معاد را برای آنها به تصویر کشید.
2. حیات و مرگ گیاهان؛ در آیه شریفه 5 سوره «حجّ» می خوانیم: «وَ تَرَی الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ»؛ (زمین را [در فصل زمستان] خشک و مرده می بینی؛ امّا هنگامی که آبِ باران بر آن فرو می فرستیم، به جنبش در می آید و رویش می کند، و از هر نوع گیاهان بهجت انگیز می رویاند). و در ادامه، در آیه 6 و 7 همان سوره می فرماید: «ذَلِک بِأَنَّ اللهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یحْی الْمَوْتَی وَ أَنَّهُ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ * وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیةٌ لَا رَیبَ فِیهَا وَ أَنَّ اللهَ یبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ»؛ (این به خاطر آن است که [بدانید] خداوند حقّ است، و اوست که مردگان را زنده می کند، و بر هر چیزی تواناست * و اینکه رستاخیز آمدنی است، و شکی در آن نیست؛ و خداوند تمام کسانی را که در قبرها هستند زنده می کند).
چه تفاوتی میان مرگ و حیات در عالَم گیاهان و درختان با زندگی و مرگ در عالَم انسان هاست؟ انسانی که هر ساله مرگ و حیاتِ مجدّدِ گیاهان و درختان را مشاهده می کند و اگر [مثلاً] شصت سال عمر کند شصت بار شاهد این صحنه مرگ و حیات نو هست، چطور آن را انکار می کند، و به طرفدارانِ آن نسبت جنون و کذب می دهد؟ اگر انسان چشمان خود را باز کند و قدرت بی نهایت خداوند و نمونه های عینی صحنه های قیامت را تماشا نماید. از عجایب خلقت، که «قرآن مجید» به آن اشاره می کند، و اینکه خداوند متعال از یک زمین و یک آب و یک هوا انواع گیاهان و درختان با خواصّ و میوه های گوناگون می آفریند؛ پی به قدرت خدا می برد. امروز دانشمندان چند هزار گیاه دارویی کشف کرده اند، که هر کدام ترکیبات مختلف دارویی دارد و همه اینها از آب و هوا و زمینِ واحد است. در ریشه هر یک از این گیاهان، آزمایشگاه عجیبی وجود دارد که دارویی با خاصیت ویژه تحویل می دهد.
3. تکامل جنین در شکم مادر؛ یکی از راه های اثبات معاد استناد به مراحل مختلف رشد جنین در شکم مادر است که در آیات متعدّدی از «قرآن مجید» به چشم می خورد. به آیه 5 سوره «حجّ» توجّه فرمایید: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنْ کنْتُمْ فِی رَیبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکمْ مِّنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُّطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُّخَلَّقَةٍ وَ غَیرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَینَ لَکمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَی أَجَلٍ مُّسَمّی ثُمَّ نُخْرِجُکمْ طِفْلاً»؛ (ای مردم! اگر در رستاخیز شکی دارید، [به این نکته توجّه کنید که] ما شما را از خاک آفریدیم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده، سپس از «مضغه» [چیزی شبیه گوشت جویده شده]، که بعضی دارای شکل و خلقت است و بعضی بدون شکل؛ تا برای شما روشن سازیم [که بر هر چیز قادریم]، و جنین هایی را که بخواهیم تا مدّت معینی در رَحِم [مادران] نگاه می داریم؛ [و آنچه را بخواهیم ساقط می کنیم] بعد شما را به صورت طفلی بیرون می آوریم). ای انسان! تو در شکم مادر هر روز رستاخیزی داشته ای، حال چگونه منکر معادی؟ اگر کتاب هایی که درباره خلقت انسان در شکم مادر و حالات جنین نوشته شده مطالعه کنید، از قدرت و عظمت پروردگار حیران می شوید. آری! اگر در رستاخیز انسان تردید دارید در آفرینش جنین مطالعه کنید.
4. همچون آفرینش اولیه؛ عربی بیابانگرد که قطعه استخوانِ پوسیده انسانی را در دست داشت خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) رسید و آن را با دستان خود خرد کرد و بر روی خاک ها ریخت و سپس خطاب به حضرت رسول(ص) عرض کرد: ای محمّد(ص)! این استخوانِ خاک شده چگونه دوباره به حالت اوّل باز گشته و بر آن گوشت روئیده و بقیه اعضای بدن انسان تشکیل گردیده، و انسان آفریده می شود؟ «قرآن مجید» در پاسخ وی در سوره «یس» آیه 78 و 79 می فرماید: «وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَ نسِی خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یحْی الْعِظَامَ وَ هِی رَمِیمٌ * قُلْ یحْییهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»؛ (و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: چه کسی این استخوان ها را زنده می کند در حالی که پوسیده است؟! * بگو: همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید، و او نسبت به هر مخلوقی داناست .
ای انسان! مگر روز اوّل چه بودی؟ خداوند پدر و مادرت حضرت آدم(علیه السلام) و حوا(علیها السلام) را از خاک آفرید. حال اگر بمیری و تبدیل به خاک شوی و خداوند بخواهد دوباره تو را از خاک بیافریند، آیا کار مشکلی است؟ دانشمندان معتقدند کره خاکی ما در گذشته بسیار دور از خورشید جدا شده و گازهای فراوانی اطراف آن را گرفته بود. کم کم آن گازها تبدیل به آب شد و همچون باران های سیلابی بر روی زمین بارید، به گونه ای که تمام سطح آن را فرا گرفت، سپس تدریجاً آبها در گودی های زمین فرو رفت و دریاها و دریاچه ها تشکیل شد در پی آن ردّ پای انسان و دیگر موجودات زنده بر روی خشکی ها و داخل آب های کره زمین پیدا شد. آری تمام موجوداتِ زنده از همین خاک آفریده شده اند، و خداوند می تواند دوباره آنها را از خاک بیافریند. بنابراین، آفرینش اوّلیه ات را فراموش مکن و منکر جهان پس از مرگ مشو.
5. خلقت آسمان و زمین؛ آیه 81 سوره «یس» راه دیگر اثبات معاد را چنین معرّفی می کند: «أَوَ لَیسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَی أَنْ یخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَی وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ»؛ (آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید، قادر نیست همانند آنان را بیافریند؟! آری [می تواند]، و او آفریدگار آگاه است).
خداوندی که قادر بر آفرینش آسمان های گوناگون و زمین وسیع و گسترده با تمام مخلوقاتِ آن است، خداوندی که کهکشان های فراوان با ستاره های بی شمارِ آن را آفریده، آیا نمی تواند انسان های خاک شده را مجدداً بیافریند؟!
6. رستاخیزِ آتش از چوب ؛ ششمین راه اثبات معاد در آیه 80 سوره «یس» آمده است. توجّه فرمایید: «الَّذِی جَعَلَ لَکمْ مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنْتُمْ مِّنْهُ تُوقِدُونَ»؛ (همان کسی که برای شما از درخت سبز، آتش آفرید و شما به وسیله آن، آتش می افروزید).
این آیه شریفه تفسیر پیچیده ای دارد که به زبان بسیار ساده به شرح زیر است: درخت ها وقتی خشک می شود مردم آن را قطعه قطعه می کنند و آتش می زنند و از حرارت آن استفاده می کنند. این آتش از کجاست؟ چه کسی این آتش را در چوب ذخیره کرده است؟ دانشمندان معتقدند: این آتش حاصل گرمای آفتابی است که چندین سال در زمانی که آن درخت زنده و سرسبز بود، ذخیره کرده است، حال اگر گرمای آفتاب در چند لحظه تبدیل به آتش شعله وری می شود در حقیقت این آتش، معاد و رستاخیزِ آن حرارتِ آفتاب است. در ظاهر تابش چندین ساله آفتاب بر این درخت نابود نشده، بلکه در واقع ذخیره گردیده و اکنون برگشته و لحظه معاد و رستاخیز آن است.
اگر خداوند قدرت دارد حتّی حرارتِ خورشید را روزی باز گرداند و تبدیل به آتش کند، استخوان های پوسیده بشر را نیز می تواند به حالت قبل باز گردانده و آن را تبدیل به انسان کند. خلاصه اینکه «قرآن» از شش راه برای اثبات معاد بهره گرفته و پیام تمام این طرق شش گانه این است که هیچ چیز در این عالَم معدوم نمی شود. تمام اعمال و رفتار و گفتار ما در فضای اطراف ما هست و روزی صدا و تصویر آن را برای ما خواهند گذاشت. در گذشته بیان این مسئله با حیرت و تعجّب شنوندگان همراه بود، امّا امروزه که امکان ضبط صدها ساعت سخنرانی در یک سی دی وجود دارد باور این مسئله راحت تر شده است.
آری روزی اعضای بدن و حتّی پوست ما صدا و تصویر اعمالمان را به نمایش می گذارد، و هنگامی که صاحبش به او اعتراض می کند که چرا من را رسوا می کنی؟ پاسخ می دهد: این امر و اراده خداست و به دستور او چنین می کنم! از رسوایی بزرگ در آن روز بترسیم، و با مراقبت از گفتار و کردار، جلوی آن رسوایی را بگیریم.
-
دخان/سوره۴۴، آیه۳۸. ↑
-
انبیاء/سوره۲۱، آیه۱۶. ↑
-
نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 415. ↑
-
علامه حلی، حسن بن یوسف، کشفالمراد، مقصد ۶، مسئله ۴ ↑
-
آل عمران/سوره۳، آیه۹. ↑
-
بقره/، آیه۲۵۹. ↑
-
بقره/سوره۲، آیه۵۵-۵۶. ↑
انتهای پیام | https://www.shia-news.com/