شیعه نیوز | یک بیمار در بخش مراقبتهای ویژه، دستگاه تنفس مصنوعی از او جدا میشود. قلبش میایستد. پزشکان، طبق پروتکل، دستگاه EEG را روشن نگه داشتهاند. چند ثانیه بعد، روی صفحهی نمایش، بهجای خط صافِ منتظره، موجی از فعالیت الکتریکی بالا میزند؛ موجی که هیچکس انتظارش را نداشت.
به گزارش «شیعه نیوز»، این صحنه تخیلی نیست. دقیقاً همین اتفاق برای چند بیمار در بیمارستانهای میشیگان و مونترال افتاده و ثبت شده است؛ و همین ثبتها، تصویر سادهای که تا چند سال پیش از مرگ داشتیم — خاموششدنِ یکبارهی چراغها — را کنار زدهاند. مرگ، دستکم در مغز، یکباره اتفاق نمیافتد. مرگ یک فرایند است، با مراحلی که هرکدام قابل اندازهگیریاند.
وقتی اکسیژن قطع میشود
مغز انسان چیزی حدود دو درصد از وزن بدن را تشکیل میدهد، اما نزدیک به بیست درصد از انرژی بدن را مصرف میکند. با این حال تقریباً هیچ ذخیرهی انرژی ندارد. نه گلوکز اضافهای انبار کرده، نه اکسیژن یدکی. وقتی خونرسانی قطع میشود، نورونها ظرف چند ثانیه توانایی ساخت ATP را از دست میدهند و کل ماشینآلات سلولی از کار میافتد.
اولین قربانی این وقفه، ارتباط بین نورونهاست. سیگنالهای عصبی ضعیف میشوند، امواج الکتریکی قشر مغز افت میکنند، و شبکههایی که هوشیاری و حافظه و تصمیمگیری را میسازند، یکییکی خاموش میشوند. تا اینجای ماجرا، همان چیزی است که پزشکی از دههها پیش میدانست.
اتفاق بعدی جالبتر است. پمپهای سدیم-پتاسیم که غشای هر نورون را باردار نگه میدارند، برای کار کردن به انرژی نیاز دارند. وقتی انرژی تمام میشود، این پمپها میایستند و نورونها بهطور همزمان دپلاریزه میشوند؛ یک موج واحد از فروپاشی الکتریکی که در بافت مغز پخش میشود و به آن «موج دپلاریزاسیون پایانی» یا Terminal Spreading Depolarization میگویند. همین لحظه، مقدار زیادی گلوتامات — ناقل عصبی تحریکی اصلی مغز — آزاد میشود، کلسیم بهشکل انبوه وارد سلولها میشود و فرایندی به نام اگزیتوتوکسیسیتی آغاز میشود. اگر خونرسانی برنگردد، همین فرایند است که سلولهای عصبی را میکشد.
طغیانی که کسی انتظارش را نداشت
سال ۲۰۱۳، جیمو بورجیگین، عصبشناس دانشگاه میشیگان، مغز موشهایی را که با ایست قلبی از بین رفته بودند زیر نظر گرفت. انتظار داشت فعالیت مغزی بهآرامی محو شود. بهجایش، سی ثانیه پس از ایست قلب، طغیانی از امواج گاما دید — همان امواجی که در انسان با توجه، حافظه و هوشیاری بیدار پیوند دارند. این طغیان قویتر از هر چیزی بود که در حالت بیداری معمولیِ موشها ثبت شده بود.
نُه سال بعد، در ۲۰۲۲، تیمی از دانشگاه لوئیزویل داشتند مغز یک مرد ۸۷ ساله را با EEG زیر نظر میگرفتند — بیماری که دچار خونریزی مغزی شده بود — که او بهطور ناگهانی دچار ایست قلبی شد و درگذشت. این اولین بار در تاریخ بود که فعالیت الکتریکی مغز انسان در همان لحظهی مرگ، بهطور پیوسته ثبت میشد. سی ثانیه پیش و سی ثانیه پس از توقف قلب، همان طغیان امواج گاما دوباره ظاهر شد.
بورجیگین این الگو را در انسانهای زنده هم دنبال کرد. در مطالعهای که سال ۲۰۲۳ در نشریهی PNAS منتشر شد، تیم او چهار بیمار در حال احتضار را که تحت مانیتورینگ EEG بودند بررسی کرد. در دو نفر از این چهار بیمار، بعد از قطع دستگاه تنفس مصنوعی، طغیانی از امواج گاما ظاهر شد که تا دو دقیقه ادامه داشت — در یکی از بیماران، شدت این امواج تا سیصد برابر سطح پایهاش بالا رفت.
جالبتر اینکه این فعالیت در ناحیهای از مغز متمرکز بود که با تجربههای خارج از بدن و رؤیا مرتبط دانسته میشود؛ ناحیهای که در پشت سر و پشت گوش قرار دارد. بورجیگین در گفتوگو با نشریهی نیوساینتیست گفته بود اگر این بخش از مغز فعال شود، یعنی احتمالاً بیمار چیزی میبیند، چیزی میشنود، یا احساسی شبیه بیرونبودن از بدن دارد.
این یافتهها اثبات نمیکنند که فرد در حال مرگ، هوشیار است. فقط نشان میدهند که مغز، دقیقاً در لحظهای که همه انتظار خاموشی دارند، قادر به تولید یکی از سازمانیافتهترین الگوهای الکتریکیاش میشود.
چیزی که بیماران بعداً روایت میکنند
سام پارنیا، پزشک مراقبتهای ویژه در دانشگاه نیویورک، از زاویهی دیگری وارد همین سؤال شده است: از خودِ بیمارانی که برگشتهاند. مطالعهی AWARE-II که او هدایت کرد، ۵۶۷ بیمار دچار ایست قلبی در بیمارستانهای آمریکا و بریتانیا را دنبال کرد. از میان کسانی که زنده ماندند و مصاحبه شدند، حدود بیست درصد تجربهای را روایت کردند که پارنیا آن را «تجربهی بازیابیشدهی مرگ» مینامد — نه توهم، نه رؤیا، نه اثر داروها، بلکه ادراکی متمایز که غالباً شامل مرور زندگی از منظری اخلاقی بوده است.
نکتهی فنیتر مطالعه این بود که در برخی از این بیماران، حتی در حین احیای قلبی-ریوی، الگوهای EEG طبیعی — از جمله همان امواج آلفا و بتا که با هوشیاری بیدار همراهاند — تا یک ساعت پس از شروع CPR دوباره ظاهر شدند. پارنیا از این یافته نتیجه گرفت که تصور رایج پزشکی — اینکه مغز ده دقیقه پس از قطع اکسیژن دچار آسیب دائمی میشود — دستکم برای همهی بیماران صادق نیست. فرضیهی او این است که مغزِ در حال مرگ، سیستمهای بازدارندهی معمول را از دست میدهد و همین میتواند دسترسی به لایههایی از حافظه و ادراک را باز کند که در حالت عادی سرکوب شدهاند.
برخی از این بیماران، حتی در حین احیای قلبی-ریوی، الگوهای EEG طبیعی — از جمله همان امواج آلفا و بتا که با هوشیاری بیدار همراهاند — تا یک ساعت پس از شروع CPR دوباره ظاهر شدند. پارنیا از این یافته نتیجه گرفت که تصور رایج پزشکی — اینکه مغز ده دقیقه پس از قطع اکسیژن دچار آسیب دائمی میشود — دستکم برای همهی بیماران صادق نیست
این تفسیر بیرقیب نیست. برخی پژوهشگران دیگر، از جمله گروهی که مطالعهی مرد ۸۷ ساله را انجام داد، همین طغیان گاما را با پدیدهای متفاوت مقایسه میکنند: نفوذ حالت خواب REM به بیداری، وضعیتی که در آن مرز میان خواب و هوشیاری از بین میرود و ممکن است الگوهای مشابهی از فعالیت مغزی تولید کند — بدون آنکه لزوماً به مرگ ربطی داشته باشد. مناقشه بر سر اینکه این طغیانها واقعاً «تجربه» تولید میکنند یا صرفاً بازتاب یک مغز در حال ازهمپاشیدن هستند، هنوز حلنشده باقی مانده است.
آخرین حس
یک سؤال دیگر که سالها فقط در قالب مشاهدات بالینی پرستاران هاسپیس مطرح بود، این بود: آیا شنوایی واقعاً آخرین حسی است که از بین میرود؟ الیزابت بلاندون و همکارانش در دانشگاه بریتیش کلمبیا این موضوع را با EEG آزمایش کردند. آنها صداهایی را برای بیماران هاسپیسِ در حال احتضار — چه هنگامی که هنوز پاسخگو بودند و چه پس از آنکه به کما رفتند — پخش کردند و پاسخ مغزیشان را با گروهی از افراد جوان و سالم مقایسه کردند.
نتیجه این بود که مغز بسیاری از این بیماران، حتی در ساعات پایانی زندگی و در وضعیت کاملاً بیپاسخ، همچنان به تغییرات صدا واکنش نشان میداد؛ الگویی از فعالیت عصبی که در افراد سالم و بیدار هم دیده میشود. این بهمعنای فهمیدن کلمات یا شناختن صداها نیست — خودِ پژوهشگران هم این را روشن کردهاند. اما نشان میدهد که مسیر عصبی شنوایی، در میان همهی سیستمهایی که یکییکی خاموش میشوند، دیرتر از بقیه تعطیل میشود.
چیزی که هنوز نمیدانیم
هیچکدام از این یافتهها به این معنا نیست که علم فهمیده «آنطرف» چه خبر است. طغیان امواج گاما، بازگشتِ موقت الگوهای EEG بیداری، پاسخ مغز به صدا — همهی اینها دادههای فیزیولوژیکاند، نه گزارش از یک تجربهی ذهنی. رابطهی میان فعالیت الکتریکی مغز و آنچه یک فرد در آن لحظه «حس میکند»، همان مسئلهی کهنهی آگاهی است که هنوز هیچ آزمایشگاهی حلش نکرده.
آنچه تغییر کرده، تصویر خطی و سادهی مرگ است. جسدِ بیحرکت روی تخت، از منظر مغز، صحنهی نسبتاً پرتحرکی است: نورونهایی که در حال گرسنگیکشیدن، ناگهان هماهنگتر از همیشه شلیک میکنند؛ گوشی که شاید هنوز میشنود؛ و مرزی که میان زندگی و مرگ، بهجای یک خط، بیشتر شبیه یک باند باریک و تاریک بهنظر میرسد.
تعبیرهای قرآنی از مرگ
قرآن برای سخن گفتن از مرگ، تنها از یک واژه استفاده نمیکند. مجموعهای از تعبیرها در قرآن وجود دارد که هرکدام بخشی متفاوت از این پدیده را برجسته میکنند؛ گویی مرگ در زبان قرآن یک «خاموشی ناگهانی» نیست، بلکه رویدادی چندلایه است.
۱. «توفّی»؛ گرفتن کامل: یکی از مهمترین تعابیر قرآن برای مرگ، واژه توفّی است؛ از ریشه «وفی» به معنای کامل دریافت کردن و به تمامی گرفتن. قرآن میگوید:> «اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا...» «خداوند جانها را هنگام مرگشان به تمامی میگیرد...»(زمر، ۴۲)
این تعبیر از نظر مفهومی جالب است، زیرا قرآن نمیگوید انسان صرفاً «خاموش» میشود؛ از تعبیر «گرفتن» استفاده میکند. در ادامه همین آیه نیز به خواب اشاره میشود و میان مرگ و خواب ارتباطی مفهومی برقرار میکند: برخی جانها هنگام خواب «گرفته» میشوند و برخی دیگر تا زمان معینی بازگردانده میشوند.
در نتیجه، در زبان قرآنی، مرگ صرفاً نابودی نیست؛ نوعی انتقال و گسست از وضعیت معمول حیات است.
۲. «سَکْرَةُ الْمَوْت»؛ مستی یا بیخودی مرگ: یکی از مشهورترین و در عین حال رازآلودترین تعبیرهای قرآن درباره لحظه مرگ در سوره ق آمده است:> «وَجَاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ...»«و بیهوشی/سختیِ مرگ به حقیقت فرا میرسد...»(ق، ۱۹)
«سَکره» از همان خانواده واژگانی است که مفهوم مستی، از خود بیخود شدن و زوال حالت عادی ادراک را تداعی میکند؛ بنابراین تعبیر قرآنی، مرگ را یک نقطه ساده و مکانیکی نمیبیند؛ بلکه از مرحلهای دشوار و دگرگونکننده در ادراک انسان سخن میگوید.
این تعبیر، از نظر ادبی، شاید نزدیکترین تصویر قرآنی به بحث امروزی درباره تغییرات مغز در آستانه مرگ باشد؛ البته نباید آن را به معنای تأیید علمی یک پدیده خاص عصبی دانست. علم امروز درباره فعالیت مغز در لحظات پایانی دادههایی به دست آورده، اما این دادهها اثبات نمیکنند که «سَکْرَةُ الْمَوْت» همان امواج گاما یا هر پدیده فیزیولوژیک مشخص دیگری است. متن علمی مورد بررسی نیز تأکید میکند که فعالیتهای ثبتشده مغزی، بهخودیخود اثباتکننده تجربه آگاهانه نیستند.
۳. «غَمَراتِ الموت»؛ فرو رفتن در شدت مرگ:قرآن مجید در سوره انعام از تعبیر دیگری استفاده میکند:> «.. وَالْمَلَائِکَةُ بَاسِطُو أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ...»(انعام، ۹۳)
و در سنت تفسیری و حدیثی، تعبیر «غمرات الموت» بسیار پررنگ است. «غمره» به چیزی گفته میشود که انسان را فرا میگیرد و در خود فرو میبرد.این تعبیر، تصویر مرگ را از یک «لحظه» به یک وضعیت فراگیر تبدیل میکند؛ حالتی که فرد در آن با محدود شدن تواناییهای معمول خود مواجه میشود.
۴. «حلقوم»؛ رسیدن مرگ به گلو: قرآن در سوره واقعه تصویری بسیار جسمانی از لحظه مرگ ارائه میدهد: > «فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ»
«پس چرا آنگاه که [جان]به گلوگاه میرسد...» (واقعه، ۸۳)
این آیه یکی از ملموسترین تصاویر قرآنی از احتضار است. «رسیدن به حلقوم» در اینجا تصویری از لحظات پایانی زندگی و جدا شدن انسان از وضعیت معمول حیات ارائه میکند.این تصویر همچنین با سنت ادبی و روایی اسلامی درباره «احتضار» پیوند خورده است؛ یعنی مرحلهای که انسان در آستانه مرگ قرار گرفته است.
۵. «احتضار»؛ لحظهای که مرگ حاضر میشود
واژهای که در فرهنگ اسلامی بسیار رایج شده، احتضار است؛ از ریشه «حضر»، یعنی حاضر شدن. شخص محتضر کسی است که مرگ در نزد او «حاضر» شده است.
از این منظر، حتی نامگذاری این مرحله نیز معنادار است: مرگ در فرهنگ اسلامی صرفاً یک نقطه زمانی نیست، بلکه فرایندی است که انسان وارد آن میشودپزشکی جدید نیز مرگ را از نظر فیزیولوژیک پدیدهای کاملاً لحظهای و یکخطی نمیداند. همانطور که گفته شد مرگ از نظر پزشکی ، با کاهش تدریجی فعالیت عصبی، موج دپلاریزاسیون پایانی و سپس برخی فعالیتهای سازمانیافته مغزی همراه است.
و در سنت تفسیری و حدیثی، تعبیر «غمرات الموت» بسیار پررنگ است. «غمره» به چیزی گفته میشود که انسان را فرا میگیرد و در خود فرو میبرد.این تعبیر، تصویر مرگ را از یک «لحظه» به یک وضعیت فراگیر تبدیل میکند؛ حالتی که فرد در آن با محدود شدن تواناییهای معمول خود مواجه میشود.
در نهجالبلاغه نیز توصیفهای تکاندهندهای از لحظه مرگ وجود دارد. در خطبهها و کلمات منسوب به امام علی (ع)، مرگ با تعبیرهایی همچون فرود آمدن ناگهانی، قطع شدن زبان، از کار افتادن اعضا و ناتوانی انسان در بازگرداندن وضعیت پیشین توصیف میشوداین توصیفها یک ویژگی مشترک دارند: مرگ در ادبیات دینی اسلامی، بیشتر «فرایند گذار» است تا یک کلید خاموش/روشن.
در آیه معروف «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ»«هر نفسی چشنده مرگ است.» (آلعمران، ۱۸۵)به جای آنکه بگوید «هر نفسی نابود میشود»، از تعبیر «چشیدن مرگ» استفاده میکند.«چشیدن» تجربهای است که شخص آن را از سر میگذراند؛ بنابراین تعبیر قرآنی، مرگ را نوعی تجربه یا مرحلهای که انسان از آن عبور میکند صورتبندی میکند، نه لزوماً نابودی نهایی.، یعنی فرد «هست» و مرگ را میچشد! طعمی که هیچ وقت این را فراموش نمیکند !همین مضمون در آیه دیگری نیز دیده میشود:> «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ»«هر نفسی چشنده مرگ است، سپس به سوی ما بازگردانده میشوید.»(عنکبوت، ۵۷) ترتیب دو فعل مهم است: چشیدن → بازگشت.
پژوهشهای جدید نشان دادهاند که در برخی شرایط، پس از توقف قلب یا در مراحل بسیار نزدیک به مرگ، فعالیتهایی در مغز مشاهده شده که انتظار نمیرفت؛ از جمله تغییرات شدید در فعالیت گاما و پاسخهای عصبی به صدا. با این حال، خود پژوهشگران تأکید دارند که این دادهها هنوز نشان نمیدهند فرد در آن لحظه دقیقاً چه چیزی را تجربه میکند
قرآن و حدیث قرنها مرگ را نه صرفاً یک کلید خاموشی، بلکه مرحلهای با شدت، تغییر وضعیت، گسست و گذار توصیف کردهاند؛ علم جدید نیز نشان میدهد که از نظر فیزیولوژیک، خاموشی بدن و مغز الزاماً یک اتفاق ساده و یکلحظهای نیست.این دو گزاره از دو قلمرو متفاوت میآیند، اما در یک نقطه جالب به هم نزدیک میشوند: مرگ شاید بسیار پیچیدهتر از تصویر ساده «قلب ایستاد، همهچیز تمام شد» باشد؛ و شاید به همین دلیل است که تعبیر قرآنی «سَکْرَةُ الْمَوْت» همچنان یکی از قدرتمندترین توصیفها برای آن چند دقیقه مبهم و ناشناختهای است که میان زندگی و مرگ قرار گرفتهاند؛ همان مرزی که علم امروز هنوز درباره ماهیت تجربه آگاهانه انسان در آن پاسخ قطعی ندارد.
انتهای پیام | https://www.shia-news.com/