معصومه جلیل‌پور

معصومه جلیل‌پور
من التماس می‌کردم که کاری با من نداشته باش و بعد قمه را انداخت و از زیر صندلی من یک بطری یک لیتری برداشت، صندلی‌ام را خواباند و روی سینه‌ام نشست. من اول فکر کردم آب است و فکر نمی‌کردم اسید باشد.
کد خبر: ۱۶۱۰۴۰    تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۱/۲۲