شیعه نیوز | قطر پس از سالها میانجیگری میان طرفهای درگیر در یمن، این بار نه در جایگاه میانجی بلکه در کنار عربستان ایستاده است.
به گزارش «شیعه نیوز»، قطر برای آنکه در پرونده یمن از جایگاه میانجیگر بین طرفهای درگیر به پذیرش روایت عربستان در یکی از حساسترین مسائل دینی و سیاسی برسد، تقریباً دو دهه زمان نیاز داشت.
براساس گزارش روزنامه «الاخبار» لبنان، دوحه که از سال ۲۰۰۷ میلادی وارد روند تلاشها برای توقف جنگ در صعده شد و در مقاطع بعدی نیز میان دولت علی عبدالله صالح و جنبش انصارالله یمن میانجیگری کرد، این بار اتهام ریاض علیه صنعاء مبنی بر تلاش برای هدف قرار دادن مکه را صرفاً یک روایت سعودی که نیازمند راستیآزمایی باشد تلقی نکرد، بلکه در بیانیهای رسمی آن را بهعنوان یک واقعیت قطعی پذیرفت.
این تحول البته بدون پیشینه نیست. سوابق میانجیگریهایی که خود وزارت خارجه قطر منتشر کرده، نشان میدهد دوحه در سال ۲۰۰۷ میلادی برای برقراری آتشبس در یمن وارد عمل شد، سپس در سال ۲۰۰۸ میلادی تلاشهای صلح را دنبال کرد، در سال ۲۰۰۹ میان دولت علی عبدالله صالح و جنبش انصارالله میانجیگری کرد و در سال ۲۰۱۰ میلادی نیز برای تمدید توافق آتشبس تلاش کرد.
اما در ۱۶ سپتامبر جاری، پس از آنکه عربستان اعلام کرد یک پهپاد را پیش از ورود به حریم هوایی ممنوعه مکه رهگیری کرده و نیروهای مسلح یمن را به پرتاب آن به سمت این شهر متهم کرد، وزارت خارجه قطر تلاش نکرد فاصله میان اتهام و واقعیت را حفظ کند.
این وزارتخانه در بیانیه خود اعلام کرد که قطر بهشدت اقدام گروه حوثی در هدف قرار دادن مکه مکرمه با یک پهپاد را محکوم و تقبیح و همبستگی کامل خود را با عربستان اعلام میکند و از اقداماتی که ریاض برای حفاظت از امنیت، سرزمین و مقدسات خود انجام میدهد، حمایت میکند .
در مقابل، یمن هدف قرار دادن مکه را رد کرد. مقامهای یمنی نیز گفتند عملیات انجامشده، تأسیسات نفتی و پایگاههای نظامی عربستان را هدف گرفته است.
از اتهام تا حقیقت
اهمیت موضع قطر دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. دوحه روایت هدف قرار گرفتن مکه را به مقامهای سعودی نسبت نداد و محکومیت خود را نیز به نتیجه یک تحقیقات یا شواهد فنی منتشرشده مشروط نکرد. بلکه بیانیه خود را بر این اساس تنظیم کرد که هویت عامل پرتاب پهپاد و هدف آن، قطعی و مشخص بوده است.
این در حالی است که ارزیابی منتشرشده از سوی «مؤسسه مطالعه جنگ» و «پروژه تهدیدهای حیاتی» آمریکا در برخورد با روایت سعودی محتاطانهتر بود. این دو مرکز در بهروزرسانی خود در ۱۶ سپتامبر اعلام کردند که این پهپاد احتمالاً تأسیسات نظامی یا نفتی در نزدیکی مکه یا شمال آن را هدف گرفته بوده و بعید است که یمن عمداً مکه را هدف قرار داده باشد. در این ارزیابی همچنین احتمال داده شد که پهپاد هنگام حرکت به سمت شمال و در مسیر ینبع به حریم هوایی مکه نزدیک شده باشد یا اینکه هدف آن تأسیساتی در جده یا طائف بوده باشد.
این ارزیابی نیز از سوی نهادی صادر نشده که با یمن همدلی داشته باشد؛ «مؤسسه مطالعه جنگ» و شریک آن، فعالیت یمن را از منظر تأثیر آن بر آمریکا، متحدان واشنگتن و منافع امنیتی آنها بررسی میکنند.
از همین رو، این تناقض معنای سیاسی پیدا میکند: اگر یک ارزیابی آمریکایی که یمن را تهدیدی علیه منافع آمریکا میداند، به دلیل نبود اطلاعات کافی نتوانسته به این نتیجه قطعی برسد که مکه هدف حمله بوده است، دوحه بر چه اساسی روایت عربستان را بهعنوان یک حقیقت کامل و قطعی ارائه کرده است؟
الجزیره: حکم از تیتر آغاز میشود
موضوع تنها به بیانیه وزارت خارجه قطر محدود نماند. شبکه الجزیره نیز با انتشار گزارشی تحت عنوان «درباره تلاش برای هدف قرار دادن مکه مکرمه با پهپاد چه میدانیم؟» وارد این ماجرا شد.
درست است که این گزارش در ادامه، تکذیب مقامهای یمنی را نیز نقل کرد و به تأکید این مقامها مبنی بر اینکه حملات یمن، تأسیسات نفتی و پایگاههای نظامی عربستان را هدف قرار میدهد، اشاره داشت. اما ساختار گزارش از همان ابتدا بر فرضیه هدف قرار دادن مکه بنا شده بود.
در اینجا دیگر بحث صرفاً به یک انتخاب زبانی محدود نمیشود. وقتی هدف قرار دادن مکه به نقطه آغاز و عنوان گزارش تبدیل میشود، اتهام عربستان از یک روایت درباره یک حادثه مورد اختلاف به چارچوبی تبدیل میشود که سایر اطلاعات از درون آن خوانده میشوند.
حساسیت این چارچوب نیز به دلیل ماهیت هدف ادعایی بیشتر میشود. اینکه گفته شود یک کشور تلاش کرده مکه را هدف قرار دهد، صرفاً آن کشور را در تقابل نظامی با عربستان قرار نمیدهد، بلکه اتهام را وارد حوزه گستردهتر دینی میکند. حوزهای که جایگاه مکه در میان مسلمانان به آن اهمیت ویژهای بخشیده است.
این مسئله دقیقاً در موج بیانیههای عربی و اسلامی پس از اعلام خبر از سوی عربستان نیز مشاهده شد. بیانیههایی که شماری از آنها با این حادثه بهعنوان حمله به مقدسات برخورد کردند.
به این معنا، تبدیل عبارت «عربستان، یمن را به تلاش برای هدف قرار دادن مکه متهم میکند» به «تلاش برای هدف قرار دادن مکه»، به معنای حرکت از انتقال یک ادعا به تثبیت چارچوب آن ادعا است. حتی اگر تکذیب طرف مقابل بعداً در متن گزارش گنجانده شود.
رسانه و سیاست خارجی
رابطه میان خط مشی شبکه الجزیره و سیاست خارجی کشورهای خلیج فارس، پرسش تازهای در مطالعات رسانهای نیست. در یک پژوهش دانشگاهی که «زینب عبدالنبـی» در سال ۲۰۱۵ .میلادی در مجله Global Media and Communication منتشر کرد و در آن پوشش خبری شبکه الجزیره درباره بحرین و سوریه را مقایسه کرده بود، نتیجه گرفته شد که پوشش شبکه درباره پرونده سوریه در این مطالعه، برخی چارچوبهای اصلی سیاست خارجی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را بازتولید و تقویت کرده است. این پژوهش همچنین تفاوت آشکاری میان نحوه پوشش بحرین و سوریه از سوی این شبکه پیدا کرد.
این مسئله به آن معنا نیست که شرایط سوریه و یمن یکسان است یا اینکه هر نوع پوشش شبکه الجزیره را میتوان بهصورت خودکار بر اساس موضع رسمی قطر توضیح داد. با این حال، این سابقه، اتفاق ۱۶ سپتامبر را با یک پرسش قابل طرح مواجه میکند که آیا همسویی میان ادبیات وزارت خارجه قطر و چارچوب انتخابشده از سوی این شبکه، بخشی از یک تغییر گستردهتر در جایگاه دوحه نسبت به جنگ یمن بوده است؟
آنچه تاکنون میتوان اثبات کرد این است که قطر، کشوری که بهصورت رسمی سابقهای طولانی در میانجیگری میان طرفهای درگیری در یمن دارد در رویارویی کنونی موضعی علنی در کنار عربستان اتخاذ کرده است و این موضع نیز تنها به حادثه مکه محدود نمیشود.
فهرست بیانیههای رسمی وزارت خارجه قطر نشان میدهد دوحه در ۱۵ سپتامبر حملات ادعایی یمن به اهداف غیرنظامی در عربستان را محکوم کرد، روز بعد آنچه را هدف قرار دادن مکه توصیف کرد محکوم کرد و سپس در ۱۷ سپتامبر نیز در بیانیهای جدید، هدف قرار دادن طائف را محکوم کرد.
از میانجیگری تا صفبندی؟
از این منظر، مسئله صرفاً اختلاف بر سر نحوه نگارش یک بیانیه یا انتخاب یک تیتر رسانهای نیست. کشوری که بخشی از حضور منطقهای خود را بر توانایی نشستن میان طرفهای متخاصم بنا کرده بود، در این دور از درگیریها زبانی را انتخاب کرده که به یکی از طرفهای جنگ نزدیک است. آن هم درباره حادثهای که طرف دیگر همچنان روایت مربوط به هدف آن را رد میکند.
این مسئله بهخودیخود به معنای آن نیست که قطر رسماً پایان هرگونه نقش احتمالی میانجیگری خود در یمن را اعلام کرده است. با این حال، این وضعیت پرسشی را درباره میزان فاصله سیاسی مورد نیاز یک میانجی برای برخورداری از اعتماد هر دو طرف مطرح میکند. بهویژه زمانی که روایت یک طرف از یک حادثه نظامی مورد اختلاف به مبنای یک موضع رسمی و شدیداللحن تبدیل میشود.
در صنعا، این پرسش جنبه سیاسی پیدا میکند که آیا موضع قطر را باید همسویی مرتبط با دور کنونی رویارویی دانست یا نشانهای از حرکت گستردهتر دوحه به سمت اردوگاه عربستان در پرونده یمن است؟
اما برای قطر، تناقض موجود روشنتر است. کشوری که میانجیگری را در قلب کارنامه سیاست خارجی خود قرار داده، بر اساس تجربه خود میداند که یک میانجی بیش از هر چیز به فاصله گرفتن از روایتهای طرفهای درگیر نیاز دارد. آنچه در ۱۶ سپتامبر رخ داد، نشان میدهد این فاصله اکنون بسیار کمتر از گذشته شده است.
انتهای پیام | https://www.shia-news.com/