عظمت غدیر و امام علی علیه السلام 

عظمت غدير را كسى مى‌داند چيست كه بر فراز دست نبىّ مكرّم سير ملكوت كرده و تنها او مى‌تواند غدير و ماهيّت غدير را به معناى حقيقى آن بشناسد كه خداوند امروز با مخلوقات خود چه كرده است.
غدیر خم عید غدیر
کد خبر: ۳۲۳۱۹۰
۱۶:۴۵ - ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

محقق : دکتر صادق یادگاری

شیعه نیوز | عظمت غدیر و امام علی علیه السلام 
 

عظمت غدير را كسى مى‌داند چيست كه بر فراز دست نبىّ مكرّم سير ملكوت كرده و تنها او مى‌تواند غدير و ماهيّت غدير را به معناى حقيقى آن بشناسد كه خداوند امروز با مخلوقات خود چه كرده است.
امير المؤمنين جمعه‌اى مردم را جمع نمودند، چند روزى بعد از خلافت ظاهرى خود كه مصادف با روز جمعه و عيد غدير بود آنگاه فرمودند:
مردم امروز مى‌خواهم ماهيّت اين عيد را براى شما بازگو نمايم آنگاه در فضيلت روز جمعه سخن گفت و سپس در شأن غدير فرمود:
«إن هذا يوم عظيم الشأن و فيه وقع الفرج، و رفعت الدرج، و وضحت الحج، و هو يوم الايضاح، و الافصاح عن المقام الصراح، و يوم كمال الدين و يوم العهد المعهود و يوم الشاهد و المشهود و يوم تبيان العقود، عن النفاق و الجحود، و يوم البيان، عن حقائق الايمان، و يوم دحر الشيطان، هذا يوم الفصل الذّى كنتم توعدون هذا يوم الملأ الأعلى الذى أنتم عنه معرضون، هذا يوم الارشاد، و يوم محنة العباد، و يوم الدليل على الرّواد؛ هذا يوم أبدى خفايا الصدور، و مضمرات الأمور، هذا يوم النصوص، على أهل الخصوص» 1
«همانا امروز روز عظيمى است. در اين روز فرج و گشايش الهى واقع شده است. امروز روز ترفيع درجات و روشن شدن حجتهاى الهى است. امروز روز روشنگرى و روز كمال دين و روز
________________________________________
پيمان معهود الهى و روز شاهد و مشهود است. روز روشن شدن پيمان‌هاى نفاق و كفر است(.  . مستدرك نهج البلاغه/ 71.  / 124  )
روز تجلّى حقايق ايمان و راندن شيطان است. روز جداسازى انسانهاست كه به آن وعده داده شده‌ايد و روز ملكوت اعلى و روز ارشاد و هديه به بندگان است. روزى است كه راهنماى رهروان، آشكاركننده مكنونات دروغين شما و امور پنهان است. اين روز، روز نص بر خواص الهى مى‌باشد.»
.............................


فرازهايى از خطبه غدير
پيغمبراسلام بعد از حمد و ثناى الهى فرمودند:
«به عبوديّت و بندگى خدا اقرار مى‌كنم و به پروردگارى او شهادت مى‌دهم و آنچه خدا بر من وحى نموده را ادا مى‌كنم كه مبادا عذاب سنگين الهى بر من نازل گردد و من را فراگيرد، آنگاه فرمود خدا به من فرموده كه اگر آنچه بر من نازل و ابلاغ كرده را بازگو نكنم هيچ كارى انجام نداده‌ام!
خدايا! اين چه كارى است كه اگر پيغمبر انجام ندهد، گويا تمام زحمات، تمام پيشانى خرد شدنها، تمام دندان شكستنها، تمام دربه‌در و خانه‌به‌خانه شدنها، و خلاصه تمام زحمات سيزده ساله مكّه و بقيّه زحمات، يوم بدر، حنين، خندق و. . . تمام از بين مى‌رود! !
خدايا! اين چه جمله‌اى است كه پيغمبر تو مى‌فرمايد؟ !
خدا بر من عصمت را ضمانت كرده است. خدا به من پيغمبر وحى كرد و آنگاه تا آخر آيه شريفه «يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ. . .» را بازگو فرمودند.
اى مردم! من در آنچه خدا به من گفته هيچ كوتاهى نمى‌كنم و من علّت نزول اين آيه را به شما خواهم گفت كه جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شد و من را از جانب خداى سلام امر فرمود كه اينجا، مقابل شما امّت بايستم و به هر سياه و سفيد و زرد و سرخى در عالم اسلام اعلام كنم كه على بن ابيطالب برادر من، وصىّ من، خليفه من و امام بعد از من است و منزلت او نسبت به من مانند جايگاه هارون به موسى است؛ الاّ اينكه بعد از من نبوّت وجود ندارد و او ولىّ شماست. ( بحار ، ج37 ص206)
________________________________________
بعد از خدا و رسول آنى كه من پيغمبر مى‌گويم، قبلا خدا فرموده كه: «إِنَّمٰا وَلِيُّكُمُ اَللّٰهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا اَلَّذِينَ يُقِيمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ يُؤْتُونَ اَلزَّكٰاةَ وَ هُمْ رٰاكِعُونَ» پيامبر قرآن را تفسير مى‌فرمايند كه على بن ابيطالب كسى است كه نماز اقامه نمود و ايتاء زكات نمود، در حالى كه در ركوع بود. از جبرئيل خواستم كه اين مسأله را نگويم؛ مبادا فردا بگويند دامادش را به مقام خلافت رساند! من ابلاغ امر الهى مى‌كنم؛ امّا عده‌اى مى‌گويند پسر عمويش را به مقام خلافت رساند! گويا پيامبر مى‌خواهد از نيش زبان مردم محفوظ بماند و مى‌خواهد اصلا اين تبليغ را بر جاى نياورد، چرا؟
چون مى‌دانم منافق بين شما زياد است و مؤمن كم و دغل و سرزنش‌كنندگان و حيله‌گران و استهزاءكنندگان بسيارند.
آنها كه خدا در كتابش مى‌گويد كسانى هستند كه به زبانشان چيزى مى‌گويند كه در دلشان وجود ندارد و اين را كار ساده مى‌پندارند و چه گناه بس عظيم و بزرگى است و به خاطر اذيّتهاى زيادى كه به من روا نمودند؛ گفتم خدايا! اگر ممكن است ديگر من اين مطلب را نگويم كه بيش از اين اذيّت نگردم چرا كه من پيغمبر را حتى اذن و گوش ناميدند. (كه نعوذ باللّه، آدم خوش باورى است) اگر بخواهم مى‌توانم تك‌تك اسامى منافقين بين شما را بگويم و با دست به يك‌يك آنها اشاره كنم؛ اما به خدا قسم اين كارها از من برنمى‌آيد ولى من تا الآن اكرامشان كرده‌ام و خواستم كه با رحمت خدايى با اينها برخورد كنم. هرچه اصرار نمودم خداوند گفتار من را نپذيرفت و جبرئيل پيام آورد كه يا رسول اللّه! اگر نگويى، هيچ نگفته‌اى و مطلب تمام است.
هنگامى كه كار به اينجا رسيد من به امر خدا به صحنه آمدم.
مردم! بدانيد خدا على را به مقام ولايت منصوب مى‌كند و او امامى است كه خداوند طاعت او را بر مهاجر و انصار و آنها كه به دنبال مى‌آيند واجب مى‌كند. امامت على بن ابيطالب، عرب و عجم ندارد، آزاده و حر و اسير ندارد، همه مأموم على هستند. كوچك و بزرگ نيز ندارد. امامت على جهانى، بين‌المللى، فرامرزى، فرانژادى و فراانسانى است و حكم و قول على بر هرموحّدى جائز و امر او نافذ است. لعنت خدا بر كسى كه با او مخالفت كند و رحمت خدا بر كسى كه على را تبعيّت و تصديق كند! (يا رسول اللّه! ما هم تصديق على مى‌كنيم، تبعيّت على مى‌كنيم و اميدواريم كه مشمول اين دعاى شما باشيم.) خدا مغفرت خود را شامل حال كسى كند كه اين مطالب را بشنود و اطاعت نموده و بپذيرد.
اى مردم! اين آخرين سخنرانى من پيغمبر و آخرين ايستادن من در اينجا و در حضور تمام امّت است. قدر بدانيد، بشنويد، گوش كنيد و اطاعت نماييد. بر امر پروردگارتان سر فرود آوريد. خدا ولىّ و پروردگار شماست بعد از او، رسولش و اين پيغمبرى كه الآن با شما صحبت مى‌كند و سخن مى‌گويد و بعد از من پيغمبر، ولىّ و امام شما على است. بعد امامت در ذرّيه على جارى است كه ذرّيه من نيز مى‌باشد تا فرداى قيامت و آنجا كه خدا و رسول را ببينيد.»
اينجا حضرت ابتدا مقام على را مى‌گويد كه خدا مى‌داند على‌شناس به معناى واقعى خود پيغمبر است، همان‌گونه كه پيغمبر شناس حقيقى نيز على است و الاّ در فضل و مقام آن شخصيتى كه پيغمبر اين‌گونه مدحش مى‌كند؛ ما هرچه بگوييم حقّ مطلب ادا نخواهد شد.
«معاشر الناس ما من علم إلا و قد أحصاه اللّه فىّ، و كل علم علمته فقد أحصيته فى إمام المتقين و ما من علم إلا و قد علمته عليا و هو الامام المبين.
معاشر الناس إنه جنب اللّه الذى نزل فى كتابه (يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ) معاشر الناس تدبروا القرآن و افهموا آياته و انظروا إلى محكماته و لا تتبعوا متشابهه فو اللّه لن يبين لكم زواجره و لا يوضح لكم تفسيره إلا الذى أنا آخذ بيده و مصعده إلى و شائل بعضده و معلمكم أن من كنت مولاه فهذا على مولاه و هو على بن ابيطالب عليه السّلام أخى و وصيى و موالاته من اللّه عز و جل أنزلها علىّ معاشر الناس إن عليا و الطيبين من ولدى هم
الثقل الأصغر و القرآن هو الثقل الأكبر كل واحد منبئ عن صاحبه و موافق له لن يفترقا حتى يردا على الحوض. الا انّهم أمناء اللّه فى خلقه و حكماؤه فى أرضه ألا و قد أديت ألا و قد بلغت ألا و قد أسمعت ألا و قد أوضحت.
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و العن من أنكره و اغضب على من جحد حقه» 11). البحار/37/208.).

«اى مردم! خدا هيچ علمى را در خلق قرار نداده الاّ آنكه در من پيغمبر جمع كرده است و هر چه خدا به من ياد داده را من به على بن ابيطالب و به امام المتّقين آموخته‌ام، على امام مبينى است كه خدا در سوره «يس» گفته است. على آن امام مبين الهى است.
اى مردم! از على گمراه نشويد، (مبادا! على را بيست و اندى سال درون خانه بگذاريد كه ناله بزند گويى كه خار در چشم و استخوان در گلو دارد. مبادا! انكار ولايتش كنيد.)
على هدايت به حق مى‌نمايد و به آن عمل مى‌كند و باطل را نابود و شما را از آن دور مى‌كند و هرگز سرزنش هيچ ملامت‌گرى نيز جان على را فرانگرفته است.
او به گفتار و مدح و ذمّ كسى كار ندارد. او اول كسى است كه به من رسول خدا و خداوند ايمان آورده و كسى است كه جانش را بارها فداى من كرده است. او با من بوده، زمانى كه هيچ‌كس همراه من خدا را عبادت نمى‌كرد.
اى مردم! او از ناحيه خدا امام است نه از جانب من. خدا توبه كسى كه ولايت على را انكار كند، قبول نمى‌كند و خدا او را مشمول مغفرت نمى‌گرداند و خداوند حتما اين‌گونه عمل مى‌نمايد.
بندگان خدا از عقوبت الهى بترسيد.
سپس در ادامه فرمود:
على را برتر بداريد، او برترين كس بعد از من، ميان زن و مرد شما است. لعنت خدا بر كسى كه گفتار من را رد كند و نپذيرد. جبرئيل از جانب خداى تبارك و تعالى به من خبر داد كه خداوند فرموده هركسى با على دشمنى كند لعنت و غضب خدا بر او باد!
على همان جنب اللّه است كه فرداى قيامت مى‌گوييد، اى كاش! كه به على نزديك‌تر بوديم، كاش! بيشتر على را مى‌شناختيم هرچه على شناس‌تر باشيد به مقام قرب الهى گامى نزديك‌تر هستيد.
اى مردم! در قرآن تدبّر كنيد تنها به قرائت قرآن اكتفا ننماييد، خواندن قرآن بسيارى از دردها
________________________________________
را درمان مى‌كند؛ امّا درد اصلى را فهم قرآن درمان مى‌نمايد، همان فرورفتن و خوض در حقايق و دقايق قرآنكه بايد در زندگى شما تجلّى يابد. آيات قرآن را بفهميد و به محكماتش بنگريد و به دنبال متشابهش نرويد.
آشكار و روشن و تبيين نمى‌كند آنچه را قرآن نهى مى‌نمايد و تفسير قرآن را براى شما آشكار نمى‌كند، مگر آن مردى كه من پيغمبر الآن بازوى او را به دست دارم و الآن بلندش مى‌كنم كه شما او را به وضوح ببينيد. (كه فردا در تاريخ فرد ديگرى را مطرح نكنيد.)»
اينجا بود كه يك‌مرتبه پيامبر بازوى على را بالا گرفتند و فرمودند على معلّم شما و آموزگار شماست و اى مردم! هركسى كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست و على بن ابيطالب، برادر و وصى و جانشين من است. ولايت على را خدا بر من نازل كرده است. اى مردم! على و فرزندان پاك او ثقل كوچكترند و قرآن ثقل و امانت سنگين‌تر است و هركدام از اينها، (قرآن از على و عترت مى‌گويد و على و عترت نيز از قرآن خبر مى‌دهند) موافق يكديگرند و از هم جدايى ندارند تا اينكه فرداى قيامت بر حوض وارد گردند. اينها امانتهاى خدا در بين شما هستند.
مردم ببينيد با امانت خدا و با قرآن و عترت چه مى‌كنيد؟ خدايا! گفتم، آنچه گفتى، رساندم آنچه رساندى، ابلاغ كردم آنچه از من خواستى. آنگاه نبىّ مكرّم آن مجموعه دعاى معروف را نثار امير المؤمنين نمودند.
.............................
نقل دو ماجرا پس از خطبه غدير
دو ماجرا بعد از خطبه پيش‌آمد و حديثى به نام حديث التتويج نقل شده است، تتويج از مادّه تاج مى‌آيد، تاج در عرب يعنى عمّامه و شال عربى.
«أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعا علىّ بن ابيطالب فعمّمه و أرخى عذبة العمامه من خلفه» . 11) 1. كنز العمال/8/60.

هنگامى كه خطبه به پايان رسيد، رسول خدا عمّامه‌شان را از سر برداشتند. (نام عمّامه و شال پيغمبر سحاب بود) اين حديث از احاديث متقن و محكم است، وآنگاه عمّامه خودشان را بر سر امير المؤمنين نهادند، عمّامه را بر سر على بن ابيطالب نهادند.
حديث دوم حديث التهنيه است.
«.» 11) 1. روضة الصفا/1/173(نقل از الغدير/1/271 )

پيغمبر در پايان صحبتها به شكل شفاهى از مردم خواست كه مردم من الآن مى‌گويم شما هم با من بگوييد و اقرار و اثبات ولايت على بنماييد.
همۀ مردم گفتند و اثبات كردند؛ امّا پيغمبر كار را به اين مرحله ختم نكرد، سخنرانى تمام و خطبه به پايان رسيد؛ رسول خدا فرمودند دسته‌دسته بياييد و تهنيت كنيد، يعنى همان كه وقتى كسى را به مقامى نصب مى‌كنند در روزنامه‌ها و اعلاميه‌هاى مختلف اعلام تبريك مى‌شود. تبريك را در جايگاهى مى‌گويند كه فردى به مقامى نصب مى‌شود.
اينجا مقام، نصب ولايت است. اينجا بحث دوستى، رفاقت و خويشاوندى نيست. آيا بالغ بر يك‌صد هزار نفر جمع شده‌اند كه پيغمبر بگويد هركه مرا دوست دارد على را دوست بدارد؟ !
خير، اينجا مقام نصب است و بايد شادمانى كنند و تبريك گويند لذا پيامبر فرمود بلند شويد و به على تبريك گوييد، آنگاه مردم دسته‌دسته مى‌آمدند و از آن جمله «عمر بن خطاب» (خليفه دوم) است كه گفت: «بخ بخ بك يا على» ، به فارسى يعنى به‌به، اى على! تو مولاى من و همه مؤمنانى.
ديگران گفتند: على! به تو تبريك مى‌گوييم عجب مقامى دارى! خدا تو را مولاى ما و مولاى همه اهل ايمان قرار داده است. پيغمبر سه روز در غدير ايستادند و اين سه روز را به «ايام الولاية» نامگزارى كرده‌اند.
اينكه مى‌گويند عيد غدير سه روز است به علّت عملكرد خود پيغمبر است. وقتى كار پيغمبر در غدير تمام شد، حسّان بن ثابت برخاست و گفت: يا رسول اللّه! اجازه مى‌دهيد اين ماجرا را به ادب و
________________________________________
شعر بازگو نمايم. حضرت موافقت فرمودند، و او گفت:
يناديهم يوم الغدير نبيهم بخم و اسمع بالرسول مناديا
فقال و من مولاكم و نبيكم و قالوا و لم يبدوا هناك التعاميا
الهك مولانا و انت نبينا و لم تلق منا فى الولايه عاصيا
فقال له قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليّه فكونوا له اتباع صدق مواليا
هناك دعا اللهم وال وليه و كن للذى عادا عليا معاديا
حسّان بن ثابت كل ماجرا را در شعر منعكس و مطرح مى‌كند.
...........................
جمله پايانى و دستور العمل غدير
امير المؤمنين در روز جمعه‌اى كه مصادف با عيد غدير بود خطبه‌اى خواندند كه بخشى از آن را ابتداى مطلب متذكر شدم و امام در ادامۀ آن دستور العملى را براى مسلمانان در شأن و نكوداشت غدير بيان فرمودند كه به قسمتى از آن اشاره مى‌شود.
» 11) 1. مستدرك نهج البلاغه/72.)
برويد؛ امّا امروز را مثل ساير روزها نباشيد. امروز با خانواده‌هايتان خوب رفتار نماييد. اگر بر آنها از جهت اخلاقى مضيقه و سخت گرفته‌ايد از اين سختى دست برداريد.
اولين چيزى كه على عليه السّلام در اين روز مى‌فرمايد سفارش به رفتار صحيح با زن و فرزند مى‌باشد، شما بايد در غدير تحوّلى خانوادگى داشته باشيد.
ريشه و يك بخش عمده غدير، تحوّل خانوادگى است. امروز را با برادران ايمانيتان آشتى كنيد. از سويى نيز به كارهاى عبادى و شكر خدا بپردازيد، دلهايتان را يكى نموده و به يكديگر خوبى كنيد.
دلهايتان را به يكديگر نزديك كنيد و به هم هديه دهيد. اين نعمت خداست كه بر شما نازل گرديده است.
بعد فرمود خدا مى‌داند كه آنچه در اين روز عمل مى‌كنيد ثواب عظيمى دارد. خدا در هيچ روزى از سال چنين ثوابى براى شما نمى‌نويسد. مالتان، عمرتان و محبّتتان را زياد مى‌كند تا آنجا كه حضرت دستور العملها را ارائه مى‌دهند.
امروز تا شب هرگاه يكديگر را ديديد به روى هم بخنديد. امام فرمودند امروز ديدارهايتان رنگ غدير و بوى على داشته باشد. مى‌فرمايد كه امروز به ياد ضعيفانتان باشيد در خوردن و نوشيدن .
حضرت مى‌فرمايد در روز غدير دادن يك درهم در راه خدا برابر با صدهزار درهم است و اين بركت با خداست و روزه گرفتن امروز بسيار پسنديده است و خدا بر آن پاداشى بزرگ مى‌دهد. كسى كه به دوست و برادر مؤمنش لطف و محبّت كند، اجرى مانند روزه امروز و قيام شب آن را دارد و كسى كه در غروب عيد غدير، مؤمنى را افطار نمايد مانند آنست كه جمعى را افطار نموده است.
امروز هرگاه يكديگر را ديدار مى‌كنيد، با سلام و تهنيت با هم مصافحه كنيد و اين نعمت بزرگ را تبريك گوييد و حاضران اين مطالب را به سمع غايبان برسانند.
پس ثروتمندان به فقرا توجّه نمايند و قدرتمندان به ضعيفان بذل توجّه و محبّت كنند. اين دستور العملى است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا به آن امر فرمود.
________________________________________

غدير عيار جانشينى و خلافت
مرحوم «ثقة الاسلام كلينى» در جلد چهارم «اصول كافى» ، صفحه يكصد و چهل و هشت چنين نقل مى‌كند:
«عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال قلت جعلت فداك للمسلمين عيد غير العيدين قال نعم يا حسن أعظمهما و أشرفهما قلت و أىّ يوم هو قال هو يوم نصب أمير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه» 1
مردى به نزد وجود مقدّس امام صادق عليه السّلام آمد و سؤال كرد يابن رسول اللّه! آيا ما در اسلام عيدى جز عيد اضحى و قربان داريم؟
حضرت پاسخ فرمودند: آرى، عيدى كه به يقين در شرع مقدّس اسلام برتر از آن دو عيد است.
سؤال كرد يابن رسول اللّه! كدام عيد را فرموده‌ايد؟
فرمودند: روزى كه نبىّ مكرّم اسلام بأذن اللّه و بأمر من اللّه، اسد اللّه غالب، امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السّلام را در مقام ولايت منصوب نمود.
مشابه اين تعابير را حتّى در لسان گهربار خود نبىّ مكرّم اسلام نيز داريم. مقام شامخ نبوى از اين روز گرانقدر و باعظمت همان‌گونه كه مى‌دانيد به «أفضل أعياد أمّتى» 2) 2. بحار الانوار/37/109.)
 تعبير نموده‌اند؛ يعنى با فضيلت‌ترين عيد در ميان امّت من. وجود مقدّس امير المؤمنين و فرزندان گرانقدر او تا حضرت عسكرى عليه السّلام و ولىّ عصر «عج» تعابير زيبايى از اين‌روز دارند؛ عيد اللّه اكبر، عيد اللّه الأعظم، افضل أعياد، تمام تعابير بسيار بافخامت و سنگينى است كه اشاره به عظمت اين واقعه مهم و اين ماجراى سنگين تاريخ دارد كه اساس اسلام همان‌گونه كه مطرح خواهم نمود به اين ماجرا بستگى دارد لذا اگر ورودى بر مسأله غدير داريم؛ بر اين اساس است كه ماجرا و واقعه غدير، منشأ و آبشخور مجموعه انديشه‌ها، تفكّرات، مؤلّفات و مصنّفاتى است كه از روز هجدهم ذيحجّه آخرين سال حيات نبىّ مكرّم اسلام تا امروز ادامه دارد و به حق بايد گفت تمام تفكّرات و انديشه‌هاى شيعى و حيات معرفت شيعى ريشه در غدير دارد و آبشخور آن نيز غدير مى‌باشد و از سويى ديگر مى‌دانيد كه روح پويايى كه در كالبد شرع مقدّس اسلام وجود دارد، بدون شك روحيه تشيّع است.
انديشه و معرفت شيعى آن جان پويا و روح سيّال در تنديس و پيكره اسلام را تشكيل مى‌دهد.
بنابراين تشيّع ريشه در غدير دارد، غدير امّ المعارف است، غدير زيربناى اصلى انديشه اسلام ناب و اصيل مى‌باشد. اگر غدير باشد، تمام اين انديشه‌ها پابرجاست و اگر غدير مخدوش شود، خدشه بر پيكره اسلام و بر شريعت نبوى وارد مى‌گردد.
اگر حركت غدير مستمر باشد، شريعت مصطفوى استمرار مى‌يابد و الاّ بايد بيرق اسلام به دست امثال معاوية بن ابى سفيانها باشد و اگر غدير استمرار پيدا نكند، بايد حجّاج بن يوسف ثقفيها خليفه رسول اللّه باشند! و بر مسند خلافت اسلام تكيه زنند! !
اسلام، اسلام اموى و اسلام عبّاسى مى‌شود. بايد قيصريّت و كسرويّت در لباس و در جامۀ اسلام حكومت كند، همان‌گونه كه متأسفانه در تاريخ اسلام ديده مى‌شود. اگر انديشه‌مندان و متفكّران شيعى از غدير سخن مى‌گويند، دلهاى آنان مالامال از غم و اندوه است. دلهاى اين بزرگمردان از مصائبى خون است كه به لحاظ كم‌رنگ شدن غدير بر سر اسلام و مسلمين آمده است، از اين باب است كه قلم مى‌فرسايند، سخن مى‌گويند، بدين خاطر است كه خروش دارند تا اين خط اصيل را استمرار و صراط مستقيم اسلام را پابرجا و زنده نگه دارند بنابراين ورود و حضور در مبحث و محضر غدير بدين جهت است.
............................
اهميّت تعيين پيشوا و رهبر
اين قضيه را «ابن قتيبه دينورى» در «الامامة و السّياسة» جلد اول از صفحه يك‌صد و شصت و پنج به بعد مى‌نويسد كه بزرگ‌ترين دغدغه معاويه آن بود كه سرنوشت امّت اسلام را به كه بسپارد؟ طرفداران حكومت اموى چنين توجيه مى‌كنند كه علّت و انگيزه‌اى كه معاوية بن ابى سفيان را بر آن مى‌داشت تا يزيد بن معاويه را به عنوان خليفه مسلمين معرّفى كند و شديد و اكيد براى او از مسلمانان بيعت گيرد به خاطر آن بود كه امّت اسلام رمه و گله‌اى بدون شبان نباشند. به لحاظ اينكه مى‌خواهد ولايت مسلمين را به دست ولىّ و اختياردارى بدهد لذا يزيد بن معاوية بن ابى سفيان را به عنوان خليفه مسلمين منصوب مى‌كند. اين توجيه، كار معاويه است.
همچنين «عبد اللّه بن عمر» فرزند خليفه دوم همان‌گونه كه بزرگان نوشته‌اند به خصوص شارح معتزلى نهج البلاغه مفصّل به اين بحث پرداخته و در اين خصوص قلم زده است.
«ابن ابى الحديد» در آنجا فصل طويلى بازگو مى‌كند و صفحه‌اى را از نصايح عبد اللّه عمر به پدر خويش و ارشادها و راهنمايى‌هايى كه براى پدر دارد و مفيد واقع مى‌شود، بازگو مى‌كند؛ از جمله اينكه پدر، امّت پيغمبر و امّت اسلام را نبايد رها كنى! همان‌گونه كه خليفه اول تو را منصوب كرد و نگذاشت كه امّت اسلام و زحمات نبىّ مكرّم اسلام هدر شود و از بين برود! ؛ تو نيز وظيفه دارى كه آينده امّت اسلام را تعيين كنى! و چنين مى‌شود كه فرزند خليفه پيشنهاد مى‌دهد و شوراى خلافت تشكيل مى‌شود. نهايت خليفه دوم جسارت و قدرت خليفه اول را ندارد كه يك نفر را مشخص و تعيين كند بلكه تصميم‌گيرى را بر آن شورايى مى‌گذارد كه در نهج البلاغه و در خطبه شقشقيّه مى‌خوانيم و امير المؤمنين به خداوند سبحان از اين شورا استغاثه مى‌جويد. امر خلافت به شورا نهاده مى‌شود، به دليل آنكه امّت اسلام در آينده سرگردان نماند. به لحاظ آنكه امر خلافت بايد در امّت اسلام تعيين شود و به تعبير خود اين آقايان و گفتار اين افراد، امّت اسلام بدون شبان باقى نماند.
اين نكته‌اى است كه مى‌بينيد بعد از خليفه دوم چنين روش و تفكّرى جارى است و به هرحال هميشه نوعا تعيين‌كنندگان خليفه و جانشين، اين‌چنين تفكّرى داشته‌اند. ادامه اين ماجرا را با يك دو جملۀ تذكّر تاريخى تكميل مى‌كنم.
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه چنين مى‌گويد:
« » 11) 1. شرح نهج البلاغه/9/248.)

از استادم ابا جعفر يحيى بن محمد علوى نقيب بصره سؤال كردم از سخن و كلام امير المؤمنين در يكى از نامه‌هاى حضرت آن هم در ماجراى فدك، آن قومى كه على مى‌گويد كه جمعى بخل و حسد ورزيدند از فدكى كه در دست ما بود مقصود چيست؟ كدام قوم گذشت كردند؟ و كدام قوم بخل ورزيدند؟
اين سؤال را مطرح كردم يا آن جمله ديگر كه داريم مثلا از على عليه السّلام سؤال شد چگونه تو را از جايگاه شايسته‌ات دفع كردند و حال اينكه تو به اين مقام محق بودى؟ كدام روز اراده شده است؟ آيا مراد روز سقيفه است يا شورا؟ نقيب علوى پاسخ مى‌دهد: روز سقيفه.
ابن ابى الحديد مى‌گويد به معلّم خود گفتم بر من گوارا نيست كه به صحابۀ وفادار پيغمبر نسبت بدهم كه آنان از فرمان رسول خدا در پذيرش مقام شامخ خلافت پسر ابيطالب عصيان و تمرّد كرده‌اند و ايشان نصب پيامبر را دفع كرده باشند. آن استاد به من چنين پاسخ داد، من هم گوارايم نيست كه اهمال در امر ولايت را به پيغمبر نسبت بدهم كه او در اين امر (ولايت و امامت) اهمال نموده است.
چگونه ممكن است پيغمبر امّت را رها سازد، بدون آنكه جانشينى براى خود منصوب ننمايد تا انديشه‌ها و تفكّر و خطّ او را در امّت جريان و سريان دهد و به جامعه معرّفى كند.
________________________________________

سيرۀ رسول خدا در تعيين جانشين
وقتى پيغمبر براى زمان كوتاهى مى‌خواست مدينه را ترك نمايد (به قصد جنگ تبوك) به امير المؤمنين على بن ابيطالب عليه السّلام چنين خطاب نمود: (كسى كه هميشه بازوبه‌بازو در تمام غزوات با رسول خدا جنگيده است) على جان! تو در مدينه، جانشين من باش. پيغمبر در حيات عملى خويش براى دوران غيبتى كوتاه، على بن ابيطالب عليه السّلام را در مدينه جانشين مى‌گذارد. وقتى منافقين به وساوس خنّاس‌گرانه پرداختند، امير المؤمنين ماجرا را به رسول خدا منتقل كرد كه يا رسول اللّه! منافقين مى‌گويند كه شما از على دل‌نگران هستيد و او را در مدينه نهاده و همراه خود به غزوه نمى‌بريد، آنگاه وجود مقدّس نبىّ مكرّم آن جملۀ تاريخى و آن حديث گرانقدر را فرمود كه:
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «أنت منّى بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبىّ بعدى» 11) 1. الكافى/8/107.

على تو براى من به مثابه هارون به نزد موسى مى‌باشى الاّ اينكه بعد از من نبى و پيامبرى نخواهد بود زيرا امر نبوّت به پايان رسيده و من خاتم پيامبران هستم.
وقتى پيغمبر زنده است و از مدينه خارج مى‌شود على را به عنوان جانشين خود آنجا مى‌گذارد. با اين وصف چگونه ممكن است پيغمبر هنگامى كه مى‌خواهد به ديار باقى بشتابد و ديگر در ميان امّت نخواهد بود، چنين امرى را پيش‌بينى ننموده و جايگزينى براى خويش در امّت اسلام منصوب ننمايد؟ !
چگونه در نزد خليفه دوم چنين توجيه‌هايى وجود دارد و حال اينكه بايد اصل اين توجيه را به حق در خصوص نبىّ مكرّم اسلام مطرح كرد، منتها با اين تفاوت و فرق كه اگر ما چنين سخنى را مى‌گوييم به استناد عملكرد رسول خدا است كه مستفاد از آيۀ: «يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمٰا بَلَّغْتَ رِسٰالَتَهُ وَ اَللّٰهُ يَعْصِمُكَ مِنَ اَلنّٰاسِ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلْكٰافِرِينَ» 2) 2. المائده/67.
 2مى‌باشد. در اين آيه پيغمبر تعيين وظيفه كرده و ما عملكرد او را بازگو مى‌كنيم با اين تفاوت كه ما به اين بحث اعتقاد داريم كه اينجا مقام نصب امام است. رسول خدا نمى‌خواهد يك خليفه و يك رئيس
________________________________________
عام براى امّت باقى بگذارد. او نمى‌خواهد يك ولى به عنوان كسى كه مردم به او عشق بورزند و دوستى او را در دل داشته باشند، تعيين كند؛ خير، اين بحث نيست بلكه كار و سخن بالاتر و فراتر از آن است.
نبىّ مكرّم اسلام مى‌خواهد تالى تلو خويش و قائم مقام خود و شخص دومى را بعد از خود معيّن نمايد كه اگر چنين مقامى در ميان امّت در كنار قرآن باشد ديگر نه كسى ظهور رياكارانه دارد و نه وقوف متحجّرانه و نه خروج جاهلانه از موازين الهى. رسول خدا مى‌خواهد كسى را براى امّت نصب كند كه وجود او قرآن ناطق باشد. نبىّ رحمت مى‌خواهد كسى را در امّت نصب نمايد كه مصداق واقعى و بارز صراط مستقيم است و اگر او باشد اسلام در مسير خويش باقى مى‌ماند.
..........................
شروط چهارگانه منصب امامت
در بحث نصب امام و منصب امامت چهار اصل و شرط لازم مى‌باشد.
اول-اينكه امام و امامت نياز به نصّ دارد اگر كسى مى‌خواهد مقام امامت را احراز كند يا بايد نصّ نبوى داشته باشد يا نصّى از امام قبل. اين اصلى است كه در تفكّر شيعى زيربناى امامت را تشكيل مى‌دهد، امام نيازمند به نصّ است.
دوم-امام نيازمند عصمت است.
سوم و چهارم-امام نيازمند به افضليّت و جامعيّت است.
كسى كه اين چهار خصوصيت را داشته باشد، مى‌تواند بگويد كه من خليفه و جانشين رسول خدا هستم. حال بايد كسى كه اين چهار خصوصيت در او جمع شده را معرّفى نمود.
نكتۀ اساسى اين است كه امير المؤمنين نصّ به امامت دارد و فايده اين مقام فقط در اين نيست كه بگوييم گله و رمه بدون شبان مانده بلكه سخن فراتر از اين است. سخن در بحث اتّحاد ملك و ملكوت است. سخن در اين بحث است كه يك جزء «لا اله الاّ اللّه و محمّد رسول اللّه» و جزء ديگر آن نصب مقام امامتى است كه شانه به شانه رسالت و نبوّت بايد استمرار داشته باشد تا امّت اسلام در صراط و سبيل و مسير خويش باقى بماند و نصّ آن فراوان است.

 

 انتهای پیام | https://www.shia-news.com/ 

 

منبع: SHIA NEWS
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
captcha