ماجرای دیدار سعد بن عبدالله اشعری با امام مهدی (عج)

سعد بن عبدالله اشعری قمی از عالمان و راویان برجسته شیعه در قرن سوم هجری است. در منابع شیعه روایتی نقل شده که او، با ذهنی پر از سؤال های اعتقادی، به خدمت امام حسن عسکری (ع) می رسد. سعد در این دیدار، نگرانی خود را از پراکندگی افکار، شبهات فراوان در جامعه شیعه و نیاز به پاسخ های روشن بیان می کند.
کد خبر: ۳۱۹۰۴۱
۱۱:۴۴ - ۱۹ بهمن ۱۴۰۴

به گزارش «شیعه نیوز»، سعد بن عبدالله اشعری قمی از عالمان و راویان برجسته شیعه در قرن سوم هجری است. در منابع شیعه روایتی نقل شده که او، با ذهنی پر از سؤال های اعتقادی، به خدمت امام حسن عسکری (ع) می رسد. سعد در این دیدار، نگرانی خود را از پراکندگی افکار، شبهات فراوان در جامعه شیعه و نیاز به پاسخ های روشن بیان می کند.

ماجرای دیدار سعد بن عبدالله اشعری با امام مهدی

امام عسکری (ع) پس از شنیدن سخنان او، ریشه بسیاری از پرسش ها و سردرگمی ها را توضیح می دهند و هنگامی که می بینند سعد هنوز پرسش های عمیقی در ذهن دارد، به فرزند خردسال خود، که همان امام مهدی (عج) است، اشاره می کنند؛ کودکی که در عین سن کم، در جایگاه حجت الهی قرار دارد. امام عسکری (ع) به سعد می فرمایند:

گمان می کنی اگر پاسخ پرسش هایت را از «نور چشم من» بشنوی، برایت قانع کننده تر نخواهد بود؟ از او بپرس تا خود، پاسخ ها را برایت بیان کند.

نکته ای که عالمان رجال و حدیث بر آن حساس بوده اند، همین روایت دیدار و گفت وگوست. برخی مانند نجاشی، سند این خبر را ضعیف دانسته اند و فقهایی چون شهید ثانی و آیت الله خویی آن را نپذیرفته یا نقد کرده اند؛ در مقابل، عالمانی چون شیخ صدوق، علامه مجلسی و شیخ علی نمازی از آن دفاع کرده و تلاش کرده اند اعتبار محتوای روایت را توضیح دهند.

با این پیش زمینه، ادامه گفت وگوهای سعد با امام مهدی (عج) را می خوانیم؛ گفت وگوهایی که در عین کوتاهی، پر از نکته های کلامی، فقهی و تفسیری است.

پرسش های سعد بن عبدالله از امام مهدی (عج)

پرسش اول: اختیار طلاق همسران پیامبر و جایگاه «امّ المؤمنین»

سعد رو به امام مهدی (عج) کرد و با کمال احترام از حضرت سوال خود را مطرح می کند:

«ای سرور ما و ای فرزند مولای ما! در نقل های شما آمده که پیامبر خدا، اختیار طلاق همسران خود را به امیرمؤمنان علی (ع) سپرده بود. حتی نقل شده در ماجرای جنگ جمل، امیرمؤمنان به عایشه پیغام داد که با رفتار خود، امت را دچار فتنه کرده و مسلمانان را تا مرز هلاکت بردی؛ اگر بازگردی و از این فتنه دست بکشی، چیزی نمی گویم، اما اگر ادامه دهی، تو را طلاق می دهم. در حالی که همسران پیامبر بعد از رحلت پیامبر هم «همسران او» به حساب می آمدند، این طلاق چه معنایی دارد؟»

امام مهدی (عج) در پاسخ، بحث را از یک تعریف فقهی آغاز کرد و پرسید:

«به نظر تو طلاق یعنی چه؟»

سعد گفت: «طلاق یعنی باز گذاشتن راه برای زن، تا اگر خواست بتواند دوباره ازدواج کند.»

امام فرمود:

«اگر همسران پیامبر با رحلت او واقعاً مطلقه شده بودند، چرا ازدواج با آنان بر دیگران حرام بود؟»

سعد گفت: «به این دلیل که خداوند، ازدواج با همسران پیامبر را بر دیگران حرام کرده است.»

امام دوباره پرسید:

«چرا با وجود آن که رحلت پیامبر طبق برداشت شما راه را برای ازدواج دوباره آنان باز کرده، خداوند باز هم ازدواج با آنان را حرام دانسته است؟»

اینجا سعد متوجه می شود که نگاه ساده به «طلاق» کافی نیست و پرسش خود را اصلاح می کند:

«پس مقصود از آن طلاقی که پیامبر، اختیارش را به امیرمؤمنان (ع) واگذار کرده بود چیست؟»

امام مهدی (عج) توضیحی عمیق تر ارائه می دهد:

خداوند، همسران پیامبر را بزرگ داشت و به آنان مقام «مادری مؤمنان» بخشید. این مقام تا وقتی برای آنان باقی است که در مسیر بندگی خدا حرکت کنند. پیامبر به علی (ع) فرمود:

«ای ابوالحسن! این شرافت برای همسران من تا زمانی است که مطیع خدا باشند. اگر پس از من، یکی از آنان خدا را نافرمانی کند و علیه تو به مخالفت و خروج برخیزد، او را از میان همسران من جدا کن و شرافت مادری مؤمنان را از او بردار.»

پرسش دوم: «فاحشه مبینه» در ایام عده به چه معناست؟

سعد پس از دریافت پاسخ، پرسش دیگری مطرح کرد:

«معنای عبارت “فاحشه مبینه” چیست؟ این تعبیر در جایی آمده که اگر زنی در دوران عده اش مرتکب آن شود، مرد حق دارد او را از خانه بیرون کند. مقصود از این گناه آشکار چیست؟»

امام مهدی (عج) فرمودند:

«منظور از “فاحشه مبینه” در اینجا، مساحقه است؛ یعنی رابطه جنسی زن با زن، نه زنا با مرد.»

سپس علت این تفکیک را تبیین کردند:

اگر زنی مرتکب زنا شود، بر او حد شرعی اجرا می شود، اما پس از اجرای حد، اصلِ امکان ازدواج او از بین نمی رود و مردی که تصمیم به ازدواج با او دارد، نباید صرفاً به دلیل اجرای حد از این ازدواج منصرف شود.

اما در مورد مساحقه، بنا بر محتوای این روایت، حکم سنگین تری ذکر شده است؛ در حدی که برای مرتکب آن، حکم سنگسار در نظر گرفته می شود. امام توضیح می دهد که سنگسار، نشانه فروپاشیدن منزلت اجتماعی و عزت فرد است؛ کسی که به چنین حدی محکوم می شود، به نوعی از دایره کرامت و احترام اجتماعی خارج شده است، و وقتی خداوند کسی را در این حد خوار می شمارد، دیگر جایی برای نزدیک شدن و برقراری پیوند به او باقی نمی ماند.

پرسش سوم: معنای «فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ» در قصه حضرت موسی (ع)

سعد در ادامه، سراغ آیه ای معروف می رود و می پرسد:

«ای فرزند رسول خدا! معنای فرمان الهی به حضرت موسی (ع) در این آیه که فرمود:

﴿فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ اِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویٰ﴾ چیست؟

بسیاری از فقهای دو گروه (شیعه و سنی)، بر این باورند که نعلین حضرت موسی از پوست حیوان مردار (نجس) بوده، و به همین دلیل به او دستور داده شده کفش هایش را درآورد.»

امام مهدی (عج) این برداشت را به صراحت رد می کند و می فرماید، کسی که چنین تصوری دارد، در واقع به حضرت موسی نسبت ناآگاهی در احکام الهی داده است؛ چون مسئله از دو حال خارج نیست:

یا نماز خواندن با آن نعلین جایز بوده است؛ اگر چنین باشد، همان گونه که نماز که عبادتی بسیار مهم است، با آن کفش ها صحیح است، حضور در سرزمین مقدس نیز با همان کفش ها اشکالی نخواهد داشت؛ چون هیچ زمینی مقدس تر از خود نماز نیست.

یا نماز با آن نعلین جایز نبوده است؛ در این صورت، لازم می آید که پیامبر خدا، حلال و حرام الهی را نمی دانسته و نمی دانسته با چه چیزی می توان نماز خواند و با چه چیزی نه؛ و این نسبت، به معنای کفر نسبت به مقام نبوت است.

 

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
captcha