محقق : دکتر صادق یادگاری
شیعه نیوز | از سیره امام جعفر صادق علیه السلام
کار و تلاش و دستگیرى از مستمندان
امام صادق(ع) نه تنها دیگران را دعوت به کار و تلاش مىکرد، بلکهخود نیز با وجود مجالس درس و مناظرات و... در روزهاى داغتابستان، در مزرعهاش کار مىکرد. یکى از یاران حضرت مىگوید: آن حضرت را در باغش دیدم، پیراهن زبر و خشن برتن و بیل در دست،باغ را آبیارى مىکرد و عرق از سر و صورتش مىریخت، گفتم: اجازهدهید من کار کنم. فرمود: من کسى را دارم که این کارها رابکندولى دوست دارم مرد در راه به دست آوردن روزى حلال از گرمى آفتابآزار ببیند و خداوند ببیند که من در پى روزى حلال هستم.[1]
حضرت در تجارت نیز چنین بود و بر رضایتخداوند تاکید داشت.لذا وقتى کار پرداز او که با سرمایه امام براى تجارت به مصررفت و با سودى کلان برگشت، امام از او پرسید: این همه سود راچگونه به دست آوردهاى؟ او گفت: چون مردم نیازمند کالاى مابودند، ماهم به قیمت گزاف فروختیم. امام فرمود: سبحان الله! علیه مسلمانان همپیمان شدید که کالایتان را جز در برابر هردینار سرمایه یک دینار سود نفروشید! امام اصل سرمایه را برداشت و سودش را نپذیرفت و فرمود: اى مصادف! چکاچک شمشیرها ازکسب روزى حلال آسانتر است. [2]
حقیقت این است که امام(ع) درنهایت علاقه به کار و تلاش، هرگزفریفته درخشش درهم و دینار نمىشد و مىدانست که بهترین کار ازنظر خداوند تقسیم دارایى خود با نیازمندان است، حقیقتى که ماهرگز از عمق جان بدان ایمان عملى نداشته و نداریم. امام خوددرباره باغش مىفرمود: وقتى خرماها مىرسد، مىگویم دیوارها رابشکافند تا مردم وارد شوند و بخورند. همچنین مىگویم ده ظرفخرما که بر سرهریک ده نفر بتوانند بنشینند، آماده سازند تاوقتى ده نفر خوردند، ده نفر دیگر بیایند و هریک، یک مد خرمابخورند. آنگاه مىخواهم براى تمام همسایگان باغ (پیرمرد، پیرزن،مریض، کودک و هرکس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته،) یک مدخرما ببرند. پس مزد باغبان و کارگران و... را مىدهم و باقىمانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم مىکنم ودست آخر از محصول چهار هزار دینارى، چهارصد درهم برایممىماند.[3]
2- ساده زیستى و همرنگى با مردم
امام همانند مردم معمولى لباس مىپوشید و در زندگى رعایت اقتصادرا مىکرد. مىفرمود: بهترین لباس در هرزمان، لباس معمول همانزمان است. لذا [4] گاه لباس نو و گاه لباس وصله دار برتنمىکرد. لذا وقتى سفیان ثورى به وى اعتراض مىکرد که: پدرت علىلباسى چنین گرانبهاى نمىپوشید، فرمود: زمان على(ع) زمان فقر واکنون زمان غنا و فراوانى است و پوشیدن آن لباس در این زمان،لباس شهرت است و حرام... پس آستین خود را بالا زد و لباس زیر راکه خشن بود، نشان داد و فرمود: لباس زیر را براى خدا و لباس نورا براى شما پوشیدهام.[5]
با این همه حضرت همگام و همسان با مردم بود و اجازه نمىداد،امتیازى براى وى و خانوادهاش در نظر گرفته شود. و این ویژگىهنگام بروز بحرانهاى اقتصادى و اجتماعى بیشتر بروز مىیافت. ازجمله در سالى که گندم در مدینه نایاب شد، دستور داد گندمهاىموجود در خانه را بفروشند و از همان، نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود، تهیه کنند و فرمود: «فان اللهیعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولکنىاحب ان یرانىالله قد احسنت تقدیر المعیشه .
خدا مىداند که مىتوانم به بهترین صورت نان گندم خانوادهام راتهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیحزندگى ببیند.
3- شجاعت
4- همزیستى و مدارا با مسلمانان
امام صادق(ع) شیعیان را به همزیستى با اهل سنت دعوت مىکرد تابه این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوى نشوند و هم بتواناحکام و اصول شیعى را با ملاطفتبه آنان منتقل کرد. از این روىدر مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مىشد، اما این سهل گرفتنهرگز به معناى زیرپاى گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولىدر میان بود، حضرت هرگز تسلیم نمىشد. از جمله در یکى از سفرها،امام صادق(ع) به حیره (میان کوفه و بصره) آمد. در آنجا منصوردوانیقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت کرده بود.
امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد. وقتى که سفره غذاانداختند، هنگام صرف غذا، یکى از حاضران آب خواست ولى به جاىآن، شراب آوردند، وقتى ظرف شراب را به او دادند، امام بىدرنگبرخاست و مجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «ملعونمنجلس على مائده یشرب علیها الخمر[6].»
ملعون است کسى که درکنار سفرهاى بنشیند که در آن سفره شرابنوشیده شود.
امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمىشد; زیرا حکومت راغاصب مىدانست و حاضر نبود با پاى خود بدان جا برود، زیرا بااین کار از ناحق بودن آنان، چشم پوشى مىشد و تنها زمانى کهاجبار بود به خاطر مصالح اهم به آنجا مىرفت; لذا منصور ضمننامهاى به وى نوشت: چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردمنمىآیى؟ امام در پاسخ نوشت: نزد ما چیزى نیست که به خاطر آن ازتو بترسیم و بیاییم، نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست که به آنامیدوار باشیم. تو نعمتى ندارى که بیاییم و به خاطر آن به توتبریک بگوییم و آنچه که اکنون دارى آن را بلا و عذاب نمىدانى تابیاییم و تسلیتبگوییم. منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنى.
امام نیز نوشت: کسى که آخرت را بخواهد، با تو همنشین نمىشود وکسى که دنیا را بخواهد، به خاطر دنیاى خود تو را نصیحتنمىکند.[7]
5- علم امام صادق(ع) و اقدامات وى
آنچه به دوره امامتحضرت امام صادق(ع) ویژگى خاصى بخشیده،استفاده از علم بىکران امامت، تربیت دانش طلبان و بنیان گذارىفکرى و علمى مذهب تشیع است. در این باره چهار موضوع قابل توجهاست:
الف- دانش امام.
ب- ویژگىهاى عصر آن حضرت که منجر به حرکت علمى و پایه ریزىنهضت علمى شد.
ج- اولویتها در نهضت علمى.
د- شیوهها و اهداف و نتایج این نهضت علمى.
الف- دانش امام
شیخ مفید مىنویسد: آن قدر مردم از دانش حضرت نقل کردهاند که بهتمام شهرها منتشر شده و کران تا کران جهان را فرا گرفته است واز احدى از علماى اهلبیت علیهم السلام این مقدار احادیث نقلنشده استبه این اندازه که از آن حضرت نقل شده. اصحاب حدیث،راویان آن حضرت را با اختلاف آرا و مذاهبشان گردآورده و عددشانبه چهار هزارتن رسیده و آن قدر نشانههاى آشکار بر امامت آنحضرت ظاهر شده که دلها را روشن و زبان مخالفان را از ایرادشبهه لال کرده است.[8]
سید مؤمن شافعى نیز مىنویسد: مناقب آن حضرت بسیار است تا آنجاکه شمارشگر حساب ناتوان است از آن.[9]
ابوحنیفه مىگفت: من هرگز فقیهتر از جعفربن محمد ندیدهام و اوحتما داناترین امت اسلامى است.[10]
حسن بن زیاد مىگوید: از ابوحنیفه پرسیدم: به نظر تو چه کسى درفقه سرآمد است؟ گفت: جعفربن محمد. روزى منصور دوانیقى به منگفت: مردم توجه زیادى به جعفربن محمد پیدا کردهاند و سیل جمعیتبه سوى او سرازیر شده است. پرسشهایى دشوار آماده کن و پاسخهایشرا بخواه تا او از چشم مسلمانان بیفتد. من چهل مسئله دشوارآماده کردم. هنگامى که وارد مجلس شدم، دیدم امام در سمت راستمنصور نشسته است. سلام کردم و نشستم. منصور از من خواستسوالاتمرا بپرسم. من یک یک سؤال مىکردم و حضرت در جواب مىفرمود: درمورد این مسئله، نظر شما چنین و اهلمدینه چنان است و فتواى خودرا نیز مىگفتند که گاه موافق و گاه مخالف ما بود.[11]
ب- ویژگىهاى عصر آن حضرت
عصر امام صادق(ع) همزمان با دو حکومتمروانى و عباسى بود کهانواع تضییقها و فشارها بر آن حضرت وارد مىشد، بارها او رابدون آن که جرمى مرتکب شود، به تبعید مىبردند. ازجمله یکبار بههمراه پدرش به شام و بار دیگر در عصر عباسى به عراق رفت. یکباردر زمان سفاح به حیره و چند بار در زمان منصور به حیره، کوفه وبغداد رفت.
با این بیان، این تحلیل که حکومتگران به دلیل نزاعهاى خود،فرصت آزار امام را نداشتند و حضرت در یک فضاى آرام به تاسیسنهضت علمى پرداخت، به صورت مطلق پذیرفتنى نیست، بلکه امام باوجود آزارهاى موسمى اموى و عباسى از هرنوع فرصتى استفاده مىکردتا نهضت علمى خود را به راه اندازد و دلیل عمده رویکرد حضرت،بسته بودن راههاى دیگر بود. چنان چه امام از ناچارى عمدا رو بهتقیه مىآورد. زیرا خلفا در صدد بودند با کوچکترین بهانهاى حضرترا از سر راه خود بردارند. لذا منصور مىگفت: «هذا الشجى معترضفى الحلق»; جعفربن محمد مثل استخوانى در گلو است که نه مىتوانفرو برد و نه مىتوان بیرون افکند. برهمین اساس خلفا در صددبودند ولو به صورت توطئه، حضرت را گرفتار و در نهایتشهیدکنند.
حضرت امام جعفر صادق (ع) در سال ۱۱۴ هجری قمری به امامت رسید و در دوران امامت خود از خلفای بنیامیه با هشامبنعبدالملک، ولیدبنزید، یزیدبنولید، ابراهیمبنولید و مروان حمار و از خلفای بنیعباس با ابوالعباس سفاح و منصور دوانیقی معاصر بود. مدت نزدیک به یک قرن اسلام و مسلمانان بازیچه اغراض سلطهجویان بنیامیه بودند، ناسزا گفتن به حضرت علی (ع) در سرلوحه برنامههایشان و فاجعه خونین کربلا و شهادت امام حسین (ع)، اوج جنایات آنها بود. همچنین بسیاری از بزرگان شیعه و علویان به جرم هواخواهی اهلبیت (ع) به شهادت رسیدند، یا سالها در سیاهچالهای مخوف زندانی شدند.
جنایات هولناک بنیامیه و نیز عواملی همچون مبارزهها و روشنگریهای امامان، فشار اقتصادی در اثر مالیاتهای سنگین و نادیده گرفتهشدن غیر عرب در نظام حکومتی بنیامیه، موجب قیام مسلمانان عراق، خراسان و شمال آفریقا علیه خاندان بنیامیه شد و به حکومت یک قرن ظلم و جنایات آنان خاتمه داد.
شورشها و قیامها، که با شعار خونخواهی شهدای کربلا، مردم را گرد خود جمع کرده و علیه امویان به شورش و قیام واداشته بودند، پس از سرنگونی بنیامیه، به جای آن که حکومت را به شایستهترین فرد، امام صادق (ع) واگذارند، خود بر اریکهی قدرت تکیه زدند و به محض به دست گرفتن قدرت، مانند ستمگران گذشته، برای حفظ سلطنت خود، بر امام صادق (ع) و یارانش سخت گرفتند. آنها کوشیدند جامعه را از خاندان نبوت دور بدارند، تا مبادا حکومتی را که به نام دودمان پیامبر و با تظاهر به اسلام به چنگ آوردهاند، از دست بدهند، سفاح نخستین خلیفه عباسی، مدت چهار سال و منصور دوانیقی دومین خلیفه، بیست و دو سال -یعنی تا ده سال پس از شهادت امام صادق (ع)- قدرت را در دست داشتند.
نهضت فرهنگی امام صادق (ع)
امام صادق (ع) از اوضاع آشفته دستگاه خلافت اموی استفاده و برنامه اصلاحی و نهضت فرهنگی خود را آغاز کرد. آن حضرت برای حُسن انجام رسالت خود دو خط مشی کلی اتخاذ کرد:
۱. کنارهگیری از مناقشات سیاسی و بهرهگیری از پوشش تقیه؛
۰۲. دعوت به امامت و پاسداری از آن.
این مرحله از مبارزه امام (ع) دو بُعد داشت:
۱. بُعد نفی امامت حکمرانان معاصر خود: امام (ع) در این راستا به شیوههای گوناگون، موضع باطل و ضد اسلامی خلفا و کارگزاران آنان را گوشزد کرد و با بازداشتن پیروان خود از مساعدت ایشان و مراجعه به محاکم قضایی آنان، مشروعیت دستگاه خلافت را نفی میکرد.
۲. بُعد اثبات امامت خود: پیشوای صادق (ع) در این بُعد، خود را جانشین پیامبر (ص) پیشوای امت و صاحب اصلی حکومت میدانست. این بُعد از تلاش امام (ع) متناسب با شرایط سیاسی جامعه و نیز موقعیت و نیاز مخاطبان به شیوههای مختلف، انجام میگرفت. گاهی در حضور خلفا و طاغوتهای زمان، برخی اوقات در برابر توده مردم و زمانی در برابر افراد به طور خصوصی.
"مردم را با تلاش و رفتار به راه خیر بخوانید نه با زبان و گفتار"
ظلم و ستم سلاطین عباسی نسبت به ائمه اطهار (ع) که امام صادق (ع) و امامان بعد از آن حضرت را مسموم کردند برای آن بود که آن پیشوایان مقدس، در رفتار و کردارشان بزرگترین مبلغ بر ضد دستگاه فساد عباسی بودند، وجود راستگو، دروغگو را میشناساند. وجود درستکار، خیانتکار را رسوا مینماید، زندگانی کردن یک مردِ باحقیقت، ماهیت کاذب بیحقیقتان را آشکار میکند، از اینروست که بیحقیقتان پیوسته در نابودی مردان با حقیقت میکوشند، زیرا حیات شرافتمندانه ایشان، مزاحم زندگانی ننگین آنان خواهد بود.
امام صادق (ع) به ابن ابی یعفور فرمود: کونوا دعاه للناس بالخیر بغیر السنتکم لیروا منکم الاجتهاد و الصدق و الورع. مردم را به غیر زبان خود به راه خیر بخوانید، تا مردم تلاش و راستی و تقوا را در شما ببینند.
یعنی سعی و کوشش کنید راستی و پرهیزکاری را به آنها نشان دهید، نباید گفت: بیا و ببین، اگر آنها راستی و درستی و پاکی در شما دیدند، خودشان خواهند آمد، تبلیغ و دعوت با غیر زبان در هر حال و هر زمان و هر مکان با همهی اشخاص ممکن است. سرباز میتواند افسر خود را با کردار نیک خود، راهنمایی نماید؛ ملت میتواند حاکم را به شاهراه حق و حقیقت هدایت کند، همچنان که حاکم میتواند ملت را راهنمایی کند و افسر سرباز را پرورش دهد؛ اگر دولت فاسد شد باید ملت آن را اصلاح کند و اگر ملت فاسد شد باید دولت غمخوار ملت باشد و ملت را از حضیض فساد به اوج سعادت برساند.
دستور امام صادق (ع) برای رفتار با دیگران
امام صادق (ع) فرمود: دوستان من، پیروان من، شما با مردم طوری رفتار کنید که دیگران بگویند خدا جعفر بن محمد را بیامرزد، چقدر پیروان خود را نیکو تربیت کرد. آیا مسلمانان امروز در چنین وضعی هستند که کسی که با آنان معاشرت کند پی به تربیت عالی پیامبر اسلام (ص) ببرد؟ در جای دیگر فرمود: شما مایه زینت ما باشید نه ننگ ما.
آیا اکنون مسلمانان زینت پیشوایان اسلام هستند یا عار و ننگ ایشان؟ جز خیانت، نفاق، دروغگویی، بیدینی، تملق و چاپلوسی، صفات دیگر، کمتر در میان مسلمانان آشکار است.
اگر مسلمانان این دستورهای بزرگ پیشوایانشان را به کار میبستند، چراغ راهنمای جهان میشدند. ما مسلمانان باید همگی به درگاه خدای متعال دست تضرع دراز کنیم، بلکه نظر لطفی از طرف آن وجود مقدس بشود و تحولی در اخلاق مسلمانان پیدا شود که لااقل مایه ننگ پیامبر اسلام (ص) نباشیم. وظیفه هر مسلمانی آن است که دیگران را به اسلام دعوت کند، ولی متاسفانه بسیاری از ما مسلمانان این وظیفه را انجام نمیدهیم، بلکه با رفتار ناپسند خود، آنان را از اسلام دور میکنیم، اگر مسلمانان پایبند قوانین اسلام بودند، احتیاجی نداشت که تبلیغ اضافی برای اسلام بنمایند؛ زیرا خود اسلام بهترین تبلیغ و مؤثرترین دعوت بود و احتیاجی به قدم فراتر نهادن نداشت.
رفتار ما مسلمانان
اکثر مسلمانان، درست عکس دستورات اسلام رفتار میکنند، هر چه پیشوایان اسلام پایداری در دین را توصیه کردند، ما مسلمانان غیر از دین، برای همه چیز پایداری میکنیم. با آنکه باید همه را فدای دین کنیم، دین را فدای همه میکنیم، دین را سپر خود قرار میدهیم، اگر طرفداری از دین برای ما منفعت داشته باشد مسلمانی متدین و متعصب میشویم و اگر زیان داشته با دین مخالفت میکنیم؛ یا دین را تأویل میکنیم، کتابهای مقدس ما در گوشه کتابخانهها و طاقچهها گرد و خاک گرفتهاند، آگاه نیستیم که چه جواهرات گران بهایی در آن نهفته است.
"روش کارآمد امام برای ایجاد اعتدال و صبر"
حضرت امام جعفرصادق (ع) روش تدریس و سلوک اجتماعی خاص خود را داشت که امروزه باید الگوی تمامی افراد قرار گیرد. نحوه تعلیم حضرت با حلم و آرامش خاص و بها دادن به طرف مقابل -چه شاگرد و چه مناظرهکننده- توأم بود. بر اساس منابع تاریخی ایشان به سوالات و سخنان طرف مقابل به طور کامل و با صبر و حوصله زیاد گوش داده و در پاسخ به گونهای القای مطلب میکردند که طرف مقابل محبت، خیرخواهی و علاقهمندی را احساس میکرد. در جهان امروز اگر پیروان همه نحلههای فکری و عقیدتی اگر یاد میگرفتند که با صبر و آرامش به کلام همدیگر توجه کنند، بسیاری از مصائب و مشکلات فعلی پیش نمیآمد.
استفاده از روش سلوک اجتماعی امام جعفر صادق (ع) خشونت و جنگ در جهان فعلی را کاهش میدهد. حضرت ابتدا میدان میدادند تا شاگردان و یا مباحثهکنندگان هرچه سوال دارند بیان کرده و در ادامه بر اساس روش عقلی و استدلال صحیح مطالب خود را القا میکردند. این روش در دنیای کنونی که اعتدال و حلم در جوامع فراموش شده، بسیار کارآیی دارد.
امام صادق (ع) با این روش خاص خود و بدون هیچگونه خشونتی صراط مستقیم را تبیین و شاگردان بسیاری را نیز در حوزههای مختلف معرفتی تربیت کرد. مرحوم شیخ طوسی (ره) به نقل از هشام بن سالم حکایت میکند که «روزی مردی از اهالی شام برای مباحثه به محضر حضرت آمد. امام به او عرض کرد که اگر پیرامون قرآن سخنی داری با حمران بن اعین، اگر درباره علوم عربی میخواهی مناظره کنی با ابان بن تغلب، اگر در فقه صحبتی داری با زرارة بن اعین و ... به گفتوگو بپرداز. آن مرد با شاگردان حضرت به مناظره پرداخت و در همه حوزهها مغلوب شد. آنگاه با امام رو کرد و گفت که: شما در همه حوزهها دانشمند تربیت کردهاید.»
"تلاشهای علمی برای جلوگیری از شیوع افکار ضد اسلامی"
این ریاست به معنای پست و مقام نیست چرا که پست و مقام دنیوی از بین میرود اما وقتی که به امام صادق (ع) گفته میشود رییس مکتب تشیع مقصود مجاهدت علمی و تربیت شاگردانی است که پرچمدار شکوفایی اندیشه اسلامی و ولایت علوی و احیاگر مکتب تشیع میباشند.
امام صادق (ع) در طول ۳۴ سال امامت خود با مجاهدتهای علمی و دینی، مکتب جعفری را پایهگذاری کرد. ایشان شریعت محمد (ص) و مکتب تشیع را احیا کرد و مانع از نابودی شیعه و فراموشی اسلام ناب محمدی شد. چیزی که دنیای امروز ما شدیدا به یادآوری آموزههای ولایی و علوی ائمه معصومین نیازمند است. امام صادق (ع) در طول حیات پربرکت خود بیش از ۴ هزار شاگرد را در مکتب معارف دینی و اندیشههای اسلامی خود تربیت کرد و آنها را در جهت پاسداری از مکتب دینی و علمی و نگهداری از تشیع راستین به جهان اسلام فرستاد. بیشک گنجینه علوم دینی این امام همام در سالها زندگی در محضر امام سجاد (ع) و پدر بزرگوارش امام باقر (ع) به دست آمد و همگان ایشان را با نفوذ کلام، حکمت وسیع و قدرت بیان میشناختند.
در روزگاری که افکار ضداسلامی و ویرانگر خطری بزرگ در مسیر اسلام ناب محمدی بود، امام صادق (ع) رییس مذهب جعفری با مجاهدتهای علمی خود مانع از شیوع این افکار ضد اسلامی شد. خرافه و بدعت در دین مانند بیماری است که تن سالم را از درون پوسیده میکند. اما این امام همام جهادگر میدان علم در راه تاسیس مکتب تشیع، مشقتهای فراوانی را متحمل شد تا نهضتی بزرگ بر اساس پایههای حقیقت اسلام و عقلانیت دینی بنیان گذارد. گفتوگوها و مناظرات امام صادق (ع) با قدرت منطق و استدلال وی و پاسخگویی به شبهات دینی نقش بسیار مهمی در احیای مکتب تشیع داشته است.
برخورد امام صادق با خلفا :
امام جعفربن محمد علیهم السلام در مواجهه با خلفای جور مخصوصا منصور عباسی دو نوع برخورد داشت که کاملا در مقابل هم بنظر می رسد.
1- گاهی با لحن نرم و بطور ملایم با وی سخن گفته و در مقام تبرئه خویش برآمده.
2- گاهی هم بی آنکه اقرار و اعترافی کند با شدت و تندی با آنان برخورد کرده است.
« امام در عین حالیکه در برخی موارد خیلی ملایم صحبت می کند؛ مثلا آنجا که به منصور می فرماید: به خدا سوگند من این کار را نکرده ام ؛ من پیر شده و ضعیف و ناتوان گشته ام؛ می خواهی مرا در برخی از زندانهایت باز داشت کن تا مرگ من فرا رسد که چندان دور نیست.
در مورد دیگر به منصور پیغام می فرستد: اگر دست از اذیت و آزار ما نکشی هر روز پنج نوبت تو را نفرین می کنم. ...» .
حقیقت این برخورد دوگانه آن هم از سوی امام معصوم با منصور چیست؟ و وظیفه امروزِ شیعیان امام صادق باید کدام شیوه رفتاری از این دو باشد؟
در این بحث به قدر توان و فرصت به این نکته پرداخته شده است؛ هر چند برای پاسخ این سئوال مجالی بیش از این نیاز است[12]
الف. اصل تقیه
یکی از اصول مهم عقیدتی شیعه تقیه است.
شیخ مفید رحمه الله گوید:
«تقیّه، پنهان کردن حق و پوشاندن اعتقاد به حق و پنهانکاری با مخالفان حق و پشتیبانی کردن از آنان در آنچه ضرر دین و دنیا را در پی دارد. هرگاه به «ضرورت تقیّه» ظنّ قوی پیدا کنیم، تقیّه واجب است و هرگاه ندانیم یا ظنّ قوی نداشته باشیم که آشکار گردیدن و نمودن حق ضروری است، تقیّه واجب نیست[13]
«شیعه در مورد تقیه به ادله چهارگانه استناد دارد.
از قرآن به عنوان نمونه:
لا یتخذالمومنون الکافرین أولیاء... إلّا أن تتقوا منهم تقه...
افراد با ایمان نباید بجای مومنان کافران رادوست و سرپرست خود انتخاب کنند؛و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد؛ مگر اینکه از آنها تقیه کنید( و بخاطر هدف های مهم تری کتمان نمائید.
خدای تعالی مطابق این آیه اجازه می دهد که مومنان به هنگام خوف بر جان خود و در مورد تقیه و ترس از شر و آسیب کافران تظاهر به دوستی آنان کنند تا بدین وسیله از خطر برهند... عقل هم بطور قطع حکم می کند که انسان در مواقع خطر تا اندازه که می تواند باید جان و مالش را از خطر نابودی حفظ کند و خویشتن را از مهلکه نیندازد[14]
امام جعفر صادق علیه السلام چون در فشار سیاسی عجیبی قرار داشتند و زیر ذره بین مأمورین حکومتی بسر می بردند در بسیاری از زمانها مجبور به تقیه می شدند. «تقیه در عصر امام جعفر صادق علیه السلام شروع نشده بلکه در روزگاران پیشتر هم وجود داشته است. حضرت امیرالمومنین علیه السلام بخش اعظم عمر خود را در تقیه گذرانده است.
امام نه تنها عملا خود این سیره را داشتند که به شیعیان نیز توصیه می نمودند تا در برابر دستگاه جور تقیه نمایند. ایشان به یاران سفارش اکید داشتند که نه در گفتار و نه در رفتار عقیده خود را ابراز ننمایند.
فقه جعفری :
دوران امامت امام صادق علیه السلام همزمان شده بود با اغتشاشات و هرجومرجهای زیادی در دستگاه حکومت. تغییر مداوم خلیفه، غصب حکومت میان برادران و برادرزادههای اموی، ضعف و براندازی حکومت امویان و انتقال حکومت به بنیعباس گوشهای از این هرجومرجها بود و امام صادق علیه السلام در چنین شرایطی، اوضاع را به درستی رصد کرده، موقعیت را مغتنم دانسته و به بهترین نحو ممکن در ترویج و تبلیغ شیعه استفاده کردند. به این صورت بود که تلاطمهای حکومتی فرصتی برای استواری پایههای حکومت اسلامی توسط صادق آل محمد علیه السلام شد و مذهب شیعه با عنوان شیعه جعفری نه در همان برهه تاریخی، بلکه در طول سالها و قرنها پایدار و استوار ماند و در دنیا شناخته شد.
آنچه امروز به عنوان اسلام حقیقی در دسترس ماست، حاصل تلاشها و آموزههای نبی مکرم اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام به ویژه تلاشهای امام صادق علیه السلام است که به تربیت شاگردان زیادی در سراسر حکومت اسلامی و خارج از آن همت کردند.
امام صادق علیه السلام بر اساس فرصت و موقعیتی که در اثر اغتشاشات داخلی دستگاه حکومت پیدا کردند، حداکثر بهره را از این فرصت بردند تا بتوانند مذهب شیعه را در جایگاه حقیقی خود به مردم نشان بدهند و آموزههای اصیل اسلامی را به افراد مشتاق تعلیم دهند. در این زمان بود که تکلیف شیعیان در موضوعات و احکام شرعی مشخص و اصول کلامی آنها در رابطه با ولایت و امامت تعیین شد. در نتیجه به این علت که اکثریت تعداد احادیث شیعیان به امام جعفر صادق علیه السلام برمیگردد و متکلمان و راویان بزرگ شیعه از شاگردان آن حضرت بودهاند، به مذهب ما مذهب شیعه جعفری گفته میشود.
پایهگذاری شیعه جعفری
چرا مذهب شیعه را شیعه جعفری مینامند؟ و آیا لفظ شیعه در زمان امام صادق علیه السلام به وجود آمده است؟
کلمه «شیعه» در لغت به معنای تابع و پیرو است. داشته باشید که مدتها طول کشید تا این کلمه به طور اختصاصی در مورد پیروان حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام استفاده شود. درواقع از آنجا که شیعه به هر نوع پیروی گفته میشود و هر کسی که از دیگری تبعیت کند به عنوان شیعه شناخته میشود، در طول تاریخ مدت زمان زیادی گذشت تا این لفظ مفهوم اختصاصی به خود پیدا کند.
اولین بار چه زمانی از عنوان «شیعه» استفاده شد؟
اولین بار پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله چنین مفهومی را به کار بردند، آنجا که خطاب به امام علی علیه السلام فرمودند: «یا علی انت و شیعتک هم الفائزون؛ ای علی! تو و شیعیان و پیروان تو پیروز و رستگار هستید.» البته همین مفهوم و روایت اصیل و مستند را برادران اهل تسنن در کتابها و منابع خود نقل کردهاند. درواقع رسول گرامی اسلام مفهوم شیعه را در مورد پیروان امام علی علیه السلام استفاده کردند ولی همین مفهوم مدتها زمان برد تا در میان مردم و در اندیشهها نقش بسته و به کار برود.
تا مدتها عبارت شیعه در مورد گروهها و توابع مختلف استفاده میشد. به عنوان مثال با عبارتهایی مثل شیعیان اموی یا شیعیان عثمان در تاریخ مواجه میشویم که به مفهوم پیروان اموی و عثمان هستند. حتی در تاریخ نوشته شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا گروه دشمن را خطاب قرار داده و فرمودند: «یا شیعه آل ابی سفیان؛ ای پیروان خاندان ابوسفیان.» این سخن نشان میدهد که در آن زمان شیعه هنوز برای پیروان اهل بیت علیهم السلام اسم خاص نشده بود.
اما در دوران امام صادق علیه السلام بود که عنوان «شیعه» به عنوان اسم خاص مورد استفاده قرار گرفت که این هم به دلیل تلاشها و زحمات بسیار آن حضرت در ترویج و تبلیغ مکتب حقیقی اسلام بوده است.
بر اساس زحماتی که امام جعفر صادق علیه السلام در ترویج و تبلیغ معارف شیعی کشیدند و سختیهایی که در این راه متحمل شدند، به فقه و مذهب ما جعفری گفته میشود. در زمان آن حضرت بود که مذهب شیعه در کلام و فقه از عامه و اهل سنت متمایز شد و جایگاه حقیقی خود را پیدا کرد. در حالی که تا دوران ایشان تفاوت چندانی میان شیعه و اهل تسنن وجود نداشت و افتراق مذهبی میان آن دو چندان نمودار نبود.
امام صادق علیه السلام بر اساس فرصت و موقعیتی که در اثر اغتشاشات داخلی دستگاه حکومت پیدا کردند، حداکثر بهره را از این فرصت بردند تا بتوانند مذهب شیعه را در جایگاه حقیقی خود به مردم نشان بدهند و آموزههای اصیل اسلامی را به افراد مشتاق تعلیم دهند. در این زمان بود که تکلیف شیعیان در موضوعات و احکام شرعی مشخص و اصول کلامی آنها در رابطه با ولایت و امامت تعیین شد.
در نتیجه به این علت که اکثریت تعداد احادیث شیعیان به امام جعفر صادق علیه السلام برمیگردد و متکلمان و راویان بزرگ شیعه از شاگردان آن حضرت بودهاند، به مذهب ما مذهب شیعه جعفری گفته میشود.
همه این اتفاقات در فاصله زمانهای کوتاهی اتفاق میافتاد و همین شورشهای داخلی در حکومت موجب شده بود خلفا به جای اینکه متوجه امور مردم باشند، همه هم و غم خود را بر سر کسب قدرت و حفظ آن بگذارند. این افراد در مدت زمان تولد امام صادق علیه السلام تا زمان امامت آن حضرت حکومت کرده بودند.
در نهایت هشام بن عبدالملک، در نهایت گستاخی و حماقت امام محمد باقر علیه السلام را به شهادت رساند و امام صادق علیه السلام در زمان همین حاکم ملعون به امامت رسیدند. سپس امامت آن حضرت در دوران ولید بن یزید بن عبدالملک و بعد از او یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد بن مروان همعصر شد. مروان مشهور به «مروان حمار» بود که آخرین خلیفه غاصب اموی محسوب میشود که حکومت او توسط عباسیان از بین رفت.
بعد از آن دوران، عباسیان بر سر کار آمدند و امام صادق علیه السلام با خلیفه اول عباسی یعنی ابوالعباس سفاح همعصر شده بودند. آن حضرت در دوران حکومت دومین خلیفه عباسی به نام منصور دوانیقی و توسط این حاکم ظالم به شهادت رسیدند.
امام صادق علیه السلام در دوران زندگی و امامت خود از فرصت اغتشاشات داخلی حکومت به نفع اسلام و مسلمانان استفاده کردند و چون فشار دستگاه حکومت بر امام کمتر شده بود، موقعیت را برای ترویج آموزههای شیعی مغتنم دانستند.
گستردگی دامنه علوم و معارف در مکتب امام صادق علیه السلام
در میان شاگردان امام صادق علیه السلام شاهد حضور چهرههای علمی و دانشمند بسیاری هستیم. در این دوران آن حضرت چه علومی را به مردم آموزش میدادند که در بین شاگردان ایشان دانشمندانی در علوم کلام، فقه، معرفت و حتی کیمیاگر و شیمیدان هم وجود دارد؟
مهمترین و اصلیترین آموزهها در مکتب اهل بیت علیهم السلام آموزههای اسلامی و فقهی است که راه و رسم درست زندگی کردن را به مردم تعلیم میدهد. دوران امامت امام صادق علیه السلام به گونهای بود که فرصت برای تعلیم چنین درسهایی وجود داشت. چون از یک سو در دوران امامت ائمه پیشین چنین فرصتی کمتر دست داده بود و امامان اولی ما بیشتر در معرض فشار و ظلم دستگاه حکومت بودند.
از طرف دیگر نیاز مردم به یادگیری سبک زندگی اسلامی به شدت احساس میشد. چون دستگاه حکومت به نام اسلام مرتکب انواع گناه و کشتار و ظلم میشد و مردم نیاز داشتند تا آموزههای اصیل و حقیقی اسلام را از زبان امام معصوم شنیده و درک کنند. بر همین اساس بود که امام صادق علیه السلام مانند پدر بزرگوار خود از هرجومرج حکومت و کم شدن فشار بر اهل بیت علیهم السلام بهره برده و مذهب شیعه را در قالب اصول اعتقادی، فروع عملی و اخلاق تبیین و تدوین کردند.
البته به این نکته هم باید توجه شود که هرچند آموزش اصول دینی رأس آموزههای امام صادق علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام بوده ولی اگر از محضر آن بزرگان پرسشهایی در زمینههای علوم دیگر مانند پزشکی، گیاهشناسی، اصول و قواعد حرکت، زمینشناسی و سایر علوم میشد به آن پاسخ میدادند. چراکه آن بزرگان به علم الهی آراسته و دانای علومی بودند که انسانها در دوران بعدی موفق به کشف آن میشدند.
آتش زدن منزل امام صادق توسط خلیفه عباسی منصور دوانیقی
منصور دوانيقي دومين طاغوت عباسي در 12 ذيحجه سال 136 هـ . ق بر مسند خلافت نشست و در ششم ذيحجه سال 158 هـ . ق از دنيا رفت، بنابراين 22 سال خلافت کرد. [تتمه المنتهی،133] سالهاي آخر عصر امامت حضرت صادق (ع) (حدود 12 سال) در عصر خلافت منصور دوانيقي بود، و سرانجام به دستور او مسموم شده و به شهادت رسيد.
منصور جنايتکار، طاغوتي بسيار خونخوار بود، براي حفظ حکومت خودمردان و برجستگان بسيار از آل علي (ع) و سادات را کشت، و دستش تا مرفق به خون عزيزان اسلامخواه، آغشته بود. [شرح این واقعه را در تتمه المنتهی از صفحه 127تا147 بخوانید] .
منصور چندين بار تصميم گرفت امام صادق (ع) را به قتل رساند، ولي موفق نمي شد تا سرانجام آن حضرت را مسموم نمود، در اینجا به نمونه ای از نقشه نافرجام وی اشاره می کنیم:
سخن حکیمانه امام صادق علیه السلام بعد از آتش گرفتن خانه
مفضل بن عمر مي گويد: منصور دوانيقي براي فرماندار مکه و مدينه حسن بن زيد پيام داد: خانه ي جعفر بن محمد (امام صادق عليه السلام) را بسوزان، او اين دستور را اجرا کرد و خانه ي امام صادق (ع) را سوزانيد که آتش آن تا به راهرو خانه سرايت کرد، امام صادق (ع) بيرون آمد و ميان آتش گام برمي داشت و مي فرمود:
انا بن اعراق الثري، انا بن ابراهيم خليل الله.
منم فرزند اسماعيل، که فرزندانش مانند رگ و ريشه در اطراف زمين پراکنده اند، منم فرزند ابراهيم خليل خدا (که آتش نمرود بر او سرد و سلامت شد). [اصول کافی،جلد 1،ص473.] .
بهرحال هم بنی امیه و هم بنی عباس ظلم های زیادی به اهل بیت پیامبر کردند و حکام غاصب و مستبد بودند.
[1] بحارالانوار، ج47، ص56.
[2] بحارالانوار، ج47، ص59; «سبحان الله تحلفون على قوم الا تبیعونهم الابربح الدینار دینارا... ثم قال: یا مصادف! مجالدهالسیوف اهونمن طلب الحلال.»
[3] وسایل الشیعه، ج16، ص 488.
[4] بحارالانوار، ج47، ص 54.
[5]- اعیان الشیعه، ج 1، ص 660
[6] فروع کافى، ج6، ص 268.
[7] - مستدرک الوسایل، ج 2، ص 438.
[8] 1- ارشاد مفید، ص 254.
[9] منتهى الامال، ج 2، ص139.
[10] الامام الصادق و ابوزهره، ص 224; جامع المسانید، ص 222.
[11] منتهى الامال، ج 2، ص 140.
[12] 1.صفحاتی از زندگانی امام جعفر صادق علیه السلام، علامه مظفر، ترجمه سید ابراهیم سیدعلوی،انتشارات قلم، چاپ اول، ص189
[13] 2.شرح عقائد الصدوق، شیخ مفید، ص 241
[14] صفحاتی از زندگانی امام صادق، مظفر،ص154 و155