۰

علت صلح امام حسن ابن علي علیه السلام با معاويه

اگر امامتِ امام علي (ع) و پس از او امام حسن علیه السلام را قبول كنيم و بپذيريم كه هر دو حجّت خدا هستند، پس ديگر نمي توان بر امام حسن (ع) اشكال گرفت كه چرا صلح كرد و چرا در برابر معاويه جنگ نكرد، چرا كه هر دو حجّت خدا هستند بر مردم، چه قيام كنند و چه صلح نمايند بر مسلمانان است كه از ايشان تبعيّت كنند و حكم آنان حكم الهي است، هر چند كه فلسفه و حكمت آن بر عموم روشن نباشد.
کد خبر: ۳۰۵۹۷۶
۱۳:۲۰ - ۰۴ اسفند ۱۴۰۳

محقق : دکتر صادق یادگاری

شیعه نیوز | علت صلح امام حسن ابن علي علیه السلام با معاويه چيست؟ آيا جنگ علي با معاويه، با صلح حسن بن علي با معاويه سازگار است و تفاوت در چيست؟

در پاسخ بايد گفت اولاً: اگر امامتِ امام علي (ع) و پس از او امام حسن علیه السلام را قبول كنيم و بپذيريم كه هر دو حجّت خدا هستند، پس ديگر نمي توان بر امام حسن (ع) اشكال گرفت كه چرا صلح كرد و چرا در برابر معاويه جنگ نكرد، چرا كه هر دو حجّت خدا هستند بر مردم، چه قيام كنند و چه صلح نمايند بر مسلمانان است كه از ايشان تبعيّت كنند و حكم آنان حكم الهي است، هر چند كه فلسفه و حكمت آن بر عموم روشن نباشد.

ثانياً: شرايط زمان امام حسن با شرايط زمان امام علي (ع) متفاوت بود اگر امام علي (ع) هم در شرايط دوران امام حسن (ع) واقع مي‌شد، همان كاري را مي‌كرد كه پسرش امام حسن (ع) انجام داد، چرا که او هم مجري احكام الهي است و همان سيره و روشي را انتخاب مي‌كند كه خدا و رسولش انتخاب مي‌كنند.همچنان‌كه اين سيره و روش امام حسن(ع) را در سيره پيامبر (ص) مي بينيم كه پيامبر (ص) در جنگهاي زيادي چون بدر و اُحد، خندق (احزاب) و… جنگيدند و در مقطعي ديگر كه شرايط براي جنگ آماده نبود مثل حديبيه صلح فرمودند.
در كلامي امام حسن (ع)علت صلح خود را چنين بيان مي‌كند: «علت صلح من با معاويه، همان علت صلح رسول خدا (ص) با بني‌ضَمَرِه و بني اشجع است، هنگامي كه از حديبيه بر مي‌گشت؛ منتهي فرقي كه هست اين است كه آنان آشكارا كافر بودند ولي معاويه و يارانش در باطن كافرند (و در ظاهر لباس مسلماني بر تن دارند.) .آيا نمي بيني كه خضر به خاطر سوراخ كردن كشتي و كشتن پسر و تعمير ديوار، از طرف موسي (ع) مورد غضب واقع شد؛ براي آن‌كه علت براي او مشتبه بود، تا اين‌كه خضر به او خبر داد و موسي راضي شد. هم چنين من نيز به خاطر صلحي كه با معاويه كردم، از طرف كساني كه علت امر را نمي دانستند مورد غضب واقع شدم، و اگر من صلح نمي كردم معاويه يك نفر شيعه روي زمين باقي نمي‌گذاشت.» اما در مورد موسي،‌ بايد گفت،‌كه رعيّت خضر نبود بلكه مصاحب او بود و موسي رسول بود و خضر رسول نبود ولي مكلف به امور غیبی و باطنی بود و موسي هم مكلف به ظاهر، لكن رعيّت امام حسن (ع) از نظر شرع مكلف و پیرو بودند و بايد از آن حضرت متابعت مي‌كردند.

ثالثاً: از جمله عللي كه مي‌توان براي علت صلح آن حضرت ذكر نمود مي‌توان به خطبه آن حضرت قبل از صلح با معاويه اشاره كرد كه خطاب به مردم فرمود: «شك و پشيماني، ما را از جنگ لشگر شام باز نداشت، بلكه با سلامت نفس و اطمينان و شكيبايي با آنان مي‌جنگيديم ولي سلامت نفس با كينه و عداوت مخلوط گرديد و استقامت با تزلزل در هم آميخت و شما كه به صفين مي رفتيد، دين را در پيش رو و دنيا را در پشت سر داشتيد ولي اكنون دنيا را در جلو و دين را پشت سر افكنده‌ايد، بدانيد ما براي شما آنچنانيم كه بوديم (و تغيير نكرده ايم) ولي شما نسبت به ما آنچنان كه بوديد نيستيد. بدانيد معاويه ما را وادار به امري كرد كه در آن شرافت و انصاف نيست، اگر كشته شدن را دوست داريد، پيشنهاد وي را بر مي گردانيم و با دَم شمشيرها با او برخورد مي‌كنيم؛ و اگر زنده بودن را دوست داريد، پيشنهاد معاويه را قبول مي‌كنيم. هنگامي كه سخن به اينجا رسيد همه فرياد زدند. « البُقية البُقية» يعني «ما را باقي بدار و از انديشه‌ات بيرون نياور (يعني ما از جنگ ديگر خسته شده ايم).

رابعاً: اوضاع و شرايط خارجي كشور اسلامي و هم وضع داخلي عراق و اردوي حضرت، هيچ كدام مقتضي ادامه جنگ نبود كه هر كدام را جداگانه بررسي مي‌كنيم:

1ـ از نظر سياست خارجي، آن روز جنگ داخلي مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتوري روم شرقي كه ضربه‌هاي سختي از اسلام خورده بود، همواره مترصّد فرصت مناسبي براي تلافي بود، و از اين گزارش جنگ داخلي مسلمانان كمال استفاده را كردند به گونه‌اي كه با سپاهي عظيم عازم حمله به كشور اسلامي شدند و يعقوبي مي‌نويسد: هنگام بازگشت معاويه به شام (پس از صلح با امام حسن (ع)) به وي گزارش رسيد امپراتور روم با سپاه منظّم به قصد كشور اسلامي حركت كرده است. معاويه چون قدرت مقابله با چنين سپاه بزرگي را نداشت، با آن‌ها پيمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دينار به دولت روم شرقي بپردازد.

پس اگر اين جنگ داخلي صورت مي گرفت نه به نفع امام حسن بود نه معاويه؛ بلكه ضرر آن متوجّه تمام مسلمانان مي‌گشت.

2ـ از نظر سياست داخلي، جنگ جمل و صفين و نهروان و… در بسياري از ياران امام علي (ع) يك نوع خستگي از جنگ ايجاد كرده بود، زيرا طيّ پنج سال خلافت امام علي ياران آن حضرت هيچ وقت اسلحه به زمين ننهادند مگر به قصد آن‌كه فردا در جنگ ديگري شركت كنند، و از طرف ديگر اين جنگ با بيگانگان نبود، بلكه در واقع با اقوام و برادران آن‌ها بود كه در جبهه معاويه مستقر بودند.

در ثاني، سپاه امام حسن (ع) يك سپاه ناهماهنگ و متشكّل از گروههاي مختلف بود، از جمله: شيعيان امام علي(ع) و خوارج كه از هر وسيله اي براي جنگ با معاويه استفاده مي‌كردند و افراد سودجو و دنياپرست كه طمع منافع مادي داشتند و گروهي كه نه به خاطر دين بلكه از روي تعصب عشيرگي و صرفا به پيروي از رئيس قبيله خود، براي جنگ حاضر شده بودند نه به خاطر دين.

علاوه بر اين موارد،‌مردم كوفه و عراق در آن زمان به مردمي پيمان شكن ملقّب بودند، همان‌طور كه با امام علي (ع) پيمان شكستند؛ و بارزترين اين پيمان شكني‌ها از آنِ فرمانده خائن آن حضرت بود به گونه‌اي كه امام حسن عبيدالله بن عباس را با دوازده هزار نفربه عنوان طلايه لشگر، گسيل داشت ولي طولي نكشيد كه به امام خبر رسيد كه، عبيدالله با دريافت يك ميليون درهم از معاويه، شبانه با هشت هزار نفر به وي پيوست. اين در حالي بود كه دو پسر عبيدالله را «بسربن ارطاة» يكي از فرماندهان معاويه، كشته بود.

و نيز شايعه پراكني معاويه به اين‌كه امام حسن (ع) تن به صلح داده است و تحت تأثير قرار گرفتن لشگر امام حسن(ع) و در نتيجه حمله بردن آن‌ها به خيمه حضرت و غارت آن و در صدد ترور و قتل حضرت برآمدن و متفرق شدن از ميدان جنگ باعث شد تا بر آن حضرت صلح را تحميل نموده و ايشان را مجبور به صلح نمايند.

ـ در حقيقت بايد گفت: اين قبول صلح از طرف امام، به خاطر مصلحت اسلام و مسلمين بود، گرچه مورد رضايت قلبي امام حسن(ع) نبود.

 


--------------------------------------------------------------------------------

 

سوال :

وهابیت و برخی مذاهب دیگر اهل سنت مدعی اند که صلح امام حسن علیه السلام ناشی از ضعف و شکست و سازش بوده، چرا او همانند برادرش امام حسین علیه السلام برای احقاق حق خود قیام نکرد ؟
پاسخ :
پاسخ اصلی اشکالاتی که در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام وارد شده است از زبان مبارک امام حسن علیه السلام توسط شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع وارد شده است .
ابی سعید عقیصا می گوید : از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدم : "یابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) چرابا معاویه صلح کردید ؟ .
فرمودند: " علت مصالحه من با معاویه همانند مصالحه رسول الله صلی الله علیه و آله با بنی مضره و بنی اشجع و با اهل مکه در صلح حدیبیه است "
منظور حضرت این بود که صلح حدیبیه در مجموع به نفع مسلمین و آینده آنان بود زیرا جان مسلمین در امان می ماند و راه مکه برای زیارت باز می شد و جنگهای بیهوده و قدیمی پایان می یافت.
بخشی از علل مصالحه و معاهده امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در کتاب صلح الامام الحسن، از شیخ باقر شریف القرشی آمده است :
1- بسیاری از فرماندهان لشکر امام حسن مجتبی علیه السلام توسط معاویه با اموال فراوان خریده و فریفته شده بودند.
2- حدود هشت هزار نفر از سربازان نیز با تهدید دشمن یا تطمیع فرار کردند و لشکر امام حسن علیه السلام حدود یک پنجم لشکر معاویه بود.
3- لشکریان امام حسن مجتبی علیه السلام پس از گذر از سه جنگ سخت جمل و صفین و نهروان در زمان امام علی علیه السلام از جنگ خسته شده بودند و به دنبال راحتی و زندگی بودند.
اگر چنانچه امام حسن علیه السلام غالب می شدند، امویان پیراهن عثمان دیگری را علم می کردند که دیروز علی علیه السلام عثمان را کشت و امروز حسن علیه السلام معاویه را ، ومردم عوام هم به دنبال شعار های تحریکی علیه علویان قیام می کردند و خونریزی و جنگ ادامه می یافت و نتیجه منفی بود.
واگر امام حسن مجتبی علیه السلام مغلوب می شدند باز مردم قضاوت ظاهری می کردند که معاویه پیشنهاد صلح داد امام حسن علیه السلام نپذیرفت و خون مسلمین را ریختند و باز امویان مردم را به جاهلیت اولی برمی گرداندند.
مصالحه امام حسن علیه السلام بسیار دقیق تر و عمیق تراز اینها بود،؛ هدف این بود که در عمل پلیدی ذاتی معاویه را نشان دهند، و لذا پس از صلح معاویه منبر رفت و صلح نامه را زیر پایش گذاشت و به مردم گفت من صلح نکردم که شما نماز بخوانید و روزه بگیرید بلکه برای اینکه بر شما حکومت کنم !.
سید کاظم حائری استدلال دیگری درباره مصالحه امام حسن مجتبی علیه السلام دارد، او می گوید: مردم آن زمان به شک مبتلا شده بودند که آیا حق با امام حسن علیه السلام است یا معاویه و آیا امام حسن علیه السلام به دنبال سلطنت یا حکومت است یا نه؟
لذا با قبول مصالحه، امام علیه السلام ثابت کردند که بر سر حکومت جنگ ندارندو برای احقاق حق الهی عمل می کنند و لشکر کشی معاویه برای قدرت طلبی و سلطه جویی است کمااینکه بعداً این موضوع را معاویه ثابت کرد.
از سوی دیگر معاویه با مکر و نفاقی که داشت خود را به ظاهر مسلمان و ملتزم به احکام اسلامی نشان می داد که البته بعد ها کاخ سبز و اشرافیت و سلطنت موروثی را عیان ساخت و بر علویان سخت گرفت.
ضمناً امام حسن مجتبی علیه السلام بی وفایی کوفیان و کمی انصار و یاران را در عمل می دیدند و برای اینکه جبهه داخلی بیش از این ضعیف نگردد و روم شرقی یا دشمنان خارجی فرصت برای هجوم به کشور های اسلامی را پیدا نکنند مجبور به مصالحه شدند .
امام حسن علیه السلام در خطبه ای برای لشکریانش فرمود:"آیا شما می خواهید با جنگ علیه معاویه حق را یاری کنید یا به دنبال دنیا هستید، غالب آن ها فریاد زدند: می خواهیم زندگی کنیم جنگ بس است"
در مکاتباتی که بین امام حسن مجتبی علیه السلام و معاویه انجام شد معاویه برای امام حسن علیه السلام نوشت:
(دیدی لشکریانت تورا تنها گذاشتند و به سوی من آمدند و فریبت دادند،بیا و مصالحه کن )، امام حسن علیه السلام هم که خود را تنها می دید به کوفه بازگشت و درخطبه ای در مذمت یارانش فرمود "شما دنیا طلب هستید و دروغگویید همانگونه که نسبت به پدرم بی وفا بودید و چون یاور ندارم مجبور به صلح هستم.
خوارج منافق هم که در اطراف امام حسن علیه السلام بودند در یک یورش به چادر ایشان ضرباتی بر ایشان وارد کردند و امام را مجروح کردند و امام حسن علیه السلام تشخیص دادند که اگر با معاویه جنگ کنند خوارج منافق علیه او شورش میکنند و اگر با خوارج درافتند معاویه پیروز می شود.

شروط امام حسن مجتبی علیه السلام جهت صلح ومصالحه:
زمانی که معاویه از امام حسن مجتبی علیه السلام پیشنهاد مصالحه با شروط را پذیرفت ، از امام حسن علیه السلام خواست شروطش را بنگارد.
امام حسن مجتبی علیه السلام شروط زیر را برای معاویه نوشتند:
1- معاویه باید خلافتش را با عمل به کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله ادامه دهد .
2- سب و ناسزا گفتن به اميرالمؤمنين علی علیه السلام را ترک کند و علی بن ابی طالب را به خیر یاد کند همانگونه که سنت پیامبر بوده است .
3- به شیعیان پیرو حضرت علی علیه السلام امنیت و آزادی قانونی بدهد.
4- بنی هاشم را در بخشش ها و حقوقشان بر بنی عبد شمس برتری دهد همانگونه که سیره نبوی بوده است.
5- لقب خود را اميرالمؤمنين قرار ندهد زیرا این لقب خاص علی بن ابی طالب علیه السلام است .
6- در امور قضاوت دخالت نکند واین منصب را به افراد صلاحیت دار بدهد.
7- فرزند خود را خلیفه قرار ندهد.

نتیجه مصالحه امام حسن علیه السلام با معاویه :
حدود 10 سال پس از معاهده صلح امام حسن علیه السلام با معاویه در مجموع امور شیعیان در بلاد مختلف به خوبی پیش می رفت تا سال 50 هجری قمری که شهادت امام حسن علیه السلام اتفاق افتاد.
پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام معاویه ظلم و تعدی هایش را نسبت به شیعیان ادامه داد وبسیاری از شیعیان را از کوفه و بصره تبعید کرد وحجربن عدی و یارانش را به قتل رساند.
معاویه دستور داد در مساجد و روی منابر علی علیه السلام را لعن وسب کنند!.
معاویه از روایت کردن درباره فضائل امام علی علیه السلام واهل بیت ایشان منع کرد وبه جاعلان حدیث پول می داد تاروایات دروغین را برای توجیه لعن امام علی علیه السلام بنویسندونشر کنند. او دستور داد روایاتی جعلی در مدح خلفای دیگربنویسند و بگویند.
معاویه بن ابی سفیان دستور قتل وزندانی کردن و تبعید شیعیان وعلمای آنان را صادر کرد تا کسی نماند روایات واحادیث پیامبررا در شأن آنان پخش کنند وتمام این کارها برخلاف بند های صلح او با امام حسن مجتبی علیه السلام بود.
به هرحال معنای مصالحه امام حسن علیه السلام این بود که چنانچه معاویه با زور می خواهد حاکم شود باید به قانون کتاب خدا وسنت رسول الله صلی الله علیه و آله عمل کند ونه با بدعت وتشکیل سلطنت.
چنانچه امام حسن علیه السلام حداقل نیرو جهت دفاع از خود و اجرای عدالت و امر به معروف و نهی از منکر را می داشت قیام می کرد ، ولی متأسفانه غالب پیروان و فرماندهان لشکر ایشان خیانت کردند و اسیر دنیا ومعاویه شدند.
همانطور که تاریخ شهادت می دهد معاویه صلح نامه را زیر پا گذاشت وبه خصوص پس از به شهادت رساندن امام حسن علیه السلام، سلطنت اموی را پایه گذاری کرد.
البته معاهده صلح امام حسن مجتبی علیه السلام با معاویه در مجموع به نفع اسلام بود، اما معاویه با همه زرنگی اش باور کرده بود که امام حسن علیه السلام از ضعف و یا ترس خلافت را کلاً به معاویه واگذار کرده است، درحالی که امام حسن علیه السلام برای حفظ جان مسلمین ونشان دادن کفرو انحراف بنی امیه صلح نامه را امضا نمود تا زمینه را برای قیام امام حسین علیه السلام فراهم نماید.

معاویه قابل مقایسه با یزید پسرش نبود، زیرا :
معاویه، پیامبررا درک کرده بود و صحابى به شمار مى آمد .
مهم‌تر از همه با این که فاسد و فاسق بود، امّا مى دانست اگر بخواهد حکومتش دوام داشته باشد، باید شئون اسلامى را در ظاهر رعایت کند. اودر این امر به حدّى متظاهر بود که بسیارى از مردم حتّى برخى از زاهدان لشکر امام على (ع) مردد مى شدند که آیا حق با على است یا بامعاویه ! او در عقل معاش و امور دنیایی و مکر و حیله سرآمد همگان بود
سال‌ها بود از طرف عمر و عثمان بر مردم شام حکمرانى مى کرد و گروهى را با پول و ثروت، عده‌اى را با دادن پست و مقام، برخى را از طریق رعب و تهدید و بالاخره دسته چهارم را با تزویر و تظاهر به اسلام، ساکت کرده بود. کسى حرف نمى زد یا حق حرف زدن نداشت. معاویه به گونه اى بر اوضاع مسلّط شده بود که مى‌توانست هر کسى را بخواهد بکشد و آب از آب تکان نخورد. به همین خاطر، امام حسین بعد از امام مجتبى ده سال با معاویه زندگى کرد، که جز انتقاد از طریق نامه و صحبت کارى نکرد.
امّا یزید از هر جهت با معاویه فرق داشت. او آشکارا فسق و فجور مرتکب می شد و بی اعتقادی خود را آشکار می‌کرد.
اگر معاویه به واسطه صلح نامه با امام حسن (ع)خلافت را به دست آورد، ولی یزید هیچ مبنایی برای به عهده گرفتن خلافت نداشت و پدرش برخلاف مواد قطعنامه به زور از مسلمانان برای او بیعت گرفته بود.
او بعد از مرگ معاویه به عنوان امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان بر اریکه خلافت تکیه زد؛ کسى که پاى بند چیزى جز شهوات و تمایلات حیوانى نیست و شراب مى خورد و با میمون ها بازى مى کند و با محارم زنا میکرد.
در چنین اوضاعی امام حسین (ع) قیام کرد و این اهداف را دنبال نمود:
1ـ زنده کردن اسلام .
2ـ آگاه ساختن مسلمانان و افشاى ماهیت امویان.
3ـ احیاى سنّت نبوى و سیره علوى.
4ـ اصلاح جامعه و بیدار کردن امت.
5ـ از بین بردن سلطه استبدادى بنى امیه.
6ـ آزادسازى ملّت از سلطه و زور.
7ـ حاکم ساختن حق و نیروبخشیدن به حق پرستان.
8ـ تأمین قسط و عدل اجتماعى و اجراى قانون شرع.
9ـ از بین بردن بدعت ها و کجروى ها.
10- اعتراض به موروثی شدن خلافت.
11ـ زنده کردن سنّت مهم امر به معروف و نهى از منکر.
اگر امام حسین (ع) در عهد یزید قیام نمی‌کرد، برپیکره اسلام زیانی جبران ناپذیر وارد میشد.
امام حسین در زمانى قرار گرفته بود که بدعت هاى زیادى در اسلام به وجود آمده بود، که مى دانست اگر قیام نکند، چیزى از اسلام باقى نخواهد ماند. چنان که فرمود: وقتى زمامدار حکومت اسلامى افرادى مثل یزید باشد، باید فاتحه آن را خواند. از طرفى مى دانست که جد بزرگوارش فرمود: «آن جا که بدعت ها ظاهرگردد، بر عهدة عالمان است که حقایق را بگویند، و اگر کتمان کنند، لعنت خدا بر آنان باد» او در زمانی قیام نمود که انحراف دستگاه حکومت چند برابر شده بود. از نظر اجتماعى نیز اوضاع بر اثر ظلم و بیدادگرى حاکم، مردم را به ستوه آورده و نارضایتى عمومى بیداد مى کرد. بنابراین یکى از شرایط انقلاب فراهم آمده بود ولى شرط دیگر - که وجود روح حماسه و ایثارگرى است- جز در تعداد اندکی فراهم نبود. بنابراین بر امام لازم بود که از همین مقدار استفاده کند و موقعیت را از دست ندهد. و هر چند در چنان وضعیتى نمى توانست پیروزى نظامى به دست آورد، ولى حرکتى پدید آورد که پایه نظام ستمگر را لرزاند و روح خروش و حماسه را در کالبد مسلمانان و همه آزادى خواهان جهان دمید و آثار بسیار گران بهایى در تاریخ بشر بر جاى گذاشت.

 

 

منبع: SHIA NEWS
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد