۰

شناخت تصوف ، عرفان و صوفیان

صوف به معنی پشم است و صوفیان اولیه لباس پشمینه می پوشیدند . تصوف یا درویشی بر سلوک خاص مبتنی است برای تزکیه نفس و رسیدن به خدا و ترک دنیا با ریاضت و کشف و شهود.
کد خبر: ۲۹۲۸۶۳
۱۱:۵۹ - ۲۴ ارديبهشت ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم

شناخت تصوف ، عرفان و صوفیان :

مقدمه :

کتاب ( عارف و صوفی چه میگویند ) نوشته مرحوم حاج میرزا جواد آقا تهرانی باورهای صوفیان و عرفا و فلاسفه را شرح داده است . برای مثال میگوید :" هدف فلسفه آنست که انسان شبیه خدا شود »!. تصوف میخواهد انسان در ذات خدا فانی شود و خدایی شود !. ( کتاب عارف و صوفی چه میگوید ، ص : 56 ). مولوی در دیوان شمس تبریزی در باره فنا می نویسد:" عالم نبود و من بُدم آدم نبود و من بُدم .......آن نور وحدت من بُدم هم خضر و هم الیاستم ». در آن کتاب از عقاید وحدت وجود و موجود و تناسخ و شریعت گریزی و عقل گریزی و تصوف و عرفان شرقی و غربی بحث میکند و انحرافات آنان را برای کسانی که بی تحقیق و کورکورانه بسوی آنان گرایش دارند برملا میسازد.

تصوف چیست ؟

صوف به معنی پشم است و صوفیان اولیه لباس پشمینه می پوشیدند . تصوف یا درویشی بر سلوک خاص مبتنی است برای تزکیه نفس و رسیدن به خدا و ترک دنیا با ریاضت و کشف و شهود.

عقاید صوفیان :

آنان قائل به وحدت وجود و موجود یعنی وحدت خالق و مخلوق هستند . میگویند آنچه در این جهان هست عین خداست ! و خدا در همه مخلوقات تجلی عینی پیدا کرده است. با چله نشینی و ریاضت و تلقین به جایی میرسند که گمان میکنند خدا شده اند !. به عقیده آنان هیچ چیز وجود مستقل ندارد و همه چیز جزیی از خداست !. اساس عقاید صوفیه از اسلام اهل تسنن حنفی واز آموزه های فلسفه و تصوف و عرفان شرق و غرب است. [1] تشرف به صوفیگری از آیین میترا یا خورشید پرستی ایران باستان اخذ شده است و غسل تعمید را از مسیحیت گرفته اند . [2]

مرشد و پیر و قطب بجای امام معصوم است و از آیین زرتشت گرفته شده است. [3] صحت عبادت صوفیان باید با اجازه قطب و رهبرشان باشد و الا قبول خدا نیست !. ولایت یعنی بیعت با قطب . [4] عشریه یا یک دهم اموال در فرقه نعمت اللهی گنابادی بجای خمس و زکات است و از آیین مسیح و یهود اقتباس شده است. [5] در تصوف علم و عقل مطرودند و با مکاشفه قلبی به حقیقت میرسند . اصطلاح فنا بین عرفا و صوفیان مثل نیروانا در بودایی است. کیوان سمیعی درباره وحدت وجود می نویسد :" فقط خدا در عالم اصالت دارد گاهی بشکل زارع یا حیوان یا هر پدیده دیگر تجلی میکند » . [6]

عقیده وحدت وجود و موجود :

این عقیده از عرفان شرق ( هند ) و غرب ( یونان باستان ) آمده است . میگویند وجود خدا و سایر مخلوقات یکی است و باهم وحدت دارند وغیر از خدا هیچ موجودی در جهان نیست و همه پدیده ها مظهر مادی خدایند . مثال آنها درباره خدا و مخلوقات شبیه دریا و امواج دریاست !. کل اقیانوسها خداست و امواج آنها اجزاء خدایند ! کثرت مخلوقات خیالی بیش نیست و سراب است . [7] ابن عربی میگوید :" در عالم جز وجود حق موجودی نیست و خدا بصورت های گوناگون در پدیده ها ظاهر شده است!. [8] مولوی میگوید :" هر لحظه به شکل بت عیار بر آمد دل برد و نهان شد .......هردم به لباس دگر آن یا بر آمد گه پیر و جوان شد !. یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصی روشن کن عالم .......از دیده یعقوب چو انوار بر آمد تا دیده عیان شد . یونس شد ودر بطن سمک بود به دریا از بحر طهارت .......موسی شد و خواهنده دیدار بر آمد بر طور روان شد. آنها که طلبکار خدایید خدایید ......بیرون زشما نیست شمایید شمایید . در خانه نشینید مگردید بهر سوی .......زیرا که شما خانه و هم خانه خدایید !!. [9] و عطار نیشابوری سروده است :" منم الله در عین کمالم .......منم الله درعین وصالم . منم الله خود خودرا بدیدم .......به خود گفتم کلام و خود شنیدم. من محمد را یقین دانم خدا ........دید کلی ذات پاک اصفیا . [10]

ولایت و رهبری از نظر تصوف :

میگویند ولایت یعنی فنای فی الله و بقای بالله ، ولی امر یا قطب تجلی خداست و قطب دیگر عبادت خدا نمیکند زیرا خود به خدا رسیده است !!. مولوی میگوید : " پس به هر دوری ولیی قائم است .......تا قیامت آزمایش دائم است. دست زن در دامن هرکو ولی است ........خواه از نسل عمر خواه از علی است !!.

ساقط شدن عبادات و احکام دین از صوفیان :

صوفیه میگوید :" شریعت و احکام حلال و حرام و عبادات مثل پوست گردو است ولی حقیقت دین و خدا مثل مغز گردو است . آنگاه که سالک و رهرو طریقت به مقام وصول به حق رسید احکام دین از او ساقط میشود !. [11]

تقدیس فرعون و شیطان :

صوفیان دلیل سجده کردن ابلیس بر آدم را شدت توحید او میدانند . حلاج میگوید :" صاحب و استاد من ابلیس و فرعون است فرعون در دریا غرق شد ولی از دعوی خود باز نگشت و ادعای ربوبیت کرد ». [12]

خدابودن بت ها :

شیخ محمود شبستری در گلشن راز مینویسد :" مسلمان گر بدانستی که بت چیست .........بدانستی که دین در بت پرستی است !».

سماع چیست ؟

سماع بمعنای صدای خوش اما در اصطلاح صوفیان شعرخوانی با ساز و آواز و رقص برای ایجاد طرب و خلسه یعنی ازخود بیخود شدن است. مروج سماع ابو سعید ابوالخیر ، احمد غزالی ، روزبهان بقلی ، مولوی بودند. مولوی میگوید :" ما از این عالم 3 چیز اختیار کردیم : سماع ( رقص و آواز و غنا ) ، فقاع ( و شراب ) و حمام ( پس از فحشا و...). [13]

بایزید بسطامی شاهرودی و عقاید تصوف :

او عقیده به فنا فی الله داشت که از هندیان اخذ کرده بود افکارش بر اساس وحدت وجود و موجود بود میگفت :" لیس فی جبتی سوی الله » یعنی در لباس من جز خدا نیست !. عطار نیشابوری در تذکره الاولیاء می نویسد :" بایزید بسطامی خلیفه الهی ، سلطان العارفین ، حجت الخلائق و خدا بود ! اعظم اولیا و قطب عالم بود . [14] بایزید گفت :" لا اله الا انا !(من) مرا عبادت کنید ای بندگان من ». گفت : اول بار کعبه رفتم خانه را دیدم دوم بار خدارا دیدم و سوم بار نه خانه و نه خدا را دیدم در حق گم شدم و خودم را دیدم و فانی شدم !». [15]

افکار مولوی :

جلال الدین محمد بلخی متوفای 672 ه. ق. صوفی اهل سنت و شاعر معروف قرن هفتم قمری بود. در 20 سالگی از بلخ با پدرش به قونیه ترکیه رفت. با شمس تبریزی ملاقات کرد و رقص و سماع را رسم و شیوه خود کرد. مهم ترین اثر مولوی مثنوی معنوی است. غزلیات شمس را برای شمس تبریزی سروده است. [16]

مولوی انواع رقص و رقاصه و کنیزکان و سماع و شراب و آوازه خوان داشت و موزیک عرفانی می نواختند. [17]

نظر مولوی درباره حلاج :

منصور حلاج در اثر ریاضت و تهذیب نفس به مقام انا الحق یعنی من خدایم رسید و با مصلوب شدن رستگار شد !. [18]

اعتقاد مولوی درباره خلفا : بخشی از اشعار :

چون محمد یافت آن ملک و نعیم .......قرص مه را کرد او در دم دونیم

چون ابابکر آیت توفیق شد .........با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد ..........حق و باطل را چودل فاروق شد

چون که عثمان آن عیان را عین گشت ........نور خائض بود و ذوالنورین شد

چون زرویش مرتضی شد درفشان .........گشت او شیر خدا در مرج جان

بایزید اندر مزیدش ره چو دید .........نام قطب العارفین از حق شنید .[19]

دیدگاه مولوی درباره عزاداری و امام حسین و کربلا :

روز عاشورا همه اهل حلب ........باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم ........حاتم آن خاندان دارد مقیم

ناله و نوحه کند اندر بکا .........شیعه عاشورا برای کربلا

پرس پرسان میشد اندر افتقاد .........چیست این غم برکه این ماتم فتاد

آن یکی گفتش که هی دیوانه ای ........تو نه ای شیعه عدوی خانه ای

....خفته بودستید تا اکنون شما .........که کنون جامه دریدید از عزا

پس عزا برخود کنید ای خفتگان .......زان که بد مرگی است این خواب گران

چون که ایشان خسرو دین بوده اند .........وقت شادی شد ! چو بشکستند بند

.....هین مرو گستاخ در دشت بلا .......هین مرو کورانه اندر کربلا

کورکورانه مرو در کربلا ..........تا نیفتی چون حسین اندر بلا !!. [20]

نقد استاد جعفری در مورد اشعار مولوی :

مولوی در اشعارش امام حسین علیه السلام را تخطئه کرده است و میگوید :" امام حسین کورکورانه به کربلا رفته است ! و دوران امام حسین گذشته است و چون به لقای حق رسیده پس جشن بگیرید برای عاشورا !. ( عقاید بنی امیه و وهابیت و برخی خلفا !) . مولوی میگوید :" رفتن به زیارت کربلا گستاخی است زیرا از حسین استخوانی بیش نمانده است ! ( تفکر مادی گرایانه ) . مولوی اجتهاد در مقابل نص قرآن و روایات معصومین کرده است. [21]

نقد تصوف ، عرفا و صوفیان :

اگر همه چیز ذات و عین خداست پس همه اعمال انسان جبر است و تکلیفی در کار نیست و خیر و شر برابر است و معاد و بهشت و جهنمی در کار نیست و زندگی عبث است !. از نظر صوفیان و عرفا وجود ابوجهل و ابو سفیان و ابن ملجم و یزید و معاویه و شمر و شیطان خیر است ! و جهان بازیچه تخیلات است !.

امام باقر علیه السلام فرمودند :" هرکس بدون داشتن اعتقاد به امام معصوم از جانب خداوند عباداتی انجام دهد همگی نابود شده است و مقبول حق نیست چون اینان واسطه قبولی اعمال از سوی خدا هستند ، اگر این گونه افراد بمیرند در حالت کفر و نفاق و گمراهی مرده اند » . [22]

امام زمان علیه السلام فرمودند :" در حوادث آینده به راویان حدیث ما و سنت ما ( فقهای عادل جامع الشرایط ) رجوع کنید آنان حجت من بر شما هستند ومن حجت خدا هستم ». [23]

پس بحث تقلید مردم از فقهای جامع الشرایط و عادل غیر حکومتی از زمان امام زمان مهدی موعود بوده است.

کلام امیر المومنین علی علیه السلام درباره توحید حقیقی :

" توحید یعنی جدا بودن خدا از خلقش از نظر وجود و صفات ذاتی حق خاص خود اوست یعنی لا شریک است و هرچیز که تصور شود خداست آن خدا نیست ( لیس کمثله شیء ). [24]

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله درباره عشق و عرفان حقیقی فرمودند :" برترین مردم کسانی هستند که با عبادت خالص به خدا محبت و عشق میورزند و هیچ چیز را بااو شریک نمیکنند ». [25]

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند :" هرکس گمان کند خدا در چیزی هست یا از چیزی یا بر چیزی هست به خدا شرک ورزیده است . اگر خدا با چیزی شبیه باشد محدود و محصور میشود و اگر جزء چیزی باشد حادث و غیر ازلی است و ممکن الوجود میشود یعنی زمانی نبوده و سپس بوجود آمده است و آن خدا نیست ». [26]

امام رضا علیه السلام فرمودند :" خدا نه جسم است ونه دارای صورت و اجزاء خدا منزه و پیراسته از نقص است ، اگر خدا چنان باشد که تصوف و وحدت وجودی ها میگویند پس تفاوتی بین خالق و مخلوق نیست ». [27]

امام سجاد علیه السلام در مناجات محبین خمسه عشر صحیفه سجادیه میفرمایند :" ای معبود من کیست که شیرینی محبت معنوی تورا چشیده باشد و غیر تورا برگزیند ».

میرزای قمی در کتاب : سه رساله در نقد عرفان ، می نویسد : " شکی نیست که قول به وحدت وجود عین کفر است چون حق تعالی همانند هیچ چیز نیست بلکه مغایر و مباین با مخلوقاتش است . خداوند مجرد و از هر نظر کامل و صمد و توپر و بی نقص است ، لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد .

نگاهی به اندیشه های اوشو ( مشابه تفکر صوفیه و مولوی ) :

اوشو متوفای 1990 میلادی اهل هند بود و مدعی اشراق نور الهی است . میگفت انرژی خاصی در درختان و سنگ و آسمان و زمین و آب و ...هست و همه نیروها در هم اثر دارند. بیشتر کتب اوشو مطالب عاشقانه ومادی است مثل کتاب : مراقبات اوشو ، و یا : سکس تا فرا آگاهی ، که در سایت ها موجود است . اوشو صوفی مسلک و عارف مادی هندی بود در سال 1981 به آمریکا رفت و در کوهپایه ایالت اورگون شمال ایالت کالیفرنیا غرب امریکا به مدت 5 سال آنجا بود و عقاید خودرا تبلیغ میکرد و پارک کمون ساخت و در آنجا زن و مرد آزاد بودند هرنوع شراب و سکس و مواد مخدرو رقص و پایکوبی و... داشته باشند ولی با شکایت مردم مسیحی آنجا به زندان افتاد و از امریکا اخراج شد.

دیدگاه اوشو درباره خدا :

اوشو میگفت وقتی لذات جنسی به اوج میرسد شما به خدا ی خود رسیده اید!. او میگفت : نمیدانم چگونه ممکن است به خدایی معتقد باشم که زمانی که میلیاردها انسان سخن میگویند او قادر است صدای همه را بشنود ! .( نکته : اگر اوشو عقل داشت و علم داشت و امروزه موجود بود میفهمید چگونه انسان عادی با نصب دوربین ها و استراق سمع و دستگاه های جاسوسی بیشتر افکار محیط خود و انسان هارا رصد میکنند !) . اوشو گفت : لازم نیست کسی به شما رزق و روزی بدهد خودتان کار کنید و غذایتان را بدست آورید ، لازم نیست کسی جهان را آغاز کند یا خلق کند کائنات خود بخود !؟ بوجود آمده اند . او گفت : ازدواج و عقد مذهبی معنا ندارد ازدواج اسارت زن است ! . او طرفدار آزادی مطلق جنسی بود و میگفت : رابطه آزاد زن و مرد شهامت است !. ( نکته : پس همه حیوانات با شهامت و شجاعند! زیرا همدیگر را میدرند و هرکس زورش بیشتر بود به بقیه تجاوز میکند !مثل برخی ابر قدرت ها و ظالمین دوپا !). [28]

اوشو میگفت : شما ندای درون خودرا ارج نهید گاهی ندای درون شما شمارا گمراه میکند این شانس و حق شماست که گمراه شوید !( جبر تاریخ ). شما در حال زندگی کنید و برای همه چیز بخندید و لذت ببرید تا خوشبخت باشید !. میگفت : ما به این دنیا آمده ایم بخندیم و برقصیم و خوش بگذرانیم بی هدف و هرکاری دلمان خواست بی حد و مرز انجام دهیم ! ( خود پرستی ) تو خودت خدای خودت باش ! . [29]

نتیجه گیری از بحث تصوف و عرفان مادی :

خوانندگان آگاه چکیده ای از عقاید صوفیان و عرفان مادی مرور شد و متوجه شدیم که بیشتر شعرای غرب یا شرق و فلاسفه و اهل تصوف و عرفا اصالت را به خود و مکتب اومانیسم و اصالت انسان و تخیلات میدهند وخدا را تا سطح پدیده ها ی مادی و حیوان و انسان پایین می آورند و این عین شرک و کفر است. عقاید تحریف شده یهود و نصاری در کتب انجیل و تورات غالبا شرک است. مسیح یا عزیر را پسر خدا میدانند . بیشتر مذاهب شرق یا غرب یا بت پرستی و خودپرستی و وحدت وجود است. مکاتب سوسیالیزم یا کمونیزم بیشتر شعار است و بردگی طبقات کارگر و کشاورز است و همه قدرت و ثروت در دست حکومت مرکزی است ومردم مثل تصوف از رهبران خود اطاعت و عبادت میکنند . لیبرال دموکراسی هم که خیلی غربی ها شعار میدهند چپاول ثروت های ممالک ضعیفتر است و ایجاد جنگ و تسلط بر مردم است بنام آزادی و مردم سالاری . پس نتیجه اینکه تقریبا تمام مکاتب غربی یا شرقی و اهل تصوف و عرفان و حتی بیشتر ممالک بظاهر اسلامی بدنبال تمرکز زور و زراندوزی حکومتی و فریب مردم و فرافکنی مشکلات خود به دیگران و سرکوب آزادیهای خدادادی است و عدالت حقیقی شعاری بیش نیست.

  1. ما للهند ، ابوریحان بیرونی ج1 ص22 / کتاب جلوه حق ، ناصر مکارم شیرازی ص 201

  2. آیین میترا ص 27

  3. ریاض السیاحه ، میرزا زین العابدین شیروانی ص 118

  4. استوارنامه ، غلامحسین زرگر ص 132

  5. انجیل متی فصل 23 آیه 23

  6. در کوی صوفیان ، سید تقی واحدی ص 35 / شرح فصوص الحکم قیصری ص 335

  7. شیخ محمود شبستری ، عرفان نظری ص38 / عارف و صوفی چه میگویند ، میرزا جواد آقا تهرانی ص 114

  8. فصوص الحکم فص یعقوبی ص 96

  9. غزلیات شورانگیز شمس تبریزی ص187 و ص 177

  10. تحفه الاخیار به نقل از جواهر ذات عطار ص 173

  11. کتاب صالحیه ، صالح علیشاه گنابادی ( رضا تابنده ) ص 114

  12. طواسین ، حلاج ص51

  13. مناقب العارفین ، ص406

  14. تاریخ تصوف در اسلام ، قاسم غنی

  15. تذکره الاولیا ، عطار نیشابوری

  16. جستجو در تصوف ایران ، عبد الحسین زرین کوب ص 307

  17. مناقب العارفین ، شمس الدین احمد افلاکی ، ص490

  18. مثنوی دفتر 5 ص 313

  19. مثنوی دفتر دوم ص 93

  20. مثنوی معنوی دفتر سوم

  21. تفسیر و نقد و تحلیل مولوی ، محمد تقی جعفری ، ج6 ص 456 / کتاب خیراتیه ، محمد علی بهبهانی ج2 ص 45 / مثنوی معنوی ، ص 846 و 334

  22. اصول کافی ، ج1 ص 375

  23. وسائل الشیعه ج 27 ص140

  24. احتجاج طبرسی ، ج1 ص201

  25. الکافی کلینی ج2 ص 83

  26. بحار الانوار ج3 ص 326

  27. بحار الانوار مجلسی ج4 ص 290

  28. عرفان های نوظهور ، مدرسه فرق و ادیان ص 8

  29. کتاب مراقبات اوشو

نویسنده: دکتر صادق یادگاری

 

 

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: