۰

داستان ضرب المثل جالب یک کلاغ چهل کلاغ

در این مطلب داستان ضرب المثل جالب یک کلاغ چهل کلاغ را برای شما آورده ایم.
کد خبر: ۲۴۴۹۷۳
۱۴:۴۱ - ۰۹ آذر ۱۳۹۹

شیعه نیوز: برای این ضرب المثل دو روایت نقل شده است.

روایت اول:
در شهر خبر پیچید که شخصی استفراغ کرد و چهل کلاغ از گلوی او بیرون آمد. نزد او رفتند و ماجرا را پرسیدند. گفت:‌ من نبودم که استفراغ کردم. فلان کس بود و چهل کلاغ هم نبود بلکه سی و نه کلاغ بود. نزد فلان کس رفتند و ماجرا را پرسیدند. گفت: من نبودم که استفراغ کردم. فلان کس بود و سی هشت کلاغ استفراغ کرد. همینطور این سوال را پرسیدند تا رسیدند به آن کسی که گفتند یک کلاغ قی کرده است و چون از او ماجرا را پرسیدند گفت:‌ بله من استفراغ کردم و چیز کوچک سیاه رنگی از گلویم بیرون آمد که شبیه جوجه کلاغ بود نه خود کلاغ!!!

روایت دوم:
یک حاجی بازاری گنجی پیدا کرد و خواست ببیند اگر این راز را با همسرش در میان بگذارد آیا فاش میشود یا نه. نقشه ای طرح کرد و روزی به مستراح رفت و همین که بیرون آمد به زنش گفت: نمیدانی امروز چه اتفاق عجیبی افتاد! مشغول قضای حاجت بودم که ناگهان یک کلاغ از مقعدم بیرون جست و پرواز کرد و رفت! مبادا این موضوع را به کسی بگویی که برایمان دردسر میشود! زن قول داد که ماجرا را با کسی عنوان نکند اما بمحض اینکه همسرش خانه را ترک کرد به نزد همسایه رفت و گفت:‌ امروز موقع قضای حاجت شوهرم یک جفت کلاغ از مقعدش بیرون آمدند و پرواز کردند! مبادا این راز را برای کسی بازگو کنی!!! زن همسایه هم بی درنگ نزد همسرش رفت و گفت چه نشسته ای که از مقعد حاجی سه کلاغ بیرون جسته اند!

غروب هنگامی که حاجی به خانه بازمیگشت یکی از اهالی محل نزد او دوید و گفت شنیده ام امروز چهل کلاغ از شما بیرون پریده اند؟! حاجی به منزل که رسید رو به همسر خود نمود و گفت:‌‌ بی انصاف! حالا که راز خود را به تو سپردم و آن همه سفارش و تاکید کردم که به کسی نگویی، یک کلاغ ما به چهل کلاغ رسید؟ اگر سفارش نمیکردم به چند کلاغ میرسید؟!؟!

منبع : بیستایی

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: