۰

توصیه‌ای که از امام صادق( علیه السلام ) در مورد ایمنی از ترس در تنهایی‌ها وجود دارد، انجامش چگونه بوده و سند آن تا چه اندازه معتبر است؟

کد خبر: ۲۱۱۶۰۰
۱۱:۲۵ - ۱۶ دی ۱۳۹۸

شیعه نیوز:
پرسش
در کتاب «طب الائمه» حدیثی در درمان وحشت از تنهایی نقل شده است که امام صادق( علیه السلام ) به مردی که هنگام تنهایی دچار وحشت می‌شد چنین دستور دادند که دست بر قلب بگذار و سه بار بگو: «بسم الله بسم الله بسم الله» و سپس دستت را روی قلب مسح کن و بگو: «اعوذ بعزه الله و اعوذ بقدره الله...»؛ آیا باید برای اجرای صحیح دستور با توجه به متن حدیث دست را روی قلب گذاشته و سه بار بسم الله گفت و سپس تعویذی که هنگام مسح قلب گفته شده، را 7 بار در حین مسح تکرار کرد یا این‌که دست را روی قلب بگذاریم سه بار بسم الله بگوییم و سپس دست را روی قلب مسح و یک بار تعویذ را بگوییم و مجدداً این عمل را دوباره تکرار کنیم؛ یعنی دوباره دست را روی قلب بگذاریم و سه بار بسم الله گفته و سپس در حین مسح تعویذ را یک بار بگوییم و تا 7 بار این عمل تکرار شود؛ کدام روش صحیح است. لطفاً اصل حدیث را نیز بررسی کنید.
پاسخ اجمالی
علی بن ماهان از سراج از جعفر بن دیلم از ابراهیم بن عبدالحمید از حلبی نقل کرده است که مردی به امام صادق( علیه السلام ) گفت: زمانی که تنها هستم اندوه و وحشتی از این تنهایی مرا فرا می‌گیرد و زمانی که در اجتماع و با مردم هستم چنین حالتی ندارم. حضرت فرمود: دستت را بر روی قلبت گذاشته و سه بار بگو «بسم الله» سپس در حالتی که دستت را بر روی قلبت می‌کشی، هفت بار این دعا را بخوان:
«أَعُوذُ بِعِزَّةِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِجَلَالِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِعَظَمَةِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِجَمْعِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِرَسُولِ اللهِ وَ أَعُوذُ بِأَسْمَاءِ اللهِ مِنْ شَرِّ مَا أَحْذَرُ وَ مِنْ شَرِّ مَا أَخَافُ عَلَى نَفْسِی».
راوی می‌گوید: من این دستور العمل را انجام داده و وحشت از من رخت بر بست و به جای آن آرامش و امنیت به من رو آورد.[1]
بر اساس توصیه موجود در این روایت و با توجه به آنچه از متن برداشت می‌شود، در هر مرتبه خواندن این دعا لازم نیست که دست را برداشته و مجدّداً آن‌را به سینه چسباند، بلکه استمرار مسح بر روی قلب تا پایان هفت بار ذکر یاد شده کفایت می‌کند. البته، برداشتن و گذاشتن دست در هر بار نیز ظاهراً مشکلی نخواهد داشت.
بررسی سندی
1. دقیقاً مشخص نیست که علی بن ماهان در این روایت کیست و مطلبی درباره او در منابع رجالی نیامده است. البته در منابع تاریخی از فردی به نام علی بن عیسی بن ماهان یاد شده که پس از پایان حکومت فضل بن یحیی در خراسان، هارون الرشید او را به امارت خراسان منصوب کرد. او فردی ستمکار بود، و در خراسان به غارت مشغول شد. تا این‌که در سال 190 ق رافع بن نصر بن سیار به دلیل همین رفتار ظالمانه دست به شورش برداشت؛ وقتی این خبر به هارون رسید على بن عیسى بن ماهان را عزل و هرثمة بن اعین را بجایش گماشت.[2]
البته بعید است که مراد از «علی بن هامان» در این روایت، همان حاکم ستمکار باشد.
2. سراج از وابستگان به امام رضا( علیه السلام )؛ مطلبی درباره او در منابع رجالی و دیگر کتاب‌ها وجود ندارد.
3. جعفر بن دیلم: مطلبی درباره او در منابع رجالی و دیگر کتاب‌ها وجود ندارد.
4. ابراهیم بن عبدالحمید اسدی کوفی أنماطی: او از امام صادق( علیه السلام ) روایت نقل می‌کند،[3] و برخی از علمای رجال او را ثقه دانسته‌اند.[4]
5. عبیدالله بن علی حلبی؛ که ثقه و مورد اطمینان است[5] و ابراهیم بن عبد الحمید از او روایت نقل می‌کند.[6]
بنابراین، در بررسی سندی، این حدیث به جهت مجهول بودن چند نفر از راویان آن، روایتی ضعیف به شمار می‌آید، گرچه توصیه موجود در آن، هیچ مشکل و ایرادی نداشته و تنها شامل ذکر خداست و از همین رو می‌توان آن را انجام داد.
[1]. ابنا بسطام، عبدالله، حسین، طبّ الأئمة( علیه السلام )، ص 117، قم، دار الشریف الرضی، چاپ دوم، 1411ق.
[2]. ر. ک: ابو حنیفه دینورى‏، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص 391، قم، منشورات الرضى‏، 1368ش؛ بلعمی، تاریخنامه طبرى، ج ‏4، ص 1201، تهران، البرز، چاپ سوم، 1373ش؛ خرگوشى‏، ابو سعید واعظ، شرف النبى‏، ص 653، تهران، بابک، 1361ش؛ ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ ‏الإسلام، ج ‏12، ص 39 – 40، بیروت، دار الکتاب العربى، چاپ دوم، 1413ق.
[3]. نجاشى، احمد بن على‏، رجال النجاشی، ص 20، قم، مؤسسة النشر الإسلامی‏، چاپ ششم، 1365ش؛ طوسى، محمد بن حسن‏، فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، ص 17، قم، مکتبة المحقق الطباطبائی‏، چاپ اول، 1420ق.
[4]. فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنفین و أصحاب الأصول، ص 17.
[5]. برقى، احمد بن محمد، کتاب الرجال، ص 23، انتشارات دانشگاه تهران‏، چاپ اول‏، 1342ش؛ علامه حلى، حسن بن یوسف‏، خلاصة الأقوال فی معرفة أحوال الرجال‏، ص 20، نجف اشرف، دار الذخائر، چاپ دوم‏، 1411ق.
[6]. برای نمونه ر. ک: کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج ‏2، ص 114، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم‏، 1407ق.

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: