۰

امام مهدى ( علیه السلام ) وارث ودايع امامت‏

کد خبر: ۲۰۳۶۴۱
۱۱:۲۵ - ۲۷ آبان ۱۳۹۸

شیعه نیوز:وجود مبارك امام عصر ( علیه السلام ) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين ( علیه السلام ) نيز مى باشد؛ در اين مقاله به بررسى مواريث ائمه ( علیه السلام ) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل: 1. كتاب جامعه على ( علیه السلام ) و 2. مصحف على ( علیه السلام ) مى پردازيم.


  1. كتاب جامعه على ( علیه السلام )

در خصوص اين كتاب، احاديث فراوانى وارد شده است كه ما هم سعى مى كنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبى در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟

از ابوبصير- كه از جمله اصحاب امام باقر ( علیه السلام ) و امام صادق ( علیه السلام ) بوده است- روايتى به شرح زير نقل شده است:

ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق ( علیه السلام ) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالى دارم، آيا اينجا كسى هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق ( علیه السلام ) پرده اى را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كنارى زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اى ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه مى خواهى بپرس.

گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثى مدعى هستند كه رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بابى از علم به روى على ( علیه السلام ) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده مى شود. امام ( علیه السلام ) فرمود: اى ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مى دانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداى تو گردم جامعه چيست؟ امام ( علیه السلام ) فرمود:

صحيفه اى است به درازاى هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و املاى آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و على ( علیه السلام ) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامى و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتى ديه يك خراش سطحى بر پوست بدن. 1

در حقيقت پيامبر اكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين ( علیه السلام ) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابى به نام جامعه گردآورى نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه ( علیه السلام ) بوده و آن بزرگواران گاهگاهى آن را بر مردم عرضه مى داشتند.

همچنين از امام صادق ( علیه السلام ) نقل شده كه فرمود:

همانا نزد ما نوشتجاتى است كه با وجود آنها نيازى به مردم نداريم ولى مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاى است به املا پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و خط على ( علیه السلام ) كه هر حلال و حرامى در آن است، شما راجع به كارى نزد ما مى آييد سپس ما مى فهميم كه شما به آن عمل مى كنيد يا آن را ترك مى نماييد. 2

در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام على ( علیه السلام ) همه روز صبح و شام، براى تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مى رسيد. ابن ماجه از على ( علیه السلام ) روايت كرده كه ايشان فرمود:

من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مى رسيدم و از پشت در مى گفتم: «السلام عليك يا نبى اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مى كرد، به خانه بازمى گشتم وگرنه داخل مى شدم. 3

در اين ملاقاتها پيامبر به على ( علیه السلام ) دستور نوشتن مى داد و مى فرمود:

آنچه را به تو مى گويم بنويس، و على ( علیه السلام ) سؤال كرد: اى رسول خدا، از آن مى ترسى كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواسته ام حافظه ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشى نگرداند، آن را براى شريكانت يعنى امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن ( علیه السلام ) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين ( علیه السلام ) هستند. 4

ابو حمزه ثمالى مى گويد، به حضرت على بن الحسين ( علیه السلام ) عرض كردم:

فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بود، به اميرمؤمنان ( علیه السلام ) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين ( علیه السلام ) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايى كه هر سال رخ مى دهد و در هر ماه و آرى، به خدا قسم در هر ساعت. 5

پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتى حكم خراش بر بدن را شامل مى شود؛ اين كتاب به املاى پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و خط على ( علیه السلام ) جمع آورى و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همه ائمه ( علیه السلام ) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، على ( علیه السلام )، جامعه را پس از سپرى شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت مى سپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مى نماييم تا چگونگى انتقال اين كتاب و ساير مواريث از على ( علیه السلام ) به ساير ائمه روشن شود.

ثقه الاسلام كلينى در كتاب «اصول كافى» از قول سليم بن قيس هلالى، از جمله اصحاب امام على ( علیه السلام ) است كه تا امام سجاد ( علیه السلام ) را درك كرده است- چنين آورده است:

من شاهد وصيت اميرمؤمنان على ( علیه السلام )، به فرزندش، حسن ( علیه السلام )، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين ( علیه السلام ) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانواده اش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن ( علیه السلام ) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصى خود گردانم و كتابها و اسلحه ام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مرا وصى خود قرار داد و كتابها و اسلحه اش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين ( علیه السلام ) تحويل دهى.

سپس اميرمؤمنان ( علیه السلام ) روى به جانب حسين ( علیه السلام ) كرد و به او فرمود: رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، على بن الحسين ( علیه السلام )، تحويل دهى. سپس دست على بن الحسين ( علیه السلام ) را گرفت و فرمود: و رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهى و از جانب رسول خدا (ص و و من، به او سلام برسان. 6

ملاحظه مى گردد كه تمامى مواريث انبيا، به وسيله پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) تحويل على ( علیه السلام ) مى شود و به وسيله على ( علیه السلام ) تمامى آن مواريث به علاوه كتاب جامعه، تحويل امام حسن ( علیه السلام ) و امام بعدى تا امام باقر ( علیه السلام ) مى شود و اين حديث روشن مى سازد كه مواريث انبياى الهى- عليهم السلام- و امام على ( علیه السلام ) به دست امام محمد باقر ( علیه السلام ) رسيده است.

در حديث ديگرى چگونگى انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين ( علیه السلام ) به امام سجاد ( علیه السلام ) روشن مى شود؛ در كتاب كافى و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيبانى مى گويد:

از ابوجعفر (امام محمد باقر ( علیه السلام )) در مورد صحيفه مهر و موم شده اى كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مى گفتند سؤال نمودم و امام باقر ( علیه السلام ) فرمود:

چون اجل رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرا رسيد، على ( علیه السلام ) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين ( علیه السلام ) بود] تا اينكه به امام حسن ( علیه السلام ) و پس از او به امام حسين ( علیه السلام ) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين ( علیه السلام )) نزد ام سلمه به امانت سپرد و بعد از آن على بن الحسين ( علیه السلام ) آنها را از ام سلمه ستاند.

من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر ( علیه السلام ) فرمود: آرى، همينطور است. 7

و نيز شيخ طوسى به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:

ابو جعفر ( علیه السلام ) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين ( علیه السلام ) عازم حركت به سوى عراق (كربلا) بود، وصيت نامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد ام سلمه گذاشت و به او فرمود: وقتى كه پسر بزرگ ترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپرده ام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين ( علیه السلام ) به شهادت رسيد، على بن الحسين ( علیه السلام ) نزد ام سلمه رفت و آن بانو هم تمامى امانتهايى را كه حسين ( علیه السلام ) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد ( علیه السلام ) تحويل داد. 8

همين داستان در بعضى ديگر از منابع حديثى وارد گرديده است كه براى جلوگيرى از اطاله كلام از ذكر آنها خوددارى مى كنيم. گفتنى است كه حضرت امام حسين ( علیه السلام ) وصيت نامه ديگرى نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به على بن الحسين ( علیه السلام ) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.

اكنون كه سلسله مواريث انبياى الهى و امامت تا امام باقر ( علیه السلام ) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد ( علیه السلام ) به امام باقر ( علیه السلام ) را روشن مى سازد، اشاره مى كنيم.

در حديثى از عيسى بن عبداللَّه روايت شده است كه:

امام سجاد ( علیه السلام )، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظرى افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن على ( علیه السلام )، [امام باقر ( علیه السلام )] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمى وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است. 9

عيسى بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق ( علیه السلام ) روايت كرده است كه:

پيش از آنكه على بن الحسين ( علیه السلام )، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.

چون امام سجاد ( علیه السلام ) درگذشت، عموهايم براى گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.

امام باقر ( علیه السلام ) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبى از آن نيست، اگر شما را بهره اى در آن مى بود، آن را (پدرم) به من تحويل نمى داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و كتابهاى او قرار داشت. 10

پس از امام باقر ( علیه السلام ) تمامى مواريث انبياى و امامت به امام صادق ( علیه السلام ) منتقل گرديد. به حديثى در اين زمينه توجه فرماييد.

از زراره بن اعين شيبانى در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق ( علیه السلام ) فرمود:

هنوز امام باقر ( علیه السلام ) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد. 11

اين روايت نيز مشخص مى سازد، مواريث كه كتاب جامعه على ( علیه السلام ) نيز شامل آن مى شود، در زمان حيات امام باقر ( علیه السلام ) به فرزند گرامى اش، امام صادق ( علیه السلام ) منتقل گرديده است. در كتابهاى ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق ( علیه السلام ) نيز رواياتى وارد شده است. 12

در پايان اين مبحث به مواردى از رجوع امامان مكتب اهل بيت ( علیه السلام ) به كتاب جامعه على ( علیه السلام ) مى پردازيم:

از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:

از على بن الحسين ( علیه السلام ) در مورد كسى سؤال شد كه درباره مقدارى از مال خود وصيت كرده است [به طور مبهم وصيت كرده كه مقدارى از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتى مانند» شى ء من مالى «به كار برده است ].

حضرت سجاد ( علیه السلام ) در پاسخ فرمود:

شى ء در كتاب على ( علیه السلام )، يك ششم محسوب مى شود. 13

نجاشى روايت كرده است كه:

عذافر بن عيسى خزاعى صيرفى در معيت حكم بن عتيبه كوفى به خدمت امام باقر ( علیه السلام ) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلى را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مى داد تا اينكه در مسأله اى بينشان اختلاف نظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت ]؛ در اين هنگام امام باقر ( علیه السلام ) روى به فرزند خود كرده، فرمود:

پسرم، برخيز و آن كتاب على ( علیه السلام ) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابى كه طوماروار روى هم پيچيده شده بود، پيش روى آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جست وجوى مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاى رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و خط على ( علیه السلام ) است. 14

در ادامه همين حديث حضرت فرمود:

به هر طرف كه مى خواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمى از اين مطمئن تر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.

بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه على ( علیه السلام ) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردى از آنها را ذكر مينماييم:

- كتاب الطهارة

عن زراره، عن ابى عبداللَّه ( علیه السلام ) قال فى كتاب على ( علیه السلام ):

انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّى لأستحى من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.

موعود، شماره 52، ص: 15

وسائل الشيعه ج 1، كتاب الطهاره باب السور السفور.

ابوحمزه از امام باقر ( علیه السلام ) نقل مى كند كه فرمود:

وجدنا فى كتاب على ( علیه السلام ) قال رسول اللَّه ( صلی الله علیه و آله و سلم ): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها. در كتاب على ( علیه السلام ) چنين يافتم كه رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: هنگامى از پرداخت زكات خوددارى شود، زمين بركات خود را دريغ مى كند.

وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.

بريد بن معاويه مى گويد:

سمعت أبا عبداللَّه ( علیه السلام ) يقول: انّ فى كتاب على ( علیه السلام ) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.

از ابا عبدالله [امام صادق ( علیه السلام )] شنيدم كه مى فرمود: «در كتاب على ( علیه السلام ) آمده است: به كسى خمر (شراب انگور) و به كسى كه نبيذ (شراب خرما) مى نوشد هشتاد تازيانه زده شود.

همچنين از امام صادق ( علیه السلام ) نقل شده است كه:

فى كتاب على ( علیه السلام ) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.

در كتاب امام على ( علیه السلام ) آمده است كه ديه سگ شكارچى چهل درهم است.

سخن پايانى درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق ( علیه السلام ) به واسطه سخنان امام ( علیه السلام ) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و خداى عزوجل بر مى گردد.

حديث من، حديث پدرم مى باشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و حديث رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم )، سخن خداى عزّوجلّ مى باشد. 15

  1. مصحف اميرالمؤمنين على ( علیه السلام )

درباره مصحف اميرالمؤمنين، على ( علیه السلام )، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناى دقيق آن را بررسى مى نماييم.

در زبان عربى به چيزى كه در آن مى نويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف مى گويند. 16

و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد مى گويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا (س) كه غير از قرآن است.

پس از اين كه معلوم شد مصحف يعنى نوشته اى بين دو جلد و اينكه مصحف مى تواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، مى توان گفت كه آنچه معروف به مصحف على ( علیه السلام ) است، همان قرآنى است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراى ويژگى تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) دستور داده بودند، سوره ها را مرتب نموده است؛ على ( علیه السلام ) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به حكومت خلفا عرضه داشت؛ امّا خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخى از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كسانى كه با رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) مى جنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخى از صحابه قريشى و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود. لذا خلفا آن مصحف على ( علیه السلام ) را قبول نكردند.

حضرت على ( علیه السلام ) آن مصحف را نزد خويش نگاه داشت بعد از ايشان در اختيار ائمه ( علیه السلام ) قرار گرفت و ائمه ( علیه السلام ) آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براى مردم و اصحاب روايت مى نمودند. اين مصعف اكنون در اختيار حضرت مهدى ( علیه السلام ) مى باشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور مى فرمايند تا از روى آن تدريس شود. 22

پى نوشتها:

______________________________
(1). محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 1، ص 231؛ صفار قمى، بصائر الدرجات، ص 151؛ فيض كاشانى، الوافى، ج 2، ص 135.

(2). الكافى، ج 1، كتاب الحجه، باب «فيه ذكر الصحيفه و الفجر و الجامعه» ص 349، حديث 6.

(3). سنن ابن ماجه، باب استئذان، كتاب الأدب، مسند احمد، ج 1، ص 58 و ص 107.

(4). شيخ صدوق، أمالى، ج 2، ص 56؛ بصائر الدرجات، ص 167؛ ابراهيم بن الحنفى القندوزى، نيابيع الموده، ص 20.

(5). بحارالانوار، ج 26، ص 91، ح 14؛ بصائر الدرجات، ص 16؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص 314.

(6). الكافى، ج 1، ص 297؛ الوافى، ج 2، ص 79.

(7). الكافى، ج 1، ص 235؛ بصائر الدرجات، ص 177 و ص 186 و ص 188؛ الوافى، ج 2، ص 132.

(8). شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 128؛ ابن شهرآشوب، مناقب، ج 4، ص 172؛ بحارالانوار، ج 46، ج 3، ص 18.

(9). الكافى، ج 1، ص 305، ح 2؛ ثقه الاسلام طبرسى، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 260؛ بصائر الدرجات، ص 24؛ بحارالانوار، ج 46، ص 229؛ الوافى، ج 2، ص 83.

(10). الكافى، ج 1، ص 305؛ الوافى، ج 2، ص 82؛ بصائرالدرجات، ص 165؛ اعلام الورى بأعلام الهدى، ص 260، بحارالانوار، ج 46، ص 229.

(11). بصائر الدرجات، ص 158 و ص 180 و ص 181 و ص 186.

(12). نعمانى، كتاب الغيبه، ص 177؛ شيخ مفيد، الإرشاد؛ بصائر الدرجات، ص 164، ح 7 تا 9.

(13). الكافى، ج 7، ص 40، ح 1؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 151؛ شيخ صدوق، معانى الاخبار، ص 217؛ شيخ طوسى، تهذيب الاحكام، ج 9، ص 211، ح 835؛ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 13، ص 450، ح 1.

(14). النجاشى، رجال، ص 279.

(15). وسائل الشيعه، كتاب الزكوه، باب تحريم منع الزكوه.

(16). همان، ج 3، كتاب الحدود، باب ثبوت الحد على من شرب الخمر.

(17). همان، ج 3، كتاب الديات، باب مسأله ديه من الكلاب.

(18). الكافى، ج 1، ص 53؛ الارشاد، ص 257.

(19). ابن منظور، لسان العرب، ماده صحف و مفردات راغب، ماده صحف.

(20). سيد مرتضى عسكرى، القرآن الكريم و روايات المدرستين؛ سيدمرتضى عسكرى، نقش ائمه در احياء دين، ج 14، ص 175.[1]

[1] ---، موعود، 205جلد، مؤسسة فرهنگى هنرى موعود عصر(عج) - تهران، چاپ: 1.

 

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: