۰

چه کسانی از اعتقاد به امام زمان ( عجه الله تعالی فرچهم الشریف ) منحرف شدند؟ انگیزه شان چه بود؟

کد خبر: ۱۹۶۴۶۵
۰۹:۵۱ - ۲۳ شهريور ۱۳۹۸

شیعه نیوز: استقامت در مسیر حق سخت تر از ورود به آن است، لذا بسیاری افراد بوده اند که بعد از مدتی همراهی با حق و اولیای آن، از آن فاصله گرفته اند. افرادی که تا آخر عمر در مسیر هدایت استقامت کرده و باقی مانده اند بسیار اندک اند. اولین شخصی که به نقل بزرگان شیعه بعد از امام حسن عسکری ( علیه السلام ) ادعای "بابیت" کرد و به سرپیچی از عثمان بن سعید پرداخت، " ابو محمّد حسن شریعی" بود که قبلا از اصحاب امام هادی ( علیه السلام ) و امام عسکری ( علیه السلام ) بود. بعد از او "محمد بن نصیر نمیری" از اصحاب امام حسن ( علیه السلام ) بود که بعد از شهادت ایشان منحرف و نهایتاً مفتضح شد. همچنین "احمد بن هلال کرخی" و "ابو طاهر محمد بن علی بن بلال" و بسیاری دیگر در زمان نواب بعد از عثمان بن سعید منحرف شدند و نامه ای به نقل از امام زمان ( علیه السلام ) در لعن آنها موجود است. انحراف آنان از مسیر حقیقت علل و انگیزه های زیادی دارد که بعضی از آنها عبارت اند از:

1.ضعف و سستی ایمان

  1. تأثیر اندیشه های غلو و غالیان
  2. انگیزه های مالی و سوء استفاده از اموال امام ( علیه السلام )
  3. حسادت نسبت به وکلای راستین امام زمان ( علیه السلام )

پاسخ تفصیلی

پایداری در مسیر مستقیم از تشخیص راه نجات، مشکل تر و برای رسیدن به سعادت اهمیت بیشتری دارد. چه بسیار افرادی در طول تاریخ بوده اند که در مسیر هدایت قرار گرفتته اند و به درجات بالایی نیز رسیدند، اما در مقابل آزمایش های سخت الاهی تاب نیاورده و خود را به ورطه هلاکت انداخته اند. مثال روشن این افراد عالمی (بلعم باعوراء) است که خداوند به او از علوم الاهی داده بود و حتی طبق روایات [1] مستجاب الدعوه شده بود، اما فتنه های دنیا او را فریفت و به جایی رسید که خداوند در قرآن او را به سگی تشبیه می کند که چه به او حمله کنی و چه او را رها کنی او به عوعو ادامه می دهد. [2]

این جریان در میان پیروان همه مکتب ها و ادیان کم و بیش به چشم می خورد. در میان یاران و اصحاب ائمه ( علیه السلام ) نیز چنین افراد به چشم می خورند که در مقابل مشکلات و خواست های نفسانی و وسوسه های شیطانی تاب نیاورده و از نور هدایت اهل بیت خارج و به ظلمت گمراهی وارد شدند. به خصوص زمانی که ارتباط مستقیم با امام برای همگان امکان پذیر نبود. در زمان شهادت حضرت عسکری ( علیه السلام ) و آغاز غیبت حضرت ولی عصر ( علیه السلام ) و آغاز غیبت صغرا و مخفی کاری های امام عسکری ( علیه السلام ) (به دلیل فشار شدید دستگاه خلافت) باعث شد که بعضی افراد گمان کنند می توانند در این فضای گل آلود و تاریک به نفع خود بهره برداری نمایند.

شیخ طوسی [3] و طبرسی [4] تعدادی از افرادی که اطاعت از دستورات امام زمان ( عجه الله تعالی فرچهم الشریف ) و نواب صدیقشان را رها کرده و برای خود گروهی مجزا تشکیل دادند را نام برده اند.

شیخ طوسی اولین آنها را شخصی به نام شریعی معرفی کرده می گوید: او در ابتدا از اصحاب امام هادی ( علیه السلام ) و بعد از آن از اصحاب امام عسکری ( علیه السلام ) بوده است و در زمان غیبت اول کسی بوده که ادعای نیابت دروغین کرد و از طرف امام زمان نیز در لعن او توقیعی رسید و در نهایت خود به کفر گویی و الحاد رسید. [5]

در زمان نیابت عثمان بن سعید تنها از شریعی به عنوان مدعی دروغین یاد شده است. البته از اشخاص دیگری به عنوان مذمومین و منحرفان یاد شده؛ مثل احمد بن هلال عبرتائی که شیخ طوسی از محمد بن یعقوب نقل می کند توسط عمری نایب اول توقیعی در ذم و فجور او خارج شد. [6]

دیگر مدعی دروغین "محمد بن نصیر نمیری" است که شیخ طوسی در معرفی او گفته است: نمیری از اصحاب امام عسکری ( علیه السلام ) بوده است و بعد از وفات ایشان مدعی بابیت شد و خود را همراه امام زمان معرفی کرد. او نیز با کفریاتی که گفت مفتضح شد. سعد بن عبد الله می گوید: نمیری ادعای ربوبیت علی بن محمد ( علیه السلام ) را کرده بود و این که او از طرف آن حضرت مبعوث شده است و ازدواج با محارم و ازدواج مرد با مرد را حلال می دانست. [7]

شخص دیگر احمد بن هلال کرخی است که از اصحاب امام حسن عسکری ( علیه السلام ) بوده است. زمانی که شیعیان بر وکالت محمد بن عثمان اجماع کردند، احمد بن هلال او را به وکالت قبول نکرد و شیعیان از او دوری گزیدند و او را لعن کردند. بعد از مدتی نیز توقیعی توسط ابوالقاسم بن روح در لعن او صادر شد. [8]

شخص دیگری که دچار انحراف گردید "ابو طاهر محمد بن علی بن بلال" است. طبق نقل ابوغالب الزراری، ابوطاهر در جلسه ای خصوصی اعتراف کرده بوده که در خانه محمد بن عثمان، نائب دوم، حضرت مهدی ( عجه الله تعالی فرچهم الشریف ) را دیده و آن حضرت به او فرمان داده اموالی از امام که در دست دارد را به محمد بن عثمان باز گرداند. اما همچنان از اطاعت نائب دوم حضرت و تبعیت از امام سر باز می زده تا آن جا که شیعیان او را ترک و لعن کردند. [9]

شیخ طوسی عده دیگری را معرفی می کند که در زمان نواب بعدی انحرف آنها اتفاق افتاده است. اسامی این افراد را مرحوم مجلسی نیز از کتاب احتجاج طبرسی روایت کرده است. [10]

با دقت در تاریخ تا حدی می توان علل و انگیزه انحراف این افراد را به دست آورد:

  1. ضعف و سستی پایه های ایمان، با توجه به حوادث روزگار و مشکلات گوناگونی که در زندگی هر فرد اتفاق می افتد تنها افرادی قادرند تا آخر مسیر حق باقی بمانند که از درجه ایمان بالایی بر خوردار باشند، اما افراد سست ایمان، به ویژه اگر دارای مقام و موقعیتی باشند دیر یا زود دچار انحرافاتی خواهند شد.
  2. تأثیر پذیری از اندیشه های غلو و غالیان، دکتر جاسم حسین، منحرفان زمان غیبت صغرا را از غلات می داند و به این مضمون می گوید: غیبت امام زمان باعث بسط تدریجی نقش سفیران شد. در عین حال برای مدعیان جانشینی امام به بهانه نمایندگی حقیقی، موقعیت فعالیت فراهم گردید. این مطلب عمدتا در طول غیبت صغرا از ناحیه غلات صورت گرفت... . [11] همچنین او مدعیان مقابل عثمان بن سعید را دارای روابط مشخص با منحرفان زمان امام هادی و امام عسکری ( علیه السلام ) می داند و بر این عقیده است که کسانی که در برابر عثمان بن سعید عمری ادعای وکالت امام زمان را داشته اند تحت تعلیم غلات زمان امام دهم و یازدهم بوده اند. [12] این مطالب نشان دهنده این است که عموما رفتار مدعیان از ابتدا با تعالیم ائمه متفات بوده است.
  3. مال و دنیا طلبی یکی از مهم ترین اسباب انحراف انسان است. این انگیزه، افراد بسیاری را فریفته و به دروغ بستن به خدا و به اولیای او واداشته و از آن جا که اکثر مدعیان دروغین قبل از ادعای خود از اصحاب ائمه ( علیه السلام ) بودند و اموال بسیاری از مردم در دستشان بود، تا آنها به ائمه ( علیه السلام ) یا نواب خاص منتقل کنند، با ادعای نیابت امام زمان یا با انکار امام توانستند صاحب اموال بسیار شوند. به عنوان مثال شیخ طوسی نقل می کند ابو طاهر محمد بن علی بن هلال با ادعای نیابت از تحویل اموال بسیاری که به اسم امام ( علیه السلام ) در دست داشت خودداری کرد. [13]

4 حسادت و بدبینی هایی که در بین اصحاب ائمه ( علیه السلام ) به دلایل برتری مقام و منزلت بعضی از آنان به وجود می آمد، علت دیگری برای ادعاهای دروغین است. مدعیان با این ادعاهای دروغین سعی می کردند درجه تقرب خود به ائمه ( علیه السلام ) را به حد نواب خاص حضرت برسانند و منکر امتیازات و برتری های دیگران شوند. انحراف آنها از این ادعاها شروع می شد و به ادعاهای بالاتری چون نبوت و الوهیت نیز می رسید.

این بخشی از علل و انگیزه های انحراف است که در همه زمان ها وجود دارد. ما نیز هر لحظه در تیر رس چنین خطرات بزرگی هستیم که باید به خدا پناه ببریم.

 

[1] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، ص248، دار الکتاب، قم، 1367، چاپ چهارم.

[2] الاعراف، 176.

[3] شیخ طوسی، الغیبة، ص 397، موسسه معارف اسلامی، قم، 1411 ه.ق .

[4] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، ص11، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ه.ق .

[5] شیخ طوسی، الغیبة، ص 397.

[6] همان، ص 353.

[7] همان ، ص 398.

[8] همان، ص 399.

[9] همان، ص 400.

[10] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 51، ص380، موسسة الوفاء، بیروت، 1404 ه.ق .

[11] جاسم حسین، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم عج، ص 147، ترجمه آیت اللهی، محمد تقی، انتشارات امیر کبیر 1377، چاپ دوم.

[12] همان.

[13] شیخ طوسی، الغیبة، ص 400.

 

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: