۰

چه کسی به امام حسن ( علیه السلام ) گفت یا مذل المؤمنین؟ در حالی که این شخص از شرکت در جنگ جمل تخلف و سرپیچی کرد و امام علی ( علیه السلام ) وی را توبیخ نمود، ولی در قیام توابین به شهادت رسید؟!

کد خبر: ۱۹۶۴۴۸
۰۹:۰۸ - ۲۳ شهريور ۱۳۹۸

شیعه نیوز:

پرسش
با سلام می خواستم اسم فرد زیر را بدانم و از شما بپرسم که از کجا (چه کتابی) می توان به زندگی نامه وی دسترسی پیدا کرد؟ گویا وی در پای رکاب امام علی ( علیه السلام ) شمشیر می زده، اما یک مشکل وی این بوده که دیر در میدان جنگ حاضر می شد. او در زمان امام حسن ( علیه السلام ) نتوانست صلح وی را بپذیرد و با گستاخی به امام خود گفت "یا مذل المؤمنین" و بعد از شهادت امام حسین ( علیه السلام ) گویا در قیام های توابین کشته (و یا شهید) شده است!
پاسخ اجمالی

فرد مورد پرسش که این قول (یا مذل المؤمنین) منسوب به او است، سلیمان بن صرد خزاعی است. وی از بزرگان شیعه بوده و از فرامین امام علی ( علیه السلام ) هیچ گاه تخلف و سرپیچی نکرد. در ربیع الثانی سال 65 هجری قمری در سن 96 سالگی در قیامی که به خون خواهی امام حسین ( علیه السلام ) برپا شد، در منطقه «عین الورده» به شهادت رسید. چنان که ابن سعد، صاحب کتاب طبقات نقل می کند: زمانی که پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) از دنیا رفت، سلیمان بن صرد از مدینه حرکت کرد و وارد کوفه شد. وی در جنگ جمل و صفین در رکاب امام علی ( علیه السلام ) حضور داشت.

اما آن حرف و کلام زشت و ناپسند که به وی نسبت داده اند (یا مذل المؤمنین)، این نسبت دروغ و ناروا است؛ زیرا روایت ناقل این کلام، اولاً: ضعیف السند است و ثانیاً: این نسبت با شخیصت سلیمان بن صرد و شناختش از وضع مسلمانان، وضعیت عراق و لشکر امام حسن ( علیه السلام ) سازگاری ندارد؛ چرا که وی در لشکر امام علی ( علیه السلام ) در صفین حضور داشت و به اوضاع و احوال تغییراتی که در سپاه امام علی ( علیه السلام ) اتفاق افتاد، آگاهی داشت. آن گونه که صاحب کتاب اعیان الشیعة نقل می کند:

سلیمان بعد از جنگ صفین خدمت امام ( علیه السلام ) آمد - بعد از آن که حضرت به معاویه نامه نوشت - در حالی که صورتش از ضربه شمشیر مجروح بود، زمانی که علی ( علیه السلام ) به چهره اش نگاه انداخت، این آیه را تلاوت کرد: از مؤمنان مردانى هستند که به پیمانى که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضى بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضى چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏اند. و فرمود: تو از منتظران و از کسانی هستی که مصداق این آیه هستی. پس سلیمان گفت ای امیرمؤمنان اگر اعوان و انصاری می یافتم هرگز نمی گذاشتم این نامه نوشته شود.
پاسخ تفصیلی

این قضیه، از مسائل مهم و قابل دقت است؛ چرا که برخی از مخالفان، این گونه مسائل را دستاویزی برای توهین و مخالفت با شیعه قرار می دهند، و نتیجه می گیرند که شیعیان کسانی هستند که حرمت و احترام رهبران و امامان خویش را نگه نمی دارند! این چیزی است که به وضوح در اکثر کسانی که مخالف مکتب اهل بیت ( علیه السلام ) هستند، مشاهده می شود.

این کلام (یا مذل المؤمنین) به اشخاص مختلفی نسبت داده شد، اما با توجه به اوصافی که در متن سؤال آمده، این شخص می تواند سلیمان بن صرد خزاعی باشد. سلیمان بن صرد، در ربیع الثانی سال 65 هجری قمری در سن 96 سالگی در قیامی که به خون خواهی امام حسین ( علیه السلام ) برپا شد، در منطقه «عین الورده» به شهادت رسید، با توجه به این نسبت ناروایی که به وی داده شده و با توجه به شخصیتی که از سلیمان در تاریخ ثبت شده است، شایسته است این مسئله از زوایای مختلف مورد بحث و بررسی قرار گیرد. لذا ما این موضوع را از دو جهت بررسی می کنیم:

الف. جایگاه و منزلت امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) نزد شیعه

ب. تحلیل و بررسی روایات نقل شده در مسئله منسوب به سلیمان بن صرد خزاعی.

محور اوّل: منزلت و جایگاه امام حسن ( علیه السلام ) نزد شیعه

  1. در بیان منزلت و جایگاه امام مجتبی ( علیه السلام ) شیعه معتقد است؛ امام حسن ( علیه السلام ) امام دوم از امامان معصومی است که خداوند رجس و پلیدی را از آنان دور کرد و آنان را پاک و پاکیزه گردانید.

وی حجت خدا بر بندگان است. گفتار و کردارش بر بندگان حجت است و کسی حق ندارد از گفتار و رفتارش سر پیچی و نافرمانی کند.[1]

پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) به امام حسن ( علیه السلام ) و برادرش امام حسین ( علیه السلام ) عشق می ورزیدند و محبت فراوان به وی ابراز می داشتند. در شأن حضرتش احادیث فراوانی وارد شده است. از جمله آنها روایات زیر است:

پیامبر ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: «خدایا من او را (حسن) دوست می دارم، پس تو نیز او و کسانی که او را دوست می دارند، دوست بدار».[2]

همچنین درباره امام حسن و امام حسین ( علیه السلام ) فرمود: «آن دو، ریحانه من از دنیا هستند».[3]

و فرمود: «حسن و حسین آقا و سرور جوانان بهشت اند».[4]

امام مجتبی ( علیه السلام ) بعد از رحلت رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) بر منبر آن حضرت حاضر می شد، سخنرانی می کرد و مردم در سخنرانی حضرتش جمع می شدند. هنگامی که حضرتش لب به سخن می گشود، قلوب مردم مجذوب کلامش می شد، به گونه ای اشتیاق شنیدن و ادامه سخنانش را داشتند.

معاویه در شأن آن حضرت – به کسانی که قصد دشمنی و مجادله با آن حضرت را داشتند – می گفت: این کار را نکنید، اینان (اهل بیت) کسانی هستند که کلام و سخن، مسخر آنها است.[5]

امام مجتبی ( علیه السلام ) در سعه صدر و سجایای اخلاقی سر آمد انسان ها بود. انسانی زاهد، عابد، متواضع و یکی از مشهورترین افرادی بود که اهل جود و بخشش بود. 25 بار با پای پیاده برای انجام حج به مکه رفت. دو بار تمام اموالش را میان مردم تقسیم کرد ... هنگام انجام وضو بدنش از شدت ترس از خدا می لرزید و رنگ چهره اش زرد می شد.

امام حسن ( علیه السلام ) بعد از شهادت پدرش امام علی ( علیه السلام ) بر منبر رفت، برای مردم خطابه خواند و از فضایل پدرش گفت. سپس ابن عباس از جا برخاست و خطاب به مردم گفت: ای مردم، ایشان فرزند پیامبر شما و وصی امامتان است، پس با او بیعت کنید. مردم نیز دعوت او را اجابت کردند و در امر خلافت با آن حضرت بیعت نمودند. امام ( علیه السلام ) از منبر پایین آمد، زمامداران و استانداران را منصوب کرد و ... .

به معاویه نامه نوشت و او را به بیعت دعوت کرد و به جهت صلاح مسلمانان و محفوظ ماندن جانشان و حفظ امنیت، از اختلاف و تفرقه بر حذر داشت.

اما معاویه به درخواست امام ( علیه السلام ) نه تنها جواب مثبت نداد، بلکه اصرار بر مقابله و درگیری داشت. سپاهی عظیم آماده کرد و عازم عراق شد. زمانی که این خبر به امام مجتبی ( علیه السلام ) رسید، مردم را به جهاد و مقابله بر انگیخت و با لشگریانش برای مقابله با معاویه و سپاهش مهیا شد. بعد از این حوادثی پیش آمد که این جا مجال بیانش نیست.

سرانجام، امر حکومت و خلافت آن حضرت به جایی رسید که ناچار به عقد قرار داد صلح با معاویه شد. در این زمینه (صلح امام حسن) کتاب های مفصلی نوشته شده، که علاقمندان به مباحث تاریخی می توانند به آنها مراجعه کنند.

از آن جا که مسئله صلح امام حسن ( علیه السلام ) با معاویه از حوادث مهم تاریخ اسلام است، و از سوی بعضی از مغرضان و مخالفان شبهاتی پیرامون این موضوع مطرح می شود، شایسته است، برای روشن شدن برخی از زوایای صلحی که امام ( علیه السلام ) مجبور به پذیرش آن شد، به آنچه را که ابن اثیر در کتاب الکامل بیان کرده است، اشاره کنیم:

«زمانی که معاویه به امام مجتبی ( علیه السلام ) نامه نوشت و در آن پیشنهاد کرد تا حکومت به او واگذار شود، امام ( علیه السلام ) خطبه خواندند و فرمود: به خدا سوگند هیچ چیزی ما را عاجز و ناتوان در برابر شامیان نمی کند. وضعیت آنان چندان برای ما روشن است که هیچ شک و تردیدی درباره آنها نداریم. در گذشته در جنگ با شامیان، سپاهیان ما هم مؤمن و صبور بودند و هم آگاهانه نبرد می کردند. اما اکنون آن ایمان و آگاهی از بین رفت، وحدت و اتحاد به تفرقه و دودلی و صبر و استقامت، به نا شکیبایی بدل شد...

ای مردم، آگاه باشید معاویه ما را به چیزی می خواند که در آن نه عزت است و نه عدالت. پس اگر شما مرگ و شهادت را بر می گزیند، نامه معاویه را به او بر می گردانیم، و در راه خدا با او به نبرد بر می خیزیم، و اگر زندگی دنیا را می خواهید، به نامه اش پاسخ مثبت می دهیم. رضایت شما را ملاک قرار می دهیم. مردم در جواب این سخن امام از هر طرف، گفتند، تو را به خدا به فکر باقی مانده مردم باشید!.[6]

بنابراین، با این روحیه ذلت پذیر و بی میلی نسبت به جهاد و شهادت در راه خدا و دلبستگی به دنیا چگونه یک رهبر و امام می تواند، آنان را به میادین نبرد بفرستند.[7]

این مقدمه طولانی برای اثبات چند مسئله بیان شد:

  1. شیعه امامان خویش را چنان که سزاوار شأن و مقام آنان است، می شناسد و تکریم می کند.
  2. امام حسن ( علیه السلام ) جریان صلح و حوادث پیرامون آن را مخفیانه انجام نداد. این حوادث دور از چشمان اصحاب به ویژه سلیمان بن صرد خزاعی نبود.[8] چنان که از بیانات امام ( علیه السلام ) خطاب به اصحابش بر می آید، آن جا که حضرت خطاب مردم می فرماید: آگاه باشید، معاویه مرا به چیزی می خواند که در آن نه عزت است و نه عدالت». پس چگونه ممکن است از آنان کاری سر بزند و یا حرفی گفته شود که اسائه ادب نسبت به امام و مقتدایشان باشد!

محور دوم: تحلیل و بررسی روایات

آن گونه که در تاریخ آمده این حرف (یا مذل المؤمنین)، به افراد زیادی نسبت داده شده است. گاهی به اسامی آنها اشاره شده، و گاهی با عنوان بعضی از شیعیان حضرت، یا اصحاب و ... بیان شده است. از جمله کسانی که این حرف به آنها نسبت داده شده، سلیمان بن صرد خزاعی است.

در کتاب شرح احقاق الحق[9] به نقل از دکتر محمد ماهر حمادة آمده است: سلیمان بن صرد خزاعی هنگام عقد و قرارداد صلح در عراق نبود، زمانی که به عراق آمد، با تعدادی از شیعیان بر امام مجتبی ( علیه السلام ) وارد شد و گفت: السلام علیک یا مذل المؤمنین ... سپس گفت: از بیعت شما به معاویه در عجبم، شما در حالی با معاویه صلح کردی که به جز شیعیانت از بصره و حجاز صد هزار جنگ جو از مردم عراق را به همراه داشتی.[10]

درباره این سخن محمد ماهر حمادة باید گفت: وی از نویسندگان معاصر است، و در این نقلش به هیچ سندی اشاره نکرده است. بنابر این سخنش فاقد سند است.

اگر کسی بگوید وی از کتاب امامت و سیاست که از منابع قدیم است، نقل کرده است، در جواب می گوییم: ابن قتیبه صاحب کتاب مزبور هم در کتابش این نقل را بدون سند آورده است. آن جا که می گوید: و نقل کرده اند، زمانی که صلح نامه امضا شد و معاویه پس از امضای صلح نامه از عراق به شام برگشت، سلیمان بن صرد وارد عراق شد ...".[11] این از جهت سند، اما اشکال های دیگر این روایت:

  1. متن این روایت با نقل های تاریخی سازگاری ندارد؛ چرا که این روایت می گوید: سلیمان بن صرد خزاعی خطاب به امام حسن ( علیه السلام ) گفت: السلام علیک یا مذل المؤمنین ... سپس گفت: از بیعت شما به معاویه در عجبم، شما در حالی با معاویه صلح کردی که به جز شیعیانت از بصره و حجار صد هزار جنگ جو از مردم عراق را به همراه داشتی، در حالی که سلیمان به خوبی می داند که این تعداد جنگ جو حتی در سپاه امام علی ( علیه السلام ) نبودند آن گونه صاحب کتاب اعیان الشیعة نقل می کند:

سلیمان بعد از جنگ صفین خدمت امام ( علیه السلام ) آمد - بعد از آن که حضرت به معاویه نامه نوشت - در حالی که صورتش از ضربه شمشیر مجروح بود، زمانی که علی ( علیه السلام ) به چهره اش نگاه انداخت، این آیه را تلاوت کرد: از مؤمنان مردانى هستند که به پیمانى که با خدا بسته بودند وفا کردند. بعضى بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضى چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏اند[12]. و فرمود: تو از منتظران و از مصادیق این آیه هستی. پس سلیمان گفت ای امیرمؤمنان اگر اعوان و انصاری می یافتم هرگز نمی گذاشتم این نامه نوشته شود.[13]

با این شناختی که سلیمان از وقایع و حوادث داشت، چگونه می گوید صد هزار جنگ جو در پشت سر امام حسن ( علیه السلام ) ایستاده است؟!!. در حالی که امام ( علیه السلام ) درباره جنگ با معاویه با یاران و شیعیانش مشورت کرد، اکثر آنها خواهان صلح بودند!

  1. تمام منابعی که زندگی نامه سلیمان بن صرد را ذکر کرده اند، این حرف زشت را بیان نکرده اند. بلکه تماماً از وی به نیکی یاد کرده اند. مرحوم آیت الله خوئی درباره سلیمان می نویسد: در عظمت شأن و مقام سلیمان هیچ تردیدی وجود ندارد؛[14] چرا که فضل بن شاذان به این بزرگی شهادت داده است.[15]

آیت خوئی (ره) درباره اتهام تخلف سلیمان از جنگ جمل می گوید: ... اما تخلف و سر پیچی سلیمان از امیر مؤمنان در جنگ جمل، باید گفت این تخلف ثابت نیست، شاید عدم حضورش در جنگ به جهت عذری و یا به دستور خود امام علی ( علیه السلام ) بوده است. وی می گوید: آنچه را که در کتاب صفین، تألیف نصر بن مزاحم درباره برخورد تند امام علی ( علیه السلام ) با سلیمان به جهت شرکت نکردن در جنگ جمل آمده است، قابل پذیرش نیست؛ زیرا که مقداری از راویان این حدیث توثیق نشده اند، شاید این نسبت کذب و دروغ باشد، همان گونه که شیخ احتمال داده است.[16]

محسن امین در این باره می گوید: سلیمان بن صرد در صفین حضور داشت و امام ( علیه السلام ) او را فرمانده بخشی از سپاهیان خود قرار داد. همچنین در کتاب اسد الغابة آمده است: سلیمان در تمام لحظات جنگ در کنار علی ( علیه السلام ) حضور داشت.[17]

علاوه بر اینها، سلیمان بن صرد در شجاعت و اطاعت از اهل بیت ( علیه السلام ) معروف بود، پس چگونه با آنها مخالفت می کرد و از شرکت در جنگ و نبرد سرباز می زد که چنین امری یا ناشی از ترس و یا نداشتن ولایت است که هر دوی اینها قطعاً از شأن سلیمان به دور است. دلیلش شهادت وی در راه اهل بیت ( علیه السلام ) و گواهی اسد الغابة است که وی در صفین در تمام لحظات با علی ( علیه السلام ) حضور داشت و در کنار حضرتش بود.

  1. تمام منابعی که زندگی نامه سلیمان بن صرد را ذکر کرده اند، این حرف زشت را بیان نکرده اند. پس چگونه می توان چنین تهمتی را در حق شخصیت بزرگی مانند سلیمان بن صرد روا داشت.

این خلاصه ای بود برای بیان حقیقت و روشن شد که شخصیتی این چنینی از تهمت آن چنینی مبرا است.

برای آگاهی بیشتر، نک:


[1] در این باره، نک: حکیم، سید محمد تقی، الاصول العامة، بحث حجیت سنت.

[2] الشیخ عبدالقادر، بدران، تهذیب تاریخ دمشق، ج 4، ص 205، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 250.

[3] صحیح البخاری، ج 5، ص 27، باب مناقب الحسن و الحسین؛ سنن الترمذی، ص3770.

[4] الخطیب، البغدادی، تاریخ بغداد، ج 11، ص 90 ؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 251 .

[5] وفیات الاعیان، ج 2، ص 68.

[6] ابن اثیر، الکامل فی التأریخ، ج 3، ص 406؛ بحار الانوار، ج 44، ص 21و 22.

[7] برای آگاهی بیشتر، نک: موسوعة طبقات الفقهاء، لجنة التالیف فی مؤسسة الامام الصادق ( علیه السلام )، ج 1، ص23-26؛ نک: اعیان الشیعة، سید محسن الامین، ج 1، رندگی امام الحسن ( علیه السلام ).

[8] بزودی در محور دوم بحثش خواهد آمد.

[9] احقاق الحق، ج 26، ص 531.

[10] الوثائق السیاسیة و الاداریة العائدة للعصر الاموی، ص 86، طبع مؤسسة الرسالة بیروت.

[11] الإمامة و السیاسة، ج ‏1، ص 186.

[12] احزاب، 23.

[13] أعیان ‏الشیعة، ج ‏7، ص 298- 300.

[14] بلکه تاریخ زندگی سلیمان به این مطلب شهادت می دهد.

[15] خوئی سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 271.

[16] معجم رجال الحدیث، ج 8، ص 271.

[17] أعیان ‏الشیعة، ج ‏7، ص 298- 300.

 

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: