سایر زبان ها

شهروند خبرنگار

صفحه نخست

سرویس خانواده شیعه

سرویس شیعه شناسی

دیدهبان شیعه

سرویس عکس

سرویس فیلم

پادکست

سردبیر

صفحات داخلی

روحانیت از انقلابی‌گری تا اپوزیسیون‌گری؛ چه بر سر بعضی‌ها آمد؟!

یکی از عجیب‌ترین پدیده‌های تاریخ معاصر ایران، داستان «اپوزیسیون شدن» بخشی از روحانیت است؛ روحانیونی که در دوره‌ای منتقد حکومت پهلوی بودند، برخی در جریان انقلاب در صف انقلابیون قرار گرفتند و پس از پیروزی انقلاب، بعضی از آنان به منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
کد خبر: ۳۲۷۰۵۴
۰۹:۱۷ - ۰۲ مهر ۱۴۰۵

شیعه نیوز | مسعود بحرینی

روحانیت از انقلابی‌گری تا اپوزیسیون‌گری؛ چه بر سر بعضی‌ها آمد؟!
   
یکی از عجیب‌ترین پدیده‌های تاریخ معاصر ایران، داستان «اپوزیسیون شدن» بخشی از روحانیت است؛ روحانیونی که در دوره‌ای منتقد حکومت پهلوی بودند، برخی در جریان انقلاب در صف انقلابیون قرار گرفتند و پس از پیروزی انقلاب، بعضی از آنان به منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی تبدیل شدند.

اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. در میان کسانی که در پیروزی انقلاب نقش داشتند و بعدها به بالاترین سطوح سیاسی و اجرایی جمهوری اسلامی رسیدند نیز کسانی بودند که سال‌ها بعد از ساختاری که خود در شکل‌گیری آن نقش داشتند، فاصله گرفتند و به منتقد یا اپوزیسیون تبدیل شدند.

اینجاست که یک سؤال جدی شکل می‌گیرد: آیا این همه تغییر موضع را باید نشانه بصیرت سیاسی دانست، یا نشانه این‌که برخی حضرات اساساً رابطه چندان خوبی با «ثبات موضع» ندارند؟!

البته تغییر نظر، فی‌نفسه عیب نیست. انسان می‌تواند اشتباه کند، تجربه بیاموزد و نظرش را اصلاح کند. اتفاقاً پافشاری بر یک خطای آشکار، خود می‌تواند نشانه فقدان عقلانیت باشد. اما مسئله زمانی جدی می‌شود که آدم‌ها در هر دوره، متناسب با موقعیت سیاسی همان دوره، در جایگاه جدیدی قرار بگیرند؛ یک روز مخالف شاه، روز دیگر صاحب منصب جمهوری اسلامی و چند سال بعد مخالف همان نظام.

در چنین شرایطی، سؤال مهم‌تر از این‌که «امروز کجای ایستاده‌ای؟» این است: اصلاً از ابتدا بر چه مبنایی ایستاده بودی؟ در این میان، روحانیتی هم وجود داشت که نه به معنای رایج کلمه «اپوزیسیون» بود و نه خود را به قدرت سیاسی گره زد؛ روحانیتی که تلاش می‌کرد شأن مرجعیت و روحانیت را مستقل از دولت‌ها و جناح‌های سیاسی حفظ کند. یکی از نمادهای قابل تأمل این جریان، آیت‌الله سید احمد خوانساری است.

آیت الله خوانساری البته مخالف سیاست‌های حکومت پهلوی بود و در برخی مقاطع علیه اقدامات آن حکومت موضع گرفت؛ برای نمونه، در ماجرای انجمن‌های ایالتی و ولایتی و حوادث پس از ۱۵ خرداد، در کنار دیگر علما قرار گرفت و برای آزادی زندانیان سیاسی نیز تلاش کرد. حتی امام خمینی در سال ۱۳۴۲ از ایشان خواست در برابر حکومت فعال‌تر عمل کند. (۱)

اما تفاوت خوانساری در جای دیگری بود: او حاضر نبود روحانیت را به یک حزب سیاسی یا یک جریان قدرت تبدیل کند.

مشی او بیشتر بر احتیاط، مدارا، استقلال روحانیت و فاصله گرفتن از درگیری‌های قدرت استوار بود. همین رویکرد باعث شد در آن روزگار، نه کاملاً در تعریف روحانیت انقلابی جای بگیرد و نه به معنای معمول، روحانیِ وابسته به حکومت باشد. برخی پژوهش‌ها نیز او را در شمار علمای محتاط و غیرسیاسی آن دوره طبقه‌بندی کرده‌اند. (۲)

به گمان من، ارزش چنین شخصیتی دقیقاً در همین‌جاست: مرجعیت می‌تواند منتقد قدرت باشد، بدون آن‌که برای تصاحب قدرت بجنگد؛ و می‌تواند با حکومت اختلاف داشته باشد، بدون آن‌که برای هر تغییر سیاسی، هویت خود را تغییر دهد.

این همان چیزی است که در تاریخ معاصر روحانیت ما کمتر دیده‌ایم. از این منظر، خوانساری برای من فقط یک فقیه بزرگ نیست؛ نماد نوعی از روحانیت است که می‌خواست روحانی بماند، نه سیاستمداری با لباس روحانیت. و شاید به همین دلیل است که ارادت من به این مرد بزرگ، ارادت به یک موضع سیاسی خاص نیست؛ ارادت به استقلال، عقلانیت و ثبات شخصیت است؛ البته آیت الله خوانساری هزینه این مدل تفکر را نیز پرداخت نمود، که عده ای معلوم الحال به دلیل عدم حمایت صریح او از انقلاب به درب خانه او مدفوع مالیدند! و خبر  به آیت الله خمینی  رسید و منقول است که آقای خمینی  ضمن اعتراض به این اقدام گفته بودند: من در عصمت این آدم شک دارم.
آری! در روزگاری که بعضی‌ها در فاصله چند سال، از مخالف حکومت به انقلابی، از انقلابی به صاحب‌منصب و از صاحب‌منصب به مخالف همان نظام تبدیل شدند، شاید بد نباشد دوباره به کسانی نگاه کنیم که حاضر نشدند هر روز با تغییر صحنه سیاسی، خودشان را تغییر دهند.

«روحانیت اگر قرار است پناه مردم باشد، نباید هرگز به پناهگاه قدرت تبدیل شود؛ و اگر از قدرت فاصله گرفت، نباید صرفاً به این دلیل باشد که خودش از قدرت کنار گذاشته شده است»

این تفاوت کوچکی نیست. فرق است میان کسی که با قدرت مخالف است و کسی که مستقل از قدرت است؛ و شاید آیت‌الله خوانساری را بتوان یکی از نمونه‌های مهم این دومی دانست.

الحاشیه: دقت باید نمود که هم مردم و هم تاریخ ناظر به هم رویکردها و اقدامات افراد صاحب نام هستند فلذا باید مدلی رفتار نمود که آیندگان مدل فکری و رفتاری ما سرزنش نکنند.

1-2 : emam.com

@masoudbahraini

منبع: SHIA NEWS
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد