سایر زبان ها

شهروند خبرنگار

صفحه نخست

سرویس خانواده شیعه

سرویس شیعه شناسی

دیدهبان شیعه

سرویس عکس

سرویس فیلم

پادکست

سردبیر

صفحات داخلی

تلاش اعراب خلیج فارس برای دور زدن همزمان هرمز و باب المندب

سایت «پاور‌اند کوریدورز» در مقاله‌ای به بررسی پیوند استراتژیک میان تنگه هرمز و تنگه باب المندب پرداخته که در ادامه آمده است.
کد خبر: ۳۲۴۷۹۵
۱۵:۳۷ - ۲۹ تير ۱۴۰۵

 شیعه نیوز | پس از اعمال فشار بر هرمز، ایران به طور فزاینده‌ای می‌تواند گذرگاه دریای سرخ را از طریق رابطه‌اش با انصارالله یمن به عنوان منبع دیگری برای اهرم فشار در نظر بگیرد.

به گزارش «شیعه نیوز»، سایت «پاور‌اند کوریدورز» در مقاله‌ای به بررسی پیوند استراتژیک میان تنگه هرمز و تنگه باب المندب پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر این است که انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست. 

برای دهه‌ها، تنگهٔ هرمز جایگاهی بی‌نظیر در ژئوپلیتیک جهانی داشته است. این آبراه باریک که خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل می‌کند، حدود یک‌پنجم نفت مبادله‌شده در جهان و سهم قابل‌توجهی از گاز طبیعی مایع را حمل می‌کند و آن را به یکی از مهم‌ترین تنگنا‌های دریایی جهان تبدیل ساخته است.

همان اهرم فشاری که ناشی از وابستگی به این تنگه ایجاد می‌شود، به‌طور همزمان دولت‌ها و بازار‌ها را به کاهش آن وابستگی ترغیب می‌کند. هرچه یک تنگه بیشتر به عنوان ابزار اجبار استفاده شود - یا تهدید شود - انگیزه برای توسعهٔ مسیر‌های جایگزین که به‌تدریج ارزش راهبردی آن را کاهش می‌دهند، قوی‌تر می‌شود.

تحولات اخیر در خلیج فارس و دریای سرخ نشان می‌دهد که این پارادوکس دیگر صرفاً نظری نیست. همچنین نشان می‌دهند که تنگنا‌های دریایی دیگر نمی‌توانند به‌طور مجزا ارزیابی شوند، زیرا فشار بر هرمز به‌طور فزاینده‌ای محاسبات پیرامون باب‌المندب و دیگر گذرگاه‌های مرتبط را شکل می‌دهد.

بنابراین، سؤال این نیست که آیا باید از هرمز محافظت شود یا خیر. قطعاً باید محافظت شود. سؤال مهم‌تر این است که آیا اقتصاد بین‌الملل باید به همان اندازه که امروز به آن وابسته است، وابسته باقی بماند؟

محدودیت‌های حفاظت

برای دهه‌ها، پاسخ اصلی به ریسک‌های پیرامون هرمز، بازدارندگی بوده است. بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی منابع عظیمی را در استقرار‌های دریایی، توانایی‌های نظارتی و مشارکت‌های امنیتی با هدف حفظ آزادی ناوبری سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

این اقدامات همچنان ضروری هستند، اما نمی‌توانند آسیب‌پذیری ساختاری ناشی از وابستگی بیش از حد را از بین ببرند.

یک تنگه برای اعمال اهرم راهبردی نیازی به مسدود شدن کامل ندارد. صرف امکان حمله ممکن است کافی باشد تا مالکان کشتی‌ها سفر‌ها را به تأخیر بیندازند، بیمه‌گذاران ارزیابی ریسک را تجدید نظر کنند و معامله‌گران انرژی اختلال را در بازار‌های جهانی قیمت‌گذاری کنند. 

گزارش‌های اخیر مبنی بر اینکه کشتی‌ها حتی از عبور با راهنمایی نظامی از هرمز خودداری می‌کنند، نشان می‌دهد که چگونه رفتار تجاری ممکن است پیش از آنکه یک مسیر به‌طور فیزیکی غیرقابل عبور شود، تغییر کند.

بنابراین، مشکل اصلی صرفاً این نیست که آیا تنگه می‌تواند بسته شود یا خیر. مشکل این است که عدم‌اطمینان پیرامون دسترسی مداوم به آن، چه میزان اختلال اقتصادی ایجاد می‌کند.

بازدارندگی ممکن است احتمال توقیف فیزیکی را کاهش دهد، اما هزینه‌های وابستگی را از بین نمی‌برد.

از شناسایی تحلیلی تا آمادگی عملیاتی

چشم‌انداز اعمال فشار همزمان بر هرمز و باب‌المندب به‌طور فزاینده‌ای معقول به نظر می‌رسد.

برای سال‌ها، تحلیل این دو آبراه عمدتاً در مسیر‌های جداگانه انجام می‌شد. هرمز به عنوان گذرگاه اصلی برای هیدروکربن‌های خلیج فارس در نظر گرفته می‌شد، در حالی که باب‌المندب عمدتاً از منظر امنیت دریای سرخ، کانال سوئز و تجارت بین آسیا و اروپا دیده می‌شد. تحولات اخیر نشان می‌دهد که اهمیت راهبردی این دو چگونه می‌تواند به هم گره بخورد.

تحلیلی از رویترز که در ۱۴ ژوئیه منتشر شد، استدلال کرد که پس از اعمال فشار بر هرمز، ایران به طور فزاینده‌ای می‌تواند گذرگاه دریای سرخ را از طریق رابطه‌اش با حوثی‌ها به عنوان منبع دیگری برای اهرم فشار در نظر بگیرد و پیوند هرمز-باب‌المندب را از تحلیل تخصصی به بحث راهبردی اصلی منتقل کند.

دو روز بعد، رویترز تحولی جدی‌تر را گزارش داد: به گفته سه منبع، تهران از حوثی‌ها خواسته بود که در صورت حملهٔ آمریکا به زیرساخت‌های انرژی ایران، برای بستن مسیر باب‌المندب آماده باشند و موشک‌ها و پهپاد‌هایی را برای اقدام احتمالی علیه کشتیرانی مستقر کرده بود.

تمایز قابل‌توجه است: گزارش اول، باب‌المندب را به عنوان یک نقطهٔ فشار ثانویه بالقوه شناسایی کرد؛ گزارش دوم، آمادگی‌ها برای یک سناریوی عملیاتی احتمالی را توصیف کرد.

اینکه آیا چنین دستوری در نهایت اجرا می‌شود یا نه، نامشخص است. اهمیت آن در این واقعیت نهفته است که اختلال همزمان در دو گذرگاه اصلی انرژی خاورمیانه اکنون نه تنها به عنوان یک احتمال تحلیلی، بلکه به عنوان یک سناریوی تشدید قابل‌قبول در نظر گرفته می‌شود.

پاسخ‌های تجاری در حال حاضر نشان می‌دهند که برای ایجاد اهرم فشار، نیازی به بسته‌سازی کامل نیست. تغییر مسیر، تأخیر در حرکت کشتی‌ها، افزایش هزینه‌های بیمه و تغییر الگو‌های صادرات می‌توانند پیامد‌های اقتصادی را مدت‌ها پیش از توقف کامل تردد دریایی تحمیل کنند.

افزونگی راهبردی به عنوان یک اصل امنیتی

سیستم‌های زیرساختی مدرن به ندرت حول یک نقطهٔ شکست واحد طراحی می‌شوند. شبکه‌های برق، ارتباطات مخابراتی و پلتفرم‌های دیجیتال دقیقاً به دلیل اینکه کارایی بدون افزونگی می‌تواند باعث شکنندگی شود، از ظرفیت پشتیبان برخوردارند.

ژئوگرافی راهبردی نیز به‌طور فزاینده‌ای باید به همین شکل در نظر گرفته شود.

هدف، جایگزینی مسیر‌های دریایی موجود یا کمرنگ کردن اهمیت هرمز نیست. هدف، تکمیل آنها با مسیر‌های اضافی است که بتوانند در زمانی که مسیر‌های مستقر تهدید می‌شوند، بخشی از فشار را جذب کنند.

کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس تا حدی از این منطق استقبال کرده‌اند. عربستان سعودی می‌تواند نفت را از طریق خط لوله شرق-غرب خود به دریای سرخ منتقل کند، در حالی که عمان به طور مستقیم از پایانه‌های واقع در خارج از هرمز صادرات دارد.

نظرسنجی رویترز که در ۱۶ ژوئیه منتشر شد، نشان داد که در جریان اختلال فعلی، انتظار می‌رود فقط عربستان سعودی و عمان از میان اقتصاد‌های شورای همکاری خلیج فارس همچنان رشد کنند، در حالی که سایر اقتصاد‌های آسیب‌پذیرتر با انقباض مواجه خواهند شد. 

این نشان می‌دهد که زیرساخت‌های صادراتی جایگزین می‌توانند به تاب‌آوری اقتصادی قابل‌اندازه‌گیری منجر شوند.

با این حال، گزینه‌های جایگزین موجود تمام مشکل را حل نمی‌کنند. صادرات عربستان که به دریای سرخ می‌رسند ممکن است هرمز را دور بزنند، اما محموله‌های مقصد بازار‌های آسیایی همچنان می‌توانند در باب‌المندب در معرض خطر قرار گیرند؛ بنابراین آسیب‌پذیری در یک گذرگاه کاهش می‌یابد، اما در گذرگاهی دیگر دوباره ظاهر می‌شود.

چالش دیگر صرفاً دور زدن یک تنگه نیست. ایجاد گزینه‌هایی است که وابستگی به چندین گذرگاه مرتبط را کاهش دهد.

فراتر از هرمز و باب‌المندب

اینجاست که خط ساحلی دریای عرب در شرق یمن اهمیت راهبردی ویژه‌ای پیدا می‌کند.

برخلاف پایانه‌هایی که به فجیره یا سایر نقاط دریای عمان ختم می‌شوند، یک کریدور شرق یمن به دریای باز عرب فراتر از محدودهٔ جغرافیایی بلافصل تنگهٔ هرمز دسترسی پیدا می‌کند. همچنین می‌تواند دسترسی مستقیم به اقیانوس هند را بدون نیاز به عبور جریان‌های انرژی شرق‌سو از باب‌المندب فراهم کند.

چنین خروجی جایگزین زیرساخت‌های موجود نخواهد شد و به طور مداوم توسط هر تولیدکننده‌ای استفاده نخواهد شد. ارزش آن در فراهم کردن ظرفیت و انعطاف‌پذیری بیشتر در زمان اختلال خواهد بود.

امنیت در عصر آسیب‌پذیری‌های دریایی به‌هم‌پیوسته نمی‌تواند صرفاً بر دفاع از گذرگاه‌های تکی متکی باشد. به طور فزاینده‌ای نیازمند جغرافیای متنوعی است که بتواند عواقب فشار بر چندین گذرگاه را به طور همزمان کاهش دهد.

معماری کریدور ترانزیت، تاب‌آوری و دسترسی دریای عرب (آسترا)

این منطق راهبردی پشت «معماری کریدور ترانزیت، تاب‌آوری و دسترسی دریای عرب» یا به اختصار ASTRA است.

آسترا توسعهٔ تدریجی یک معماری منطقه‌ای برای انرژی، حمل و نقل و اتصال به سمت خط ساحلی دریای عرب در شرق یمن را ترسیم می‌کند. هدف اصلی آن جایگزینی خطوط لوله، بنادر یا مسیر‌های دریایی موجود نیست، بلکه فراهم کردن خروجی‌های راهبردی اضافی و افزونگی بیشتر از طریق کاهش وابستگی بیش از حد به تنگنا‌های آسیب‌پذیر است.

یک خروجی در دریای عرب می‌تواند ارزش ویژه‌ای داشته باشد، زیرا فراتر از محدودیت‌های جغرافیایی بلافصل تنگهٔ هرمز قرار دارد. برای تجارت و جریان‌های انرژی شرق‌سو، همچنین می‌تواند بدون نیاز به عبور کشتی‌ها از باب‌المندب، دسترسی به اقیانوس هند را فراهم کند.

به مرور زمان، این معماری می‌تواند از مسیر‌های مکمل برای هیدروکربن‌ها، کالا‌ها و اتصالات زیرساختی سرچشمه‌گرفته از نقاط مختلف شبه‌جزیره عربستان پشتیبانی کند. بسته به امکان‌سنجی فنی، تقاضای تجاری و توافق سیاسی، این می‌تواند شامل جریان‌های مرتبط با عراق، کویت، عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی باشد.

مفهوم این نیست که تمام تولیدات منطقه‌ای از طریق یک خط لوله واحد هدایت شوند یا پایانه‌های صادراتی موجود از کار بیفتند. آسترا بهتر است به عنوان یک معماری کریدور لایه‌ای شامل زیرساخت‌های انرژی، اتصالات حمل و نقل، تأسیسات لجستیکی، بنادر و احتمالاً اتصال دیجیتال درک شود که به‌تدریج توسعه می‌یابد، نه به عنوان یک پروژهٔ عظیم ثابت.

ارزش راهبردی آن در انعطاف‌پذیری (آپشن ها) نهفته است. دولت‌های عضو در دوره‌های اختلال به یک خروجی اضافی دسترسی خواهند داشت، در حالی که یمن شرقی می‌تواند بیشتر با اقتصاد‌های خلیج فارس و سیستم تجاری گسترده‌تر اقیانوس هند یکپارچه شود.

بنابراین، آسترا سه هدف مرتبط را دنبال می‌کند: تسهیل ترانزیت، تقویت تاب‌آوری و گسترش دسترسی. این طرح، قرار گرفتن در معرض نقاط شکست تکی را کاهش می‌دهد، انعطاف‌پذیری در بحران را بهبود می‌بخشد و چارچوبی بلندمدت برای یکپارچگی اقتصادی ایجاد می‌کند.

رویداد‌های اخیر به این مفهوم فوریت بیشتری می‌بخشند. از آنجا که فشار بر هرمز به‌طور فزاینده‌ای با ناامنی پیرامون باب‌المندب در تعامل است، افزونگی راهبردی دیگر نمی‌تواند به عنوان یک آرزوی انتزاعی تلقی شود. این باید به یک اصل مرکزی در برنامه‌ریزی زیرساخت‌های منطقه‌ای تبدیل شود.

از حفاظت از جغرافیا تا بازطراحی آن

جغرافیا همواره منبع قدرتمندی از فرصت و محدودیت باقی می‌ماند. اما زیرساخت می‌تواند با تغییر مکان حرکت انرژی، کالا‌ها و داده‌ها - و با کاهش اهرم فشاری که به هر مسیر تکی متصل است، پیامد‌های جغرافیا را تغییر دهد.

درس بزرگ‌تر به‌وضوح مشخص می‌شود: امنیت دریایی نمی‌تواند به طور نامحدود به محافظت از همان گذرگاه‌های آسیب‌پذیر متکی باشد در حالی که تمرکز زیربنایی ریسک را بدون تغییر باقی می‌گذارد.

آینده تنها از آنِ کسانی نیست که از تنگنا‌ها دفاع می‌کنند، بلکه از آنِ کسانی است که گزینه‌های معتبری برای جایگزینی آنها می‌سازند. در جهانی که به‌طور فزاینده‌ای نامطمئن است، افزونگی، ناکارآمدی نیست. بلکه راهبرد است.

 

 انتهای پیام | https://www.shia-news.com/ 

منبع: TABNAK
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد