شیعه نیوز | حسادت شاید از همان روزهای اول خلقت بشر شروع شده باشد. در دل قابیل جوانه زد و برادرش را به خاک و خون کشید. قرآن کریم برای بیداری دل های ما، سه داستان تکان دهنده از همین حسادت روایت کرده است. داستان هایی که هر کدام دریچه ای به تاریکی دل انسان می گشایند و عاقبت تلخ حسودان را به تصویر می کشند.
به گزارش «شیعه نیوز»، در این مقاله، این سه قصه قرآنی را با ترجمه فارسی آیات و نکات اخلاقی شان مرور می کنیم.
در روزگاری که زمین تازه میزبان انسان شده بود، حضرت آدم دو پسر داشت. یکی هابیل و دیگری قابیل. قضیه از جایی شروع شد که هر دو برای نزدیکی به خداوند قربانی کردند. قربانی هابیل پذیرفته شد و قربانی قابیل نه. همین جا بود که آتش حسادت در دل قابیل شعله ور شد.
آتش کوچکی که قرار بود به فاجعه ای بزرگ تبدیل شود.
آیه ۲۷ سوره مائده
اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ
ترجمه
و داستان دو پسر آدم را به حق بر آنها بخوان. هنگامی که هر کدام کاری برای تقرب به خدا انجام دادند. از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. قابیل گفت حتماً تو را خواهم کشت. هابیل گفت خدا فقط از پرهیزگاران می پذیرد.
آیه ۲۸ سوره مائده
لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقتُلَنی مَا أَنا بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیکَ لِأَقتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ العَالَمِینَ
ترجمه
اگر تو دستت را برای کشتن من دراز کنی، من دست خود را برای کشتن تو دراز نخواهم کرد. چرا که من از خداوند، پروردگار جهانیان می ترسم.
آیه ۲۹ سوره مائده
إِنِّی أُرِیدُ أَن تَبُوءَ بِإِثمِی وَإِثمِکَ فَتَکُونَ مِن أَصحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ
ترجمه
من می خواهم که تو با گناه من و گناه خودت بازگردی و از اهل آتش شوی. و این جزای ستمگران است.
آیه ۳۰ سوره مائده
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ
ترجمه
نفس سرکش او، کشتن برادرش را برایش آسان نمود. پس او را کشت و از زیانکاران شد.
آیه ۳۱ سوره مائده
فَبَعَثَ اللَّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءَةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَى أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوءَةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ
ترجمه
سپس خداوند زاغی را فرستاد که زمین را می کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان سازد. قابیل گفت وای بر من. آیا من ناتوان تر از این زاغ هستم که جسد برادرم را پنهان کنم؟ و سرانجام از پشیمانان شد.
حسادت از یک جرقه کوچک شروع می شود اما می تواند تا قتل پیش برود. هابیل با وجود تهدید به مرگ، دست به مقابله به مثل نزد. تقوا و پرهیزگاری است که قربانی انسان را در پیشگاه خداوند ارزشمند می کند. قابیل بعد از قتل پشیمان شد اما پشیمانی دیررس دیگر سودی نداشت. خداوند از طبیعت یک کلاغ ساده به قابیل آموزش داد که جسد برادرش را دفن کند. این یعنی درس گرفتن از کوچک ترین مخلوقات خدا.
داستان حضرت یوسف و برادرانش؛ حسادتی که به چاه انداخت
یوسف پسر کوچک یعقوب بود. همان پیامبری که بعدها به خاطر صبر و تقوا به سلطنت رسید. اما برادرانش نتوانستند محبت ویژه پدر را تحمل کنند. آنها یک صدا گفتند یوسف و برادرش بنیامین نزد پدر از ما محبوب ترند. در حالی که ما گروهی نیرومند هستیم.
حسادت آنها را به فکر کشتن برادر انداخت. اما یکی از آنها پیشنهاد داد که بگذارید او را به چاه بیندازیم تا کاروانی او را بردارد و به شهرهای دور ببرد.
آیه ۸ سوره یوسف
إِذْ قَالُوا لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَىٰ أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ
ترجمه
به خاطر بیاور هنگامی را که برادران یوسف گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب ترند، در حالی که ما گروه نیرومندی هستیم. مسلماً پدر ما در گمراهی آشکاری است.
آیه ۹ سوره یوسف
اقْتُلُوا یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یَخْلُ لَکُمْ وَجْهُ أَبِیکُمْ وَتَکُونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ
ترجمه
یوسف را بکشید یا او را به سرزمینی دور بیفکنید تا توجه پدر فقط به شما باشد. و بعد از آن از گناه خود توبه می کنید و افراد صالحی خواهید بود.
آیه ۱۰ سوره یوسف
قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ
ترجمه
یکی از آنها گفت یوسف را نکشید. اگر می خواهید کاری انجام دهید، او را در نهانخانه چاه بیفکنید تا بعضی از رهگذران او را برگیرند و با خود به مکان دوری ببرند.
آیه ۱۵ سوره یوسف
فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا یَشْعُرُونَ
ترجمه
هنگامی که او را بردند و تصمیم گرفتند او را در نهانخانه چاه قرار دهند، این کار را کردند. و ما به او وحی فرستادیم که نگران نباش. روزی آنها را از این کارشان باخبر خواهی ساخت در حالی که آنها نمی دانند.
حسادت برادران به خاطر محبت بیشتر پدر بود. آنها در نهایت به قصد خود رسیدند اما نه تنها چیزی به دست نیاوردند، بلکه سال ها از فراق برادر و پدر گریستند. یوسف با اعتماد به خدا از چاه به قصر رسید. برادران پس از سال ها پشیمان شدند و یوسف همه آنها را بخشید. این داستان نشان می دهد که عاقبت با تقوایان است نه با حسودان.
بعد از اینکه یوسف به عنوان برده به مصر فروخته شد، زن عزیز مصر او را خرید. زلیخا که از زیبایی یوسف شیفته شده بود، قصد نادرستی داشت. اما یوسف به پاکدامنی تن داد. اینجا بود که حسادت و هوس با هم عجین شدند. زلیخا درها را بست و از یوسف خواستگاری کرد.
اما یوسف گفت پناه بر خدا. او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته است.
وقتی یوسف فرار کرد، زلیخا پیراهن او را از پشت پاره کرد و نزد همسرش شکایت برد. یوسف به زندان افتاد اما هیچ گاه دست به گناه نزد.
آیه ۲۳ سوره یوسف
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَایَ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
ترجمه
و آن زنی که یوسف در خانه او بود، از او تمنای کام گیری کرد و درها را بست و گفت بیا. یوسف گفت پناه بر خدا. او پروردگار من است. مقام مرا گرامی داشته است. ستمگران رستگار نمی شوند.
آیه ۲۴ سوره یوسف
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَىٰ بُرْهَانَ رَبِّهِ کَذَٰلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ
ترجمه
و به راستی او قصد یوسف کرد و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، قصد او می کرد. این چنین تا بدی و زشتی را از او بگردانیم. به درستی که او از بندگان مخلص ماست.
پیوسف گفت او از من کام خواست. شاهدی از اهل آن خانه شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده باشد، زلیخا راست می گوید و اگر از پشت پاره شده باشد، یوسف راست می گوید. وقتی شوهر زلیخا پیراهن یوسف را از پشت پاره دید، گفت این از مکر و فریب شما زنان است. یوسف از این ماجرا صرف نظر کن و ای زن برای گناهت استغفار کن.
حسادت می تواند با شهوت و هوس همراه شود و انسان را به گناه بکشاند. یوسف با وجود قدرت و موقعیت، پاکدامنی را بر گناه ترجیح داد و به زندان افتاد اما وجدان خود را نفروخت. زلیخا به خاطر خواسته برآورده نشده اش، یوسف را به زندان انداخت. اما سال ها بعد خود پشیمان شد و به درگاه خدا توبه کرد.
در هر سه داستان، سرنوشت حسودان به کامشان نشد. قابیل برادرش را کشت اما تا ابد پشیمان ماند. برادران یوسف او را به چاه انداختند اما سال ها در فراق گریستند و سرانجام خود از یوسف طلب بخشش کردند. زلیخا یوسف را به زندان انداخت اما بعد از سال ها حسرت و پشیمانی، به درگاه خداوند توبه کرد.
در مقابل، هابیل به مقام شهادت رسید. یوسف از چاه به قصر رسید و عزیز مصر شد. و یوسف حتی بعد از زندان، سربلند و پاکدامن بیرون آمد.
حسادت یک جرقه کوچک در دل است اما اگر مهار نشود، انسان را به اعمال نابخشودنی می کشاند. قتل، فریبکاری، تهمت و زندانی کردن دیگران، همه از همین جرقه شروع می شوند. قرآن با این سه داستان عبرت آموز به ما یادآوری می کند که حسادت نه تنها به کسی که مورد حسادت است ضرری نمی زند، بلکه خود حسود را در آتش پشیمانی می سوزاند. بهترین داروی حسادت، شکر نعمت های خداوند است. به جای حسرت خوردن به آنچه دیگران دارند، باید قدر داشته هایمان را بدانیم. و بدانیم که روزی و مقام، تنها به دست خداست و او هر چه را صلاح بداند به بندگانش عطا می کند
منبع: دلگرم