سایر زبان ها

شهروند خبرنگار

صفحه نخست

سرویس خانواده شیعه

سرویس شیعه شناسی

دیده بان شیعیان

سرویس عکس

سرویس فیلم

صوت

سردبیر

صفحات داخلی

فرازهایی از زندگی و فضائل حضرت حمزه(ع)

یکی از شهدا در جنگ احد، حمزة بن عبد المطلب بود. او زمانی به رسول خدا (ص) ایمان آورد که حضرت تحت فشار مشرکان و اهانت و تمسخر آنان در مکه بود. حمزه با شهامت در برابر مشرکان ایستاد و اهانت به رسول خدا (ص) را اهانت به خود تلقی کرد. آن عزیز به مدینه هجرت کرد و فرماندهی اولین نیروهای مهاجم به مشرکان را بر عهده داشت. در جنگ بدر گروه بسیاری از مشرکان را به هلاکت رساند؛ به گونه ای که هند، همسر ابو سفیان، کینه وی را به دل گرفت و وحشی را واداشت تا در احد به کمین حمزه نشیند و در موقع مناسب با نیزه وی را به شهادت برساند، و او نیز چنین کرد. آنگاه هند بر سر جنازه حمزه آمد و شکم او را پاره کرد و خواست از جگر حمزه بخورد که در دهانش سنگ شد. رسول خدا (ص) در شهادت حمزه، که از چهره های شاخص اصحاب بود، بسیار غمگین شد و به او لقب «سید الشهدا» داد.
کد خبر: ۲۵۶۲۵۳
۱۳:۰۰ - ۰۶ خرداد ۱۴۰۰

«شیعه نیوز»: مزة بن عبدالمطلب، عموی پیامبر و برادر رضاعی اوست. یعنی هر دوی آنها همزمان از شیر یک زن، تغذیه کرده اند.

او یکی از شجاع ترین و قوی ترین مردان قبیله ی قریش بود. مسلمان شدن او و حمایتش از پیامبر در دل مشرکان، هراس انداخت و باعث شد از برخی آزارهای خود دست بردارند.

او در برخی جنگهای پیامبر، از جمله جنگ «ابواء» که اولین جنگی بود که پیامبر در آن بر ضد مشرکان شرکت داشت، پرچم لشکر پیامبر را بردوش داشت.

در جنگ بدر، بسیاری از دشمنان بزرگ اسلام به دست او کشته شدند. بنا بر این مشرکان کینه ی او را به دل گرفتند. عموی «حمیر بن مطعم» در جنگ بدر، به دست او کشته شد؛ همچنین برادر، عمو و پسر هند، همسر ابوسفیان از دشمنان بزرگ اسلام و پیامبر، به دست او کشته شدند.

«وحشی» غلام حبشی «حمیر» به تحریک او و «هند» که به او وعده ی آزادی داده بودند، حمزه را در جنگ احد، با پرتاب نیزه به شهادت رساند.

پیامبر از شهادت حمزه بسیار غمگین شد چنانکه گفت: «هرگز مصیبتی چون مرگ تو به من نرسیده است.»

چنانکه گفته اند، پیامبر بر جنازه ی عمویش هفتاد و دو مرتبه نماز گزارد و جبرئیل برای ایشان خبر آورد که نام او در هفت آسمان نوشته شده که او شیر خدا و شیر رسول خداست. از آن زمان، حمزه عموی پیامبر لقب سیدالشهدا - به معنای سرور شهیدان- گرفت. شهادت او در روز 15شوال سال سوم هجرت واقع شد. این لقب تا زمان شهادت امام حسین - علیه السلام - متعلق به حضرت حمزه بود. امّا حماسه و ایثار امام چنان بود که او را بر همه شهیدان برتری داد و از آن به بعد لقب سیدالشهدا به امام حسین (ع) اطلاق شد. (درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج3 ، رسولی محلاتی، سید هاشم)

خانواده حضرت حمزه(ع)

سلمی بنت عُمیس بن سعد بن حارث خثعمی، خواهر پدری اسماء و مادرش خوله (هند) بود. وی با حمزه، عموی پیامبر، ازدواج کرد و ثمره این ازدواج دختری به نام امامه (فاطمه بنت حمزه) بود و پس از شهادت حمزه با شدّاد بن اسامه لیثی ازدواج کرد. پس از بعثت نبی گرامی صلی الله علیه و آله در اولین روزهای ظهور اسلام، به همراه خواهرش اسماء اسلام آورد و سعادت همسری مردی شجاع همچون حمزه سیدالشهداء را داشت. درخشندگی فضایل همسرش آشکارتر از آن است که در قلم بگنجد. او بهترین حامی و حافظ دین رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و در راه حفاظت از دین و پیکار با مشرکان، در جنگ احد به شهادت رسید و چون سلمی از نبوغ شاعری و فصاحت و بلاغت بالایی برخوردار بود، در مدح و رثای همسرش اشعاری سرود.

او در زمره زنان پارسا، مؤمن، باتقوا و پرفضیلت زمان خویش و از نزدیکان اهل بیت علیهم السلام محسوب می شد و همچون خواهرش اسماء فضایل بسیاری داشت، اما اسماء نسبت به او شهرت بیشتری داشت. سلمی کسی است که در مراسم شب زفاف حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، طبق وصیت مادرش حضرت خدیجه علیهاالسلام در کنار حضرت فاطمه علیهاالسلام حضور داشت و پیامبر برای دنیا و آخرت او دعا فرمود.

نکته مهمی که در این زمینه باید ذکر شود آن است که بنت عمیس که محدّثان و راویان نام او را در مراسم عروسی حضرت زهرا علیهاالسلام ذکر کرده اند و آن را پسوند کلمه اسماء قرار داده اند، در مورد اسماء صحّت ندارد؛ زیرا هنگام ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام اسماء در حبشه (در هجرت اول) به سر می برد و از لحاظ تاریخی دقیقا معلوم است که او در مدینه حضور نداشته و در سال ششم به مدینه بازگشته، اما ازدواج حضرت فاطمه علیهاالسلام پیش از سال ششم هجری بوده است. بنابراین، بنت عمیس مزبور، که مورّخان ذکر کرده اند، کسی جز سلمی، نمی تواند باشد، اما چون اسماء از او مشهورتر بوده، به اشتباه به نام او ثبت شده است.(برگرفته از مقاله خواهران بهشتی، بانوان شیعه،شماره 1 مریم ابوطالبی)

فضائل حضرت حمزه(ع)

اگرچه فضیلت ها و جایگاه رفیع حمزه را در بعد عقیده و ایمان و عمل، از لابه لای صفحات زندگانی اش می شناسیم، اما آنچه در روایات و سخنان پیامبر(ص) درباره او آمده است نیز نشان دهنده مقام اوست. در اینجا به چند نمونه از این فضیلت ها اشاره می شود.

پیامبر اسلام(ص) فرمود: «بهترین برادرانم "علی" است و بهترین عموهایم، "حمزه"». و نیز فرمود: «یکی از آنان که در روز قیامت، سواره وارد محشر می شوند، عمویم حمزه است، شیر خدا و شیر پیامبر خدا، که سوار بر ناقه عضبا می آید.»

امام باقر(ع) فرمود: «بر ستون عرش نوشته شده است: حمزه، شیر خدا و شیر پیامبر(ص) و سرور شهیدان است.»

شخصیت حضرت حمزه، پیوسته مایه افتخار امامان(علیهم السلام) بود و به این که از دودمانی هستند که حمزه سیدالشهدا و جعفر طیار از آنان است، می بالیدند. حضرت علی(ع) با آن مقام والایی که داشت، در روزی که خلافت به رای شورا گذاشته شد و حضرت برتری های خود را برمی شمرد، داشتن عمویی چون حمزه سیدالشهدا را از امتیازات خود برشمرد و در آن جلسه تعیین خلیفه، فرمود: «شما را به خدا قسم، آیا میان شما کسی هست که عمویی چون عمویم حمزه، "اسدالله و اسد رسوله" داشته باشد؟»

امام حسن(ع) نیز در میان مردم از افتخارآفرینی های حمزه صحبت به میان می آورد و با معرفی آن حضرت، روحیه مردانگی و رزم آوری مردم را تقویت می کرد. امام حسین(ع) در خطبه هایش در کربلا و امام سجاد(ع) در سخنرانی خود در مسجد جامع دمشق نیز به حمزه افتخار کردند.

امام باقر(ع) در تفسیر آیه «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر» فرمود: «عهدشان با خدا آن بود که هرگز فرار نکنند. آن که به عهدش وفا کرد و اجلش رسید، حمزه و جعفر بود و آن که منتظر شهادت بود، علی بود.»

پیامبر خدا(ص) فرمود: «روز قیامت چهار پرچم به من داده می شود. پرچم "حمد" را خود به دست می گیرم، پرچم "لا اله الا الله" را به دست علی(ع) می دهم و او پیشاپیش گروهی از مردم که پس از حساب اندکی وارد بهشت می شوند، قرار می گیرد. پرچم "الله اکبر" را به دست حمزه می سپارم و او را در پیشاپیش گروه دیگری قرار می گیرد و پرچم "سبحان الله" را به دست جعفر می سپارم، پشت سر او نیز عده ای دیگر خواهند ایستاد. آن گاه در برابر امت خویش می ایستم تا از آنان شفاعت کنم.»

پیامبر خدا(ص) پس از هجرت که میان مسلمانان پیمان برادری می بست و دو به دو آنها را با هم برادر می ساخت، میان حمزه و زیدبن حارثه(فرزندخوانده پیامبر"ص") عقد اخوت و برادری بست.

لقب سیدالشهدا (سرور شهیدان) را پیامبر اکرم(ص) به حضرت حمزه داد. البته پس از شهادت حسین بن علی(ع) در کربلا، لقب سیدالشهدا بیشتر به آن حضرت گفته شده و می شود.

جابربن عبدالله می گوید: «روزی به دستور معاویه چشمه ای در سرزمین احد حفر کردند. هنگام حفاری به جنازه تر و تازه شهدای احد برخوردیم و بر آن کشته ها نالیدیم. این وقتی بود که چهل سال از حادثه احد می گذشت. ضربه بیلی هم که به پای حمزه خورد، از آن خون بیرون آمد.»

حمزه(ع) مورد علاقه شدید پیامبر(ص) بود. آن حضرت حتی به نام حمزه هم عشق می ورزید. مردی که صاحب فرزندی شده بود، خدمت رسول خدا(ص) رسید و پرسید: نام او را چه بگذارم؟ پیامبر(ص) فرمود: «نام او را "حمزه" بگذار که محبوب ترین نام ها نزد من است.» (حمزه سیدالشهدا؛ محدثی، جواد؛ بوستان کتاب)

فرازهایی از زندگی حضرت حمزه(ع)

روزی ابو جهل در نزدیکی کوه صفا برسول خدا(صلی الله علیه و آله)گذر کرد و آنجناب را آزار کرده و دشنام داد،وسخنانی که دلالت بر عیبجوئی از دین و آئین آنحضرت وتضعیف کار او بود بر زبان راند،رسول خدا(پاسخش رانداده و)با او سخن نگفت-و بخانه بازگشت-زنی ازکنیزکان عبد الله بن جدعان(این جریان را دید و)سخنان ابو جهل را نسبت به آن حضرت شنید.

ابو جهل از نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله)دور شده و بیامد تا در انجمنی از قریش که در کنار خانه کعبه تشکیل شده بود نشست.

چیزی نگذشت که حمزة بن عبد المطلب رضی الله عنه در حالیکه کمان خود را بر دوش داشت و از شکار برمی گشت سر رسید،و رسم او چنان بود که هرگاه از شکاربر می گشت پیش از آنکه بخانه خود برود بدور خانه کعبه طوافی می کرد،و اگر بدسته ای از قریش که دور هم جمع شده بودند بر می خورد نزد آنها میایستاد و با آنها سخن می گفت.پس بدان کنیزک برخورد،کنیزک گفت:ای حمزه نبودی که ببینی برادر زاده ات محمد از دست ابو جهل چه کشید و چه دشنامها شنید!و چه صدماتی بر او واردکرد ولی محمد در مقابل،هیچ نگفته بخانه رفت.

از آنجائیکه خداوند اراده فرموده بود حمزه را بدین اسلام گرامی دارد این سخن بر او گران آمده خشمناک شد و بجستجوی ابو جهل بیامد تا او را پیدا کند و سزای جسارتش را که برسولخدا کرده بود بدهد بهمین منظور به مسجد الحرام آمده او را در میان گروهی دید که نشسته است، حمزه نزدیک آمد و با کمانی که در دست داشت چنان بر سر ابو جهل کوفت که سرش بسختی شکست آنگاه گفت آیا محمد را دشنام می گوئی در صورتیکه من بدین او هستم؟ اکنون اگر جرئت داری آن دشنام را بمن بده؟

جمعی از بنی مخزوم(قبیله ابو جهل)بطرف حمزه حمله ور شده خواستند تا بطرفداری ابو جهل با حمزة جنگ کنند، ابو جهل گفت:حمزه را واگذارید زیرا من برادر زاده اش را بزشتی دشنام گفتم.

پس از این جریان حمزة در دین اسلام و پیروی ازرسول خدا(صلی الله علیه و آله) ثابت قدم شد، و پس از اسلام حمزه آزار قریش نسبت بدان حضرت تخفیف یافت و دانستند که حمزه از آنجناب دفاع خواهد کرد. (درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام ج3 ، رسولی محلاتی، سید هاشم)

جنگ احد و شهادت حضرت حمزه(ع)

پس از آن که مشرکان در غزوه بدر دچار شکست سخت شدند، تصمیم گرفتند تا در سال بعد از آن;یعنی سال سوم هجرت،بار دیگر به جنگ با مسلمانان روند.آنها یک سال نیروهای خود را آماده کردند و پس از آن به مدینه تاختند.آنان در شمال مدینه مستقر شدند و رسول خدا-ص-با جمعیتی نزدیک به هفتصد تن در برابر آنان قرار گرفت.کوه کوچک عینین که نام دیگرش رمات است،در پشت سر مسلمانان قرار داشت.پیامبر-ص-پنجاه تن از تیراندازان خود را بالای آن کوه گماشت تا از پشت سر حمله ای به مسلمانان صورت نگیرد.پس از نخستین درگیری و آشکار شدن علائم پیروزی مسلمانان و گریز مشرکان،چهل تن از تیر اندازان به پایین کوه رمات سرازیر شدند و اصرار فرمانده خویش را دایر بر ماندن سر جای خود نپذیرفتند.سر انجام،سپاه قریش کوه را دور زدند و بر سر مسلمانان غفلت زده ریختند. گروهی از مسلمانان صحنه را ترک کردند و جمعی در حدود هفتاد نفر به شهادت رسیدند و رسول خدا-ص-با تنی چند از یاران از دامنه کوه احد بالا رفتند.مشرکان که به گمان خود رسول خدا-ص-را کشته بودند،جنگ را خاتمه یافته تلقی کردند و به مثله کردن شهدا پرداختند.از جمله شهدا،حمزة بن عبد المطلب عموی پیامبر بود که به تحریک هند همسر ابو سفیان توسط وحشی به شهادت رسید و به دست هند مثله شد.

گریه و مرثیه سرایی برای حضرت حمزه سید الشهدا(ع)

در جنگ احد، آنگاه که حمزه شهید شد، صفیه دختر عبد المطّلب در دامنۀ احد به دنبال پیامبر می گشت. وقتی حضرت او را دید، میان انصار و او فاصله انداخت و فرمود: او را به حال خود واگذارید. صفیه کنار جنازۀ حمزه نشست و گریست. هرگاه صدایش به گریه بلند می شد، صدای گریۀ پیامبر صلی الله علیه و آله نیز بلند می شد و اگر او آهسته می گریست پیامبر هم آهسته گریه می کرد. فاطمه، دختر رسول اللّٰه صلی الله علیه و آله نیز می گریست. پیامبر صلی الله علیه و آله به دخترش فاطمه می فرمود:«هیچ کس مانند تو مصیبت نخواهد دید.» (پاسخ جوان شیعی به پرسشهای وهابیان ص 69، طبری، محمد؛ نشر مشعر)

ابن مسعود می گوید «رسول خدا در شهادت حضرت حمزه بشدّت گریه کرد، تا بی هوش شد و سپس فرمود: «ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا، حمزه! یا فاعل الخیرات، حمزه! یا کاشف الکربات! یا مانع عن وجه رسول الله». و دستور گریه برای عمویش حمزه را دارد.

ابن هشام می نویسد: بعد از حادثه ی احد، شعرای فراوانی برای حمزه سید الشهدا مرثیه سرودند؛ حسان بن ثابت، کعب بن مالک عبدالله بن رواحه و ضرار بن خطاب از جمله ی آنهایند. (خیمه فروردین 1382- شماره 2)

حضرت فاطمه(علیها السلام) تسبیحی از پشمِ ریسیده و تابیده داشت و با آن تسبیح می گفت تا آنکه پس از شهادت حضرت حمزه(ع)، از خاک او تسبیح ساخت و مردم نیز چنین کردند. این حرکت می تواند جنبه سیاسی اجتماعی داشته باشد؛ زیرا این کار تا زمان شهادت امام حسین(ع) ادامه داشت تا آنکه به سبب فضیلت و ارزش خاک مرقد آن حضرت، از تربت ایشان تسبیح ساخته شد.

پس از شهادت حضرت حمزه(ع) نیز حضرت فاطمه(علیها السلام) دو یا سه روز یک بار به زیارت قبور شهدای احد می رفت و بر آنان می گریست و برایشان دعا می کرد. بنابر نقلی دیگر آن حضرت، هر جمعه به زیارت حضرت حمزه(ع) می رفت. این حرکت نیز افزون بر جنبه عاطفی و عبادی آن، حرکتی سیاسی - اجتماعی تلقی می شود. (فاطمه زهرا علیها السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله؛ مرکز تحقیقات حج؛ نشر مشعر؛ 1390)

حرم و زیارتگاه های حضرت حمزه(ع)

اولین و قدیمی ترین مدینه شناس و مورخ؛ عبدالعزیز بن زباله - زنده در سال 199 - در مورد حرم حضرت حمزه (ع) می گوید:

غالب علمای ما (دانشمندان مدینه) بر این باورند که مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش در زیر مسجدی که در روی قبر حمزه ساخته شده، مدفون گردیده اند و اما در داخل قبر حمزه بجز خود او، کسی دفن نشده است.

از این سخن ابن زباله، این مطلب به دست می آید که در قرن های اول اسلام به حرم ها و ساختمان هایی که بر روی قبور شخصیت های مذهبی بنا می گردید (مسجد) گفته می شد و کلمه حرم، مزار و مشهد از اصطلاحاتی است که در قرن های پنجم و ششم به وجود آمده و لذا احمد مقدسی که از علمای قرن چهارم و از جهانگردان و جغرافی دانان اسلامی است، در مورد حرم حضرت حمزه - مانند ابن زباله - همان تعبیر (مسجد) را بکار برده است و می گوید: «احد کوهی است در سه میلی مدینه که در دامنه آن، قبر حمزه در داخل مسجد است و جلو آن یک چاه است. به نظر می رسد که این تعبیر از قرآن مجید گرفته شده است؛ زیرا که قرآن از ساختمانی که بر روی قبور اصحاب کهف بنا شده به مسجد نام برده است. (بقیع در آینه تاریخ، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج)

تا چند دهه قبل، مقبره حمزه قبه ای داشت که مسلمانان زائر به زیارت آن می شتافتند؛ اما دولت سعودی بر اساس معتقدات خود این قبه را ویران ساخت و اکنون اطراف مقبره حمزه، دیواری سیمانی با در و پنجره کشیده شده و راهی به درون آن برای زائران نیست. حسام السلطنه در بیش از صد سال پیش نوشته است: اول وارد بقعه حمزه سید الشهدا شدیم، دهلیزی داشت، از آنجا داخل صحن شدیم. بقعه مبارکه در سمت یسار (چپ) درب صحن واقع است و شبیه به دو تالار تو در تو است که یک شاه نشین در وسط داشته باشد. ضریح مبارک در بقعه اول است و از دو طرف شاه نشین، راهی به طرف بقعه دوم است. (آثار اسلامی مکه و مدینه؛ جعفریان، رسول؛ نشر مشعر)

خط نفاق اموی در دشمنی با حضرت حمزه(ع)

کینه و خصومت امویان نسبت به حضرت حمزه ـ با توجه به وضعیت و موقعیت خاص آن بزرگوار ـ شکل دیگری به خود گرفت؛ زیرا پس از شهادت آن حضرت در میدان جنگ، نه امکان جنگ مجدد با وی بود و نه متهم ساختن او به کفر و الحاد؛ همان روشی که درباره امیرمؤمنان به کار گرفتند.

لذا در مرحله نخست تصمیم گرفتند پیکر آن حضرت را به همراه سایر شهدای اُحد، به نقاط مختلف انتقال دهند و اثر قبر وی را که نماد مظلومیت و دفاع جانانه او از اسلام و نیز نمادی از جنایات بنی امیه بود، از میان ببرند و فکر می کردند با این حرکت می توانند شخصیت اورا به تدریج به فراموشی بسپارند و لکّه ننگ جنایت هولناک و مُثله کردن او را از پیشانی عاملان آن و مدّعیان خلافت و جانشینی امروز پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بزدایند و بر همین اصل، طبق دستور معاویه حفر قنات و اجرای آن از میان قبور شهدای احد طرح ریزی و در مدینه اعلان عمومی کردند که هریک از خانواده شهدا پیکر شهید خود را به جهت در امان ماندن از جریان آب، به نقطه دیگر از شهر مدینه انتقال دهند. روشن است که مقصد اصلی در این طرح، انتقال پیکر حضرت حمزه و محو اثر قبر او بود، ولی به طوری که در صفحات آینده ملاحظه خواهید کرد، در اثر کرامت شهدا و سالم بودن اجساد پاکشان، این سیاست خیالی با شکست مواجه گردید و معاویه در حذف فیزیکی اثر قبر حضرت حمزه ناکام ماند. بدین جهت بود که درباره آن بزرگوار، سیاست دیگر و راه خطرناکتر و بزرگتری برگزیدند و برای اعمال خصومت و دشمنی خویش درباره او، از راه فرهنگی وارد شدند تا شخصیت او را مخدوش کنند و همه فضایل و تلاشها و پیروزیهای سید شهیدان و در نهایت جنایت وحشی حبشی را، که با ترغیب و تشویق ابوسفیان و هند مرتکب شده بود، برای همیشه به فراموشی بسپارند و این سیاست را در سه بُعد مختلف به کار گرفتند: الف: کتمان فضایل حضرت حمزه. ب: نکوهش و تقبیح وی. ج: تبرئه قاتل او.

انتهای پیام

ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر: