شیعه نیوز | با نزدیکشدن به پایان مهلت آتشبس و افزایش تهدیدهای واشنگتن، تحریم، نفت و تنگه هرمز به سه ضلع اصلی فشار و بازدارندگی تبدیل شدهاند. ترامپ از «ضربه اقتصادی بیسابقه» به ایران میگوید و تهران در مقابل، هرمز را یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی خود میداند؛ معادلهای که میتواند هم اقتصاد ایران و هم بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
به گزارش «شیعه نیوز»، در روزهایی که عقربههای ساعت با شتابی نگرانکننده به سمت پایان مهلتهای تعیینشده برای آتشبس و احتمال برگشت به درگیریهای نظامی حرکت میکنند، تشدید ادبیات تهاجمی میان کاخ سفید و تهران نشان میدهد که تنش میان دو طرف وارد مرحلهای بسیار حساس، پیچیده و تعیینکننده شده است. در این فاز جدید، مرکز ثقل رقابت و رویارویی از صحنه درگیری مستقیم نظامی به یک جنگ اقتصادی تمامعیار و همهجانبه منتقل شده است؛ جنگی که در آن آبراهه استراتژیک تنگه هرمز بار دیگر به عنوان نقطه پرگار و کانون اصلی موازنه قدرت، تحرکات دیپلماتیک و ارزیابیهای ژئواستراتژیک در سطح منطقه و جهان مطرح میشود.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر وارد آوردن یک ضربه اقتصادی بسیار قوی و بیسابقه به ایران و تاکید صریح و بیپرده او بر بیمیلی نسبت به تقارن زمانی این تصمیم با محاسبات درونحکومتی و انتخابات میاندورهای در آمریکا، رونمایی رسمی از دکترین تازه واشنگتن برای مسدودسازی کامل شریانهای مالی، تجاری و درآمدی ایران است. در سوی مقابل، واکنش بسیار صریح، قاطع و بیارتباط با پروتکلهای محافظهکارانه دیپلماتیک از سوی مقامهای ارشد کشورمان، به ویژه کاظم غریبآبادی، معاون وزیر امور خارجه، که خطاب به رییسجمهور آمریکا تاکید کرد تنگه هرمز نه با توییت و ناو تصاحب میشود و نه با سخنرانی انتخاباتی، ابعاد حقوقی، تجاری، امنیتی و حاکمیتی این رویارویی را شفافتر از هر زمان دیگری در برابر افکار عمومی بینالمللی قرار داده است.
ابعاد تحریم ساختاری و نقشه راه تازه خزانهداری آمریکا
تحلیل عمیق و دقیق رفتار جدید مقامات تصمیمگیر و اتاقهای فکر در واشنگتن، بهویژه ساختار اجرایی وزارت خزانهداری آمریکا به سکانداری اسکات بسنت، نشان میدهد که تدابیر طراحیشده در این مقطع بسیار متفاوت از ابزارهای سنتی فشار حداکثری است که در دورههای گذشته تحریمها اعمال میشد. هدف اصلی این الگوی جدید که از آن به عنوان خنثیسازی و مسدودسازی ساختاری یاد میشود، فلجکردن کامل شریانها و کانالهای باقیمانده مالی، قطع دسترسی کشور به شبکههای صرافی پشتیبان در مبادلات منطقهای، و ایجاد تراکم فشارهای حقوقی و مقرراتی بر خریداران غیررسمی انرژی ایران در بازارهای جهانی است.
دولت آمریکا با درک این واقعیت که اقتصاد ایران طی سالهای اخیر توانسته سازوکارهای تنفسی مویرگی برای خود ایجاد کند، اکنون تمام تمرکز خود را بر نقاط تقاطع و گلوگاههای اصلی این مبادلات معطوف کرده است. بر اساس گزارشها و تحلیلهای متعددی که در رسانههای بینالمللی اقتصادی منتشر شده، واشنگتن قصد دارد با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفته رصد تراکنشهای بانکی و افزایش فشارهای ثانویه بر واسطههای مالی در کشورهای همسایه و آسیا، هزینه مبادلات ارزی را برای تجار و نهادهای ایرانی به شکل بیسابقهای افزایش دهد. هدف غایی و اعلامشده از این ضربات پیاپی اقتصادی، ایجاد اختلال در روند واردات کالاهای اساسی، تعمیق عوارض تورمی، و در نهایت برهم زدن تعادل و آرامش در بازار داخلی ارز و طلا است تا از این طریق، فشار معیشتی به یک متغیر تعیینکننده در محاسبات حاکمیتی تبدیل شود.
اما در مقابل این محاسبات، تحلیلگران مستقل اقتصادی بر این باورند که ساختار تجاری و مالی ایران در طول بیش از چهار دهه مواجهه با انواع تحریمها، درجه بالایی از تابآوری ساختاری و انعطافپذیری موازی را کسب کرده است. بومیسازی سازوکارهای مبادلاتی، استفاده از پیمانهای پولی چندجانبه، تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و اتکا به ظرفیتهای منطقهای، باعث شده که ابزارهای تحریمی خزانهداری آمریکا هرچند هزینهساز باشند، اما نتوانند به هدف نهایی خود یعنی متوقف ساختن کامل چرخههای تجاری کشور دست یابند.
تنگه هرمز؛ اهرم حاکمیتی ایران و شریان حیاتی ژئواقتصاد جهان
در پاسخ به تهدیدها و ادبیات ادعایی واشنگتن درباره اعمال فشارهای بیسابقه و مطرح شدن ادعاهایی پیرامون سلطه بر آبراههای بینالمللی، موضعگیریهای قاطع دستگاه دیپلماسی ایران بار دیگر خطوط قرمز، اختیارات قانونی و توانمندیهای راهبردی کشور را به طرفهای منطقهای و فرامنطقهای یادآوری کرد. تاکید مقامات ارشد بر این حقیقت که امنیت، مدیریت و نفوذ در تنگه هرمز ذیل فرمان و حاکمیت ملی ایران قرار دارد، پاسخی صریح به هرگونه توهم یا گمانهزنی درباره امکان محاصره یا محدودسازی دسترسیهای جغرافیایی ایران بود.
تنگه هرمز تنها یک گذرگاه آبی ساده در جغرافیای خلیج فارس نیست؛ بلکه قلب ژئواقتصاد جهان و محل عبور بیش از یکپنجم از کل تجارت نفت خام و فرآوردههای نفتی دنیا محسوب میشود. در معادلات استراتژیک، این آبراهه نقطهای است که در آن امنیت بینالمللی، تجارت انرژی و اقتدار نظامی مستقیماً به یکدیگر گره خوردهاند. تأکید تهران بر تداوم حضور حاکمیتی و امکان اعمال تدابیر کنترلی در صورتی که طرف مقابل دست از اقدامات خصمانه برندارد، به خوبی نشان میدهد که هرگونه تلاش آمریکا برای اعمال محاصره تمامعیار، با پاسخی در همان سطح و در حوزه ژئوپلیتیک مواجه خواهد شد. هرگونه ایجاد ناامنی یا اختلال در روند دریانوردی آزاد در این منطقه، ریسکفاکتورهای انرژی را به شدت بالا برده، هزینههای بیمه کشتیرانی را جهش داده و بازارهای مالی جهان را با شوکی جبرانناپذیر روبهرو خواهد ساخت.
شیوهها و مختصات فشار اقتصادی ادعایی در حوزه نفت و ترانزیت
اگر بخواهیم مختصات اجرایی فشار اقتصادی مد نظر کاخ سفید را با جزییات بیشتری کالبدشکافی کنیم، باید محورهای مختلفی را مد نظر قرار داد. یکی از کانالهای اصلی فروش نفت ایران در سالهای گذشته، تعامل با پالایشگاههای غیردولتی و مستقل در آسیا بوده است؛ از این رو فشار جدید آمریکا متمرکز بر شناسایی، جریمه و مسدودسازی حسابهای مرتبط با این پالایشگاهها است تا حجم صادرات روزانه نفت خام ایران را کاهش دهد.
ابزار دیگری که واشنگتن بر آن مانور میدهد، ردیابی ماهوارهای و تحریم تانکرهایی است که در عملیات انتقال نفت خام یا فرآوردههای سوختی مشارکت دارند، چراکه ایجاد مانع در مسیر خدمات پوشش بیمهای برای این تانکرها، یکی از راههای بالابردن ریسک تجاری به شمار میرود.
همچنین قطع شریانهای ارزی و مویرگی در کشورهای همجوار از طریق اعمال فشار بر سیستمهای بانکی محلی و صرافیهای منطقهای، بخش دیگری از این پازل است تا نرخ ورود ارز تجاری به کشور با کندی مواجه شود. در مقابل این فشارها، ایران نیز استراتژیهای خنثیسازی متعددی را فعال کرده است؛ از جمله استفاده از قراردادهای تهاتری، بهرهگیری از رمزارزها و داراییهای دیجیتال در تسویه حسابهای تجاری، توسعه ناوگان بومی با پرچمهای غیرمستقیم، و تقویت بازارچهها و مبادلات برپایه عملات ملی با همپیمانان منطقهای.
محاسبات خطرساز ترامپ؛ شمشیر دولبه برای اقتصاد آمریکا و غرب
اصرار دونالد ترامپ بر بکارگیری تهاجمیترین ابزارهای اقتصادی علیه ایران، حتی به قیمت نادیده گرفتن هزینههای جانبی آن در فضای داخلی آمریکا، نشاندهنده میزان ریسکپذیری بالای او برای دستیابی به یک دستاورد سیاسی یا تحمیل امتیاز به طرف مقابل است. اما تحلیلگران اقتصادی برجسته در والاستریت و مراکز تحلیلی اروپا هشدار میدهند که این استراتژی مانند یک شمشیر دولبه عمل میکند که تیغه دوم آن مستقیماً منافع اقتصادی غرب را تهدید میکند.
هرگونه تشدید تنش در خلیج فارس که منجر به کاهش صادرات نفت یا تهدید امنیت دریانوردی شود، بلافاصله قیمت نفت خام را در بازارهای جهانی به سمت ارقام بالاتری سوق خواهد داد. جهش قیمت نفت به معنای افزایش قیمت بنزین و سوخت در جایگاههای عرضه در داخل آمریکا است؛ رویدادی که تورم مهارشده در اقتصاد آمریکا را بار دیگر شعلهور کرده و معیشت شهروندان آمریکایی را مستقیماً تحت تأثیر قرار میدهد. این مسئله در شرایطی که واشنگتن درگیر رقابتهای داخلی و انتخابات میاندورهای است، میتواند به یک پاشنه آشیل جدیتری برای دولت ترامپ تبدیل شود. به عبارت دیگر، ادعای وارد آوردن ضربه فلجکننده به ایران، در صورت برهم زدن تعادل بازار جهانی انرژی، هزینههای سنگینی را به صورت مستقیم به مستأجران کاخ سفید و متحدان اروپایی آنها تحمیل خواهد کرد.
تهران و واشنگتن روی چه اهرمهایی حساب کردهاند؟
با نزدیک شدن به مهلتهای تعیینکننده برای مشخص شدن تکلیف آتشبس و آینده تنشها، منطقه خاورمیانه و خلیج فارس در یکی از حساسترین ایستگاههای تاریخی خود قرار گرفته است. الگوی آمریکایی مبتنی بر تهدید رسانهای، ایجاد هراس از فروپاشی اقتصادی، بکارگیری حداکثر ظرفیتهای تحریمی و سعی در تحمیل اراده سیاسی از طریق زیادهخواهی در آبراههای بینالمللی است. در مقابل، الگوی ایرانی مبتنی بر اتکا به ظرفیتهای حاکمیتی و جغرافیایی، خنثیسازی اثر تحریمها از طریق شیوههای نوآورانه تجاری، صیانت از حدود مرزی و آبی، و ایستادگی در برابر خطوط قرمز تعیینشده شکل گرفته است.
تجربه منازعات چهار دهه گذشته اثبات کرده است که استفاده از ابزارهای زورگویانه و ادبیات تهدیدآمیز نه تنها نتوانسته محاسبات راهبردی ایران را تغییر دهد، بلکه باعث انسجام بیشتر در تصمیمگیریهای کلان ملی و تقویت سازوکارهای دفاعی و اقتصادی کشور شده است.
چشمانداز پیشرو و سناریوهای محتمل
این وضعیت، اما در هفتهها و ماههای پیشرو، میتواند با چند سناریو همراه باشد. در سناریوی اول یعنی تداوم جنگ فرسایشی اقتصادی، واشنگتن به اعمال تحریمهای پیاپی ادامه میدهد و ایران نیز با تکیه بر کانالهای مالی موازی و استفاده از اهرمهای منطقهای، اثرات این تحریمها را خنثی میسازد که این حالت منجر به پایداری نوعی موازنه منفی بدون خروج کنترل از دست طرفین خواهد شد.
در سناریوی دوم که تشدید تنشهای عملیاتی در دریا است، در صورتی که واشنگتن بخواهد از مرحله تحریمهای کاغذی فراتر رفته و فرآیند رفتوآمد تانکرهای ایرانی را در آبهای آزاد با چالش مواجه سازد، پاسخ متقابل و حاکمیتی ایران در تنگه هرمز و خلیج فارس، بازارهای جهانی را با بحران حاد انرژی روبهرو خواهد کرد که هزینه آن برای غرب غیرقابل تحکیم است.
در نهایت سناریوی سوم عقبنشینی از توهمات و بازگشت به واقعگرایی دیپلماتیک است که تنها مسیری محسوب میشود که میتواند ثبات پایداری را به منطقه بازگرداند، چراکه مستلزم پذیرش حقوق حاکمیتی ایران، کنار گذاشتن ابزارهای فشار یکجانبه، و درک این واقعیت است که امنیت خلیج فارس تنها توسط کشورهای بومی این منطقه قابل تأمین است. همانطور که مقامات دیپلماتیک کشورمان بارها تاکید کردهاند، تنگه هرمز و امنیت خلیج فارس متغیری نیست که با سخنرانیهای انتخابی یا مانورهای ناوناتمام تغییری در حقیقت آن ایجاد شود. تا زمانی که کاخ سفید واقعیتهای ژئوپلیتیک منطقه و اقتدار غیرقابلانکار ایران را نپذیرد، زنجیره ناکامیهای استراتژیک واشنگتن در مواجهه با ملت ایران ادامه خواهد داشت و هزینههای این سیاست خصمانه، بیش از هر کس دیگری بر دوش طراحان آن در واشنگتن سنگینی خواهد کرد.
انتهای پیام | https://www.shia-news.com/