محقق : دکتر صادق یادگاری
شیعه نیوز | از غدیر چه میدانیم ؟
سوال و جواب :
پيامبر صلی الله علیه و آله در روز غدير خم از مردم چه خواست ؟
از مردم خواستند تا به امامت امام على علیه السلام و يازده امام ديگر از فرزندان او ايمان آورند، و اعتراف كنند و سپس با امام على (ع ) بيعت كنند و آنگاه پيام آن حادثه عظيم را در شهر و ديار خود به فرزندان و خويشاوندان خود برسانند تا غدير فراموش نشودو فرمود:
معاشرالناس ! حجه على كل حاضر و غائب و على كل احد ممن شهد اولم يشهد، ولدااولم يولد، فليبغ الحاضر الغائب ، و الوالد الولد يوم القيامه .
من امامت على علیه السلام را در ميان شما باقى مى گذارم كه ماءمور ابلاغ آن بوده ام به شما رسانده ام ، كه حجت آشكارى بر هر حاضر و غائب است . به آنها كه امروز هستند و آنان كه در اين جمعيت نيستند آنان كه هم اكنون از مادر متولد شدند يا در آينده متولد خواهند شد. پس بر حاضران در صحنه غدير، واجب است كه امر الهى را به ديگران كه حضور ندارند برسانند، و بر پدران واجب است كه حماسه غدير را به فرزندان خود تا قيامت بشناسانند.
* سوال: آيا در روز غدير تنها بيعت با اميرالمؤ منين (ع ) مطرح بود؟
پاسخ : خير، بيعت با همه امامان معصوم (ع ) از امام على (ع ) تا حضرت قائم آل محمد(عجل الله تعالى فرج الشريف ) مطرح شد. جمع حاضران با دستور خدا به امامت همه امامان اعتراف كردند و سپس چون امام على (ع ) در جمع حاضران ، حضور داشت با آنحضرت بيعت كردند كه رسول خدا (ص ) فرمود: معاشر الناس ! انكم اكثر من ان تصافحونى بكف واحد، فى وقت واحد قد امرنى الله عزوجل ان اخذ من السنتكم الا قرار بما عقدت لعلى اميرالمؤ منين و لمن جاء بعده من الائمه منى و منه .
اى جمعيت انسانها! جمعيت شما بيشتر از آن است كه بتواند با دست خود با من در اين صحرا بيعت كنيد پس از طرف خدا امر شدم كه از شما اقرار بگيرم نسبت به ولايت على (ع ) و امامت امامان پس از او كه فرزندان من و على هستند.
* سوال: طرح جامع امامت و رهبرى ، چگونه در روز غدير مطرح شد؟
برخى فكر مى كنند كه در روز غدير تنها ولايت امام على (ع ) مطرح و مردم تنها با آن حضرت بيعت كردند، آنگاه از امامت ديگر امامان معصوم (ع ) دچار غفلت شده اند بلكه در روز غدير طرح جامع امامت پس از رسول خدا(ص ) تا ظهور و ولايت حضرت مهدى (عج ) و دوران پس از ظهور و شهادت ، و دوران رجعت تا قيامت ، مطرح بود كه امامان و جانشينان پيامبران گذشته فاصله ميان وفات پيامبرى را تا بعثت پيامبر بعدى پر كرده و رهبرى مردم را بر عهده داشتند تا انسانها در هيچ شرايطى بدون رهبر نباشند و زمين از حجت خدا خالى نباشد.
امامان معصوم شيعه (ع ) نيز فاصله زمانى ، از وفات پيامبر اسلام (ص ) تا قيامت و بر پائى آخرت ، را پر كرده ، رهبرى امت اسلامى را بر عهده دارند.
* سئوال : پيامبر اسلام (ص ) از اجتماع بزرگ آن روز چه درخواستهاى داشت ؟
پاسخ : از همگان خواست تا به امامت دوازده امام اعتراف كنند.
از همگان خواست تا با امام على (ع ) بيعت كنند.
از همگان خواست تا از فرمان امام على (ع ) سرپيچى نكنند .
سئوال : مسئوليت عظيم حاضران غدير از زبان پيامبر (ص ) چه بود؟
پاسخ : پيامبر اسلام (ص ) مسئوليت بزرگ حاضران غدير را اينگونه مطرح فرمود:
1 پس از بيعت وفادار بمانند.
2 با دوستان امام على (ع ) دوست و با دشمنانش دشمن باشد.
3 حادثه روز غدير را به آنان كه حضور نداشتند ابلاغ كنند.
4 حادثه روز غدير را زبان به زبان ، به نسل هاى آينده منتقل كنند.
* سئوال: پيامبر (ص ) در روز غدير به چه كسانى هشدار داد؟
پاسخ : رسول خدا(ص ) به همه مسلمانان حاضر در روز غدير هشدار داد كه مبادا تسليم قدرت طلبان شوند و حماسه غدير را فراموش كنند و فرمود: معاشرالناس ! انه سيكون من بعدى ائمه يدعون الى النار و يوم القيمة لا ينصرون .معاشرالناس ! ان الله تعالى و انا بريئان منهم.
معاشرالناس ! انهم و انصارهم و اشياعهم ، و اتباعهم ، فى الدرك الاسفل من النار، و لبئس مثوى المتكبرين ، الاانهم اصحاب الصحيفه ، فلينظر احدكم فى الصحيفه !.
پس از من رهبران فاسدى خواهند آمد كه مردم را بسوى آتش جهنم مى كشانند و در روز قيامت ياورى نخواهند داشت ، اى مردم ! همانا خدا، و من از آنان بيزاريم اى جمعيت انسانها!همانا آن رهبران فاسد و اطرافيان و پيروان و يارانشان در پائين ترين جايگاه آتش قرار دارند، و چه بد جايگاهى براى متكبران است .
آگاه باشيد: آنان پديد آورندگان طومار (صحيفه و نامه اى در مخالفان امامت على (ع ) مى باشند). پس بر همه شما لازم است كه در آن طومار ننگين بنگريد، اكثر مردم جز اندكى از صحيفه غفلت كردند و همه را از مخالفت كردن و سرپيچى از فرمان امام على (ع ) هشدار داد.
* سئوال : چه كسانى را پيامبر (ص ) در روز غدير لعنت كرد؟
پاسخ : پيامبر اسلام (ص ) به افراد زير در روز غدير لعنت كرد:
1 - كسانى كه امامت امام على (ع ) را انكار كنند.
2 - كسانى كه امامت امام على (ع ) را غصب كنند.
( و العن من انكره ، واغضب على من جحد حقه ) .
* سوال : چرا امام امت اسلامى را خدا بايد تعيين كند؟
شرايط و ويژگيهايى دارد كه شناخت انسان كامل ، و شناسائى آن ويژگيها، براى انسانها ممكن نيست . انسان موجودى است ناشناخته ، و كشف راز درون انسانها براى مردم امكان ندارد، حال كه انسانها در انتخاب و شناخت رهبر كامل عاجزند بايد خداوند خالق بشر به كمك انسانها آمده و رهبران كامل را معرفى فرمايد كهفرمود :
الله اعلم حيث يجعل رسالته .
(خدا آگاه تر است كه رسالت خود را در كجا قرار دهد.)از اين روامام على (ع ) را خداوند برگزيد و در روز غدير به بيعت همگانى با آن حضرت ، فرمان داد.
* سئوال: اگر امام را خدا انتخاب مى كند، پس بيعت مردم چه نقشى دارد؟
خدا هدايت مى كند همانگونه كه خوبيها و بديها را معرفى كرد و راه سعادت و شقاوت را نشان داد. امام حق را نيز معرفى مى كند. اما انسانها در انتخاب رهبر آزادند، مى توانند امام حق را انتخاب كنند و به سعادت برسند و يا مخالفت كنند و گمراه شوند. آنگونه كه در ديگر رهنمودهاى الهى گروهى رستگار و گروه ديگر منحرف گشتند.
پس از حادثه غدير نيز گروهى امامت امام على (ع ) را انكار و غصب كردند و گروهى بر ولايت و رهبرى آن حضرت وفادار ماندند، و انواع شكنجه ها را به جان خريدند پس اعلام وحى تضادى با اختيار انسان ندارد.
* سئوال: بيعت مردم چه ره آوردهايى دارد؟
پاسخ : چون امام و رهبر جامعه بايد در ميان مردم زندگى كند، امر و نهى داشته باشد به خوبيها فرمان دهد، و مردم را براى پاكسازى و تصفيه دلها وادارد و جامعه را از پليديها دوركند، بايد مردم او را قبول داشته و با او بيعت كنند تا پشتوانه اجرائى داشته باشد.
اگر مردم به علل گوناگونى از حق منحرف شوند و دستورات امام حق را رعايت نكنند يا او را در انزوا قرار دهند، فرمان و دستورات امام بر زمين مى ماند و در عمل امامت و رهبرى او براى آنها نقشى نخواهند داشت .
* سئوال: آيا تنها در روز غدير ولايت اميرالمؤ منين (ع ) اعلام شد؟
ولايت امام على (ع ) پيش از غدير بارها توسط پيامبر اسلام (ص ) مطرح گرديد. بريده بن خضيب اسلمى مى گويد: روزى رسول خدا(ص ) به جمعى امر فرمود به امام علی سلام دهید ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبكر، عمر، طلحه و زبیر ما به او به لفظ يا اميرالمؤ منين ، سلام كرديم ، رسول خدا(ص ) بارها از امامت امام على (ع ) و يازده فرزند او، و امامان معصوم (ع ) سخن گفت ، در روز غدير براى امامت امام على (ع ) و ديگر امامان معصوم (ع ) بيعت گرفته شد كه فرمود:
پس از طرف خداى عزيز و بزرگ ماءمورم كه براى على اميرالمؤ منين (ع ) از شما بيعت بگيرم ، و براى امامان پس از او نيز بيعت كنيد. امامانى كه همگان از من و على مى باشند، و قائم آنان مهدى (عج ) است تا روز قيامت كه به حق قضاوت خواهند شد.
* سئوال: چرا مخالفان ولايت در روز غدير به آخر خط و به بن بست رسيدند؟
مخالفان سياسى كه با يكدگر پيمان سياسى ، نظامى بستند معتقد بودند كه : تا پيامبر (ص ) زنده است آنها نمى توانند به اهداف سياسى خود برسند پس تمام طرح ها و نقشه ها را براى دوران پس از پيامبر نگهداشتند .
روز غدير خم بدنبال سالها تذكر و رهنمود، از نظر كاربردى وارد نهايى ترين مرحله تحقق رهبرى شده و از آن اجتماع عظيم براى امام على (ع ) بيعت گرفت . زيرا احاديث و روايات را مى توان با تهاجم و محاصره فرهنگى بدست فراموشى سپرد، اما بيعت 120 هزار زن و مرد حاجيان از حرم بازگشته را چگونه مى شود بدون فشار نظامى از خاطره ها زدود؟.
* سئوال: چه افرادى پس از بيعت عمومى دست به توطئه و مخالفت زدند؟
پاسخ : آنانكه نقشه ترور پيامبر را ريختند آنانكه پس از 75 روز به خانه امام على (ع ) هجوم آوردند آنانكه امامت را از اهل بيت (ع ) غصب كردند.
حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا(ص ) گفت : (اى محمد! ما را به خدا خواندى پذيرفتم ، نبوت خود را مطرح كردى ، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتيم ، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كرديم ، گفتى ، نماز در پنج وقت بخوانيد خوانديم ، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كرديم ، حال پسر عموى خود را امير ما ساختى كه نمى دانيم اين حكم از طرف خداست يا با اراده شخصى شما پيدا شده است ؟) . رسول خدا(ص ) پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نيست ، اين دستور از طرف اوست .
* سئوال: اولين مخالف غدير چگونه عذاب شد؟
پاسخ : حارث بن نعمان فهرى خود تقاضاى عذاب كرد و آنقدر مغرور بود كه مى پنداشت كه قدرتى وجود ندارد تا او را كيفر دهد. وقتى رسول خدا(ص ) به او فرمود اعلام ولايت
اميرالمؤ منين (ع ) و فرمان بيعت عمومى به دستور خدا انجام گرفت و من وظيفه اى جز ابلاغ و اجراى آن نداشتم .
نعمان پس از شنيدن اين جواب ، خشمناك شده سر به آسمان بلند كرد و گفت : (خدايا اگر آنچه را كه محمد درباره على مى گويد از طرف تو است ، و به امر توست ، سنگى از آسمانى بر من فرود آيد و مرا عذاب كند) هنوز سخنان حارث بن نعمان به پايان نرسيده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آيات 1 و 2 سوره معارج نازل شد.
* سئوال: مخالفان غدير چه توطئه هاى را طراحى كردند؟
پاسخ : توطئه هاى فراوانى را طرح كردند كه مهمترين آنها به شرح زير است :
1 مخالفت آشكار
2 طرح ترور رسول خدا(ص ) در جاده هاى كوهستانى بين راه مدينه
3 پيمان سياسى نظامى براى بدست گرفتن قدرت
4 نوشتن طومار دروغين و نفرين شده
مقصود از «مولى» كيست؟
مسأله مهم در اينجا تفسير معنى مولاست كه در عين وضوح، مورد بى مهرى هاى فراوانى قرار گرفته است، زيرا با آنچه گفته شد، شك و ترديدى در قطعى بودن سند اين حديث باقى نمى ماند.
لذا بهانه جويان به سراغ ايجاد شك و ترديد در مفهوم و معنى حديث، مخصوصاً واژه «مولا» رفته اند كه از آن هم طرفى نبسته اند.
با صراحت بايد گفت كه واژه مولى در اين حديث، بلكه در غالب موارد، يك معنا بيش ندارد و آن «اولويت و شايستگى» و به تعبير ديگر «سرپرستى» است و قرآن نيز در بسيارى از آيات لفظ «مولا» را در معنى سرپرست و «أولى» به كار برده است:
واژه مولا در 18 آيه قرآن به كار رفته كه 10 مورد آن درباره خداوند است و بديهى است كه مولويّت خداوند به معنى اولويّت و سرپرستى اوست، و تنها در موارد بسيار كمى به معنى دوستى به كار رفته است.
بنابراين نبايد در اين كه «مولا» در درجه اوّل به معنى اولى و شايسته تر است، ترديد كرد، و در حديث غدير نيز «مولا» به همين معناست، به علاوه، شواهد و قرائن فراوانى با آن همراه است. كه به روشنى ثابت مى كند كه منظور اولويّت و سرپرستى است.
گواهان صدق اين مدّعا
فرض كنيد «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد; ولى قرائن و شواهد فراوانى در حديث غدير و اين رويداد بزرگ تاريخى وجود دارد كه هرگونه ابهامى را از ميان برمى دارد و با همه، اتمام حجت مى كند:
گواه اوّل:
همان گونه كه گفتيم در روز واقعه تاريخى غدير، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا صلى الله عليه وآله با كسب اجازه از پيامبرصلى الله عليه وآله برخاست و مضمون كلام پيامبر صلى الله عليه وآله را در قالب شعر ريخت، اين مرد فصيح و بليغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جاى لفظ «مولى»، كلمه امام و هادى را به كار برد و گفت:
فقال له: قُم يا على فانّنى
رضيتك من بعدى إماماً و هادياً .
«پيامبر به على فرمود: اى على برخيز كه من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادى انتخاب كردم!»
چنان كه روشن است وى از لفظ «مولى» كه در كلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، جز مقام امامت و پيشوايى و هدايت و رهبرى امت، چيز ديگرى استفاده نكرده است. در حالى كه از اهل لغت و فصيحان عرب محسوب مى شود.
گواه دوّم:
اميرمؤمنان(عليه السلام) در اشعار خود كه براى معاويه نوشته، درباره حديث غدير چنين مى گويد:
وَ أَوْجَبَ لِى وِلايَتَهُ عَلَيْكُمْ
رَسُولُ اللّهِ يَوْمَ غَدِيرِ خُم( .[1]
يعنى: پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) براى من، ولايتش را بر شما در روز غدير واجب ساخت.
چه شخصى بالاتر از امام مى تواند، حديث را براى ما تفسير كند و بفرمايد كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) روز غدير خم، ولايت را به چه معنى فرمود؟ آيا اين تفسير نمى رساند كه به انديشه همه حاضرانِ واقعه غدير، جز زعامت و رهبرىِ اجتماعى، مطلب ديگرى خطور نكرد؟
گواه سوّم:
پيامبر پيش از بيان جمله من كنت مولاه... اين سؤال را مطرح فرمود:
«اَلَسْتُ أَولى بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ؟; آيا من از خود شما به شما سزاوارتر و شايسته تر نيستم؟»
در اين جمله، پيامبر(صلى الله عليه وآله) لفظ «اولى به نفس» به كار برده، و از همه مردم نسبت به اولويّت خود بر آنها اقرار گرفته است، سپس بلافاصله فرمود:
«مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ; كسى كه من مولاى او هستم، على مولاى او است.»
هدف از تقارن اين دو جمله چيست؟ آيا جز اين است كه مى خواهد همان مقامى را كه خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) به نصّ قرآن دارد، براى على(عليه السلام) نيز ثابت كند؟ با اين تفاوت كه او پيامبر است و على امام، در نتيجه معنى حديث اين مى شود: هر كس من نسبت به او اولى هستم، على(عليه السلام) نيز نسبت به او اولى است و اگر مقصود پيامبر(صلى الله عليه وآله) جز اين بود، جهت نداشت براى اولويّت خود از مردم اقرار بگيرد. چقدر دور از انصاف است كه انسان اين پيام پيامبر(صلى الله عليه وآله را ناديده بگيرد. و از كنار قرينه اى به اين روشنى به آسانى بگذرد و چشم خود را به روى آن ببندد.
* * *
گواه چهارم:
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آغاز سخن خود، از مردم سه اصل مهمّ اسلامى را اقرار گرفت و فرمود:
«أَلَسْتُمْ تَشْهَدُونَ أنْ لا إِلهَ إلاّ اللّهُ وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ و رَسُولُهُ وَ أَنَّ الجنَّةَ حَقٌّ وَ النَّارَ حَقُّ؟; آيا شما گواهى نمى دهيد كه معبودى جز خداى يكتا نيست، محمّد(صلى الله عليه وآله)بنده و رسول خدا است، و بهشت و دوزخ حق است؟»
هدف از اين اقرار گرفتن چه بود؟ آيا جز اين است كه مى خواهد ذهن مردم را آماده كند، تا مقام و موقعيّتى را كه بعداً براى على عليه السلام ثابت خواهد كرد، به مانند اصول پيشين تلقّى نمايند و بدانند كه اقرار به ولايت و خلافت وى، در رديف اصول سه گانه دين است كه همگى به آن اقرار و اعتراف دارند؟ اگر مقصود از «مولى» دوست و ناصر باشد، رابطه اين جمله ها به هم خورده و كلام، استوارى خود را از دست مى دهد. و پيوند كلام به هم مى خورد، آيا چنين نيست؟
* * *
گواه پنجم:
پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آغاز خطابه خود، از مرگ و رحلت خويش سخن مى گويد و مى فرمايد: «إنّي أَوْشَكُ أَنْ اُدْعى فَاُجِيبَ; نزديك است دعوت حق را لبيك بگويم .
اين جمله حاكى از آن است كه پيامبرصلى الله عليه وآله مى خواهد براى پس از رحلت خود چاره اى بينديشد و خلائى را كه از رحلت آن حضرت پديد مى آيد، پر كند. آنچه مى تواند چنين خلائى را پر كند، تعيين جانشينى است لايق و عالم كه زمام امور را پس از رحلت آن حضرت به دست بگيرد، نه چيز ديگر.
هرگاه ولايت را به غير خلافت تفسير كنيم، رابطه منطقى كلمات پيامبرصلى الله عليه وآله به طور آشكار به هم مى خورد، در حالى كه او از فصيح ترين و بليغ ترين سخن گويان است. چه قرينه اى از اين روشن تر براى مسأله ولايت پيدا مى شود؟
* * گواه ششم:
پيامبرصلى الله عليه وآله پس از جمله «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ...» چنين فرمود:
«اَللّهُ أَكْبَرُ عَلى إكْمالِ الدِّينِ وَ إتْمامِ النِّعْمَةِ وَ رِضَى الرَّبِّ بِرِسالَتِى وَ الْوِلايَةِ لِعَلىٍّ مِنْ بَعْدِى; اللّه اكبر! بر كامل نمودن اين دين و به سرحد كمال رساندن نعمت و رضايت پروردگار!»
هرگاه مقصود، دوستى و يارى فردى از مسلمانان است، چگونه با ايجاب مودّت و دوستى على عليه السلام و نصرت او، دين خدا تكميل گرديد، و نعمت او به منتهى رسيد؟ روشن تر از همه اين كه مى گويد: خداوند به رسالت من و ولايت على عليه السلام بعد از من راضى گرديد. آيا اينها همه گواه روشن بر معنى خلافت نيست؟
گواه هفتم:
چه گواهى روشن تر از اين كه شيخين (عمر و ابوبكر) و گروه بى شمارى از ياران رسول خداصلى الله عليه وآله پس از فرود آمدن آن حضرت از منبر، همگى به على عليه السلام تبريك گفته و موضوع تهنيت تا وقت نماز مغرب ادامه داشت و شيخين از نخستين افرادى بودند كه به امام يا اين عبارت تهينت گفتند:
«هَنيئاً لَكَ يا عَلِىَّ بْنِ أبِي طالِب أَصْبَحْتَ و أَمْسَيْتَ مَوْلاىَ وَ مَوْلى كُلِّ مُؤْمِن وَ مُؤْمِنَة [2]
«گوارا باد بر تو يا على، صبح كردى و شام كردى در حالى كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمان هستى»!
على عليه السلام در آن روز چه مقامى به دست آورد كه شايسته چنين تبريكى گرديد؟ آيا جز مقام زعامت و خلافت و رهبرى امّت كه تا آن روز به طور رسمى ابلاغ نشده بود، شايسته چنين تهنيت مى باشد؟ محبّت و دوستى چيز تازه اى نبود.
* * *
گواه هشتم:
هرگاه مقصود همان مراتب دوستى على(عليه السلام) بود، ديگر لازم نبود كه اين مسأله در چنان هواى گرم و سوزان مطرح گردد (كاروان يكصد هزار نفرى را از رفتن باز دارد و مردم را در آن هواى گرم روى ريگ و سنگ هاى داغ بيابان بنشاند و خطابه مفصّل بخواند)؟
* * *
فردوسی درباره امام علی علیه السلام چه گفت؟ :
به نام خداوند جان و خرد
كزين برتر انديشه بر نگذرد
خداوند كيهان و گردون سپهر
فروزنده ماه و ناهيد و مهر
ز راه خرد درنگر اندكى
كه معنى مردم چه باشد يكى ؟
تو را از دو گيتى بر آورده اند
به چندين ميانجى بپرورده اند
نخستين فطرت پسين شمار
تويى ، خويشتن را به بازى مدار
تو را دين و دانش رهاند درست
ره رستگارى ببايدت جست
چو خواهى كه يابي زهر بد رها
سر اندر نيارى به دام بلا
به گفتار پيغمبرت راه جوى
دل از تيرگيها بدين آب شوى
چه گفت آن خداوند تنزيل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
كه من شهر علمم عليم درست
درست اين سخن گفت پيغمبر است
گواهى دهم كاين سخن راز اوست
تو گويى دو گوشم بر آواز اوست
منم بنده اهل بيت نبى
ستاينده خاكپاى وصى
حكيم اين جهان را چو دريا نهاد
بر انگيخته موج از او تند باد
چو هفتاد كشتى بر او ساخته
همه بادبانها بر افراخته
يكى پهن كشتى بسان عروس
بياراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با على
همان اهل بيت نبى و وصى
اگر چشم دارى به ديگر سراى
به نزد نبى و وصى گير جاى
گرت زين بد آمد گناه من است
چنين است آيين و راه من است
بر اين زادم و هم بر اين بگذرم
چنان دان كه خاك پى حيدرم
نباشد جز از بى پدر دشمنش
كه يزدان به آتش بسوزد تنش
هر آن كس كه در دلش بغض عليست
ازو زارتر در جهان زار كيست ؟
نگر تا ندارى به بازى جهان
نه برگردى از نيك پى همرهان
نكويى به هر جا چو آيد به كار
نكويى گزين وز بدى شرم دار
دلت گر به راه خطا مايل است
ترا دشمن اندر جهان خوددل است
بخشی از خطبه غدیر :
اجتماع بزرگ و روز داغ و بيابان تفتيده براى اينكه كمترين ابهامى نماند، دست على را گرفت وبلند كرد، چنانكه سپيدى زير بغل آن دونمايان شد، آنگاه به دنبال سخنان خود چنين افزود:
اى مردم ! مى پرسم از شما: نسبت به مؤ منان حتى از خودشان سزاواتر به تصرف در امور و سنجش مصلحتها كيست ؟
مردم يك آواز جواب دادند: خدا و رسول او داناترند.
- آيا من سزاوارتر به شما از خود شما نيستم ؟
آنگاه منشور آسمانى خلافت را خواند:
من كنت مولاه فهذا على مولاه
اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه
و انصر من نصره ، و اخذل من خذله …
هر كه من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست .
پروردگارا!
دوستى كن با آن كس كه على را دوست و پيرو باشد!
دشمن بدار آن را كه على را دشمن بدارد!
يارى كن هر كس ياريش كند!
يارى مكن كسى را كه بى يارش گذارد!
دوستدار آن باش كه دوست على باشد!
كيفر ده آن را كه با وى بستيزد!
حق را بر محور وجودش بچرخان ؛ هرگونه كه او باشد!
هان ! هر حاضرى به غايبان ابلاغ كند.
پيامبر عظيم الشاءن ، زمانى دراز دست على (ع ) را همچنان بلند نگاه داشت و با تمام خصوصيات و مشخصات به مردم معرفيش كرد. آن حضرت ضمن بياناتش در حدود هفتاد و سه مرتبه مردم را به عنوان معاشر الناس مورد خطاب قرار داد و آنان را از مخالفت با على (ع ) ترسانيد، و پى در پى مخالفان او را به عذاب دردناك ابدى و قهر و خشم خداوندى بيم داد و براى دوستانش سعادت جاودانى و بهشت موعود را ضمانت كرد و همى يادآور شد كه : در پيروزى از على (ع ) بزرگى و سيادت مسلمانان مصون مى ماند و اعتلاى جهانى دين اسلام مسلم است و گرنه جز تباهى و فساد اجتماع ، و روشهاى غلط، و دورى از علوم قرآن و محروميت از تربيت صحيح ، چيزى ديگر عايدشان نخواهد گشت .
طى اين سخنرانى چند ساعته ، حجت بر امت تمام شد و موضوع خطير خلافت و امامت از جانب خداوند به مردم ابلاغ گرديد. هنوز درياى جمعيت ، رسول خدا(ص ) را احاطه كرده بود كه فرشته وحى فرود آمد و از سوى خدا او را ماءمور ساخت كه اين آيه را براى مردم بخواند. پيامبر خدا با لهجه روح پرور خود چنين خواند:
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا .
- امروز دينتان را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برگزيدم تا آيين شما باشد.
سپس با صدايى كه گويى از اعماق طبيعت برمى خاست فرياد كشيد:
الله اكبر!!
دين كامل گشت ، نعمت خداوند اتمام پذيرفت ، و پروردگار به رسالت من و امامت على پس از من خوشنود شد.
آنگاه در برابر گروهى متجاوز از صد و بيست هزار مسلمان از منبر فرود آمد، در حالتى كه به قول يكى از فصحاى عرب كه در آن روز حاضر بود، (حضرت ) محمد در حال پايين آمدن به قدرى شادمان و فرحناك بود كه گفتى مهمترين وظيفه را انجام داده و بزرگترين فرمان الاهى را ابلاغ كرده است .
* 21. مرحوم علاّمه امينى، در جلد دوم الغدير، صفحات 25-30 اين شعر را به ضميمه ابيات ديگر از 11 نفر از دانشمندان شيعه و 26 نفر از دانشمندان سنى نقل نموده است. ↑
براى آگاهى از اسناد تهنيت شيخين، به الغدير، ج1، ص 270، 283 مراجعه شود ↑