سایر زبان ها

شهروند خبرنگار

صفحه نخست

سرویس خانواده شیعه

سرویس شیعه شناسی

دیده بان شیعیان

سرویس عکس

سرویس فیلم

صوت

سردبیر

صفحات داخلی

داستان ملاقات آیت الله مرعشی نجفی با امام عصر(علیه السلام)

'تشرفات مرعشیه' شامل کیفیت ملاقات‌های آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی با امام زمان(علیه السلام) است که در قالب ۴ حکایت یا خاطره از وی نقل شده است.
کد خبر: ۷۱۲۱۷
۱۶:۱۳ - ۲۷ فروردين ۱۳۹۳
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

به گزارش «شیعه نیوز»، "تشرفات مرعشیه" شامل کیفیت ملاقات‌های آیت‌الله سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی با امام زمان(عج الله تعالی فرجه) است که در قالب چهار حکایت یا خاطره از وی نقل شده است.
در بخشی از این کتاب آمده است:

جلالت قدر و صدق و صفای آیة‌الله مرعشی نجفی بر عموم مردم در این زمان پوشیده نیست و همگان را نسبت به این عالم بزرگ اعتمادی است که ما را بر آن داشت تا چهار تشرف از این بزرگ مرد نقل کنیم:

تا اذان صبح، دو سه ساعتی بیشتر نمانده بود. برای چندمین بار در بسترم از این پهلو به آن پهلو شدم. لشکری از فکر و خیال از جلوی چشمانم رژه می‌رفت و خواب از دیدگانم می‌ربود. با خود گفتم:

- امشب، شب جمعه است و متعلق به آقا امام زمان(علیه السلام) خوب است که به سرداب مقدس بروم، زیارت ناحیه مقدسه را بخوانم و حاجات خود را از آن حضرت بخواهم. گر چه کمی خطرناک است و ممکن است از ناحیه بعضی از آدم‌های بی‌ سر و پا و ولگردی که دشمنی قلبی با اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و شیعیان دارند مورد تعرض واقع شوم. آن‌ها حاضرند به خاطر اندکی پول به خاطر عداوت با شیعیان، هر جنایتی را مرتکب شوند. شاید بهتر باشد که دوستانم را از خواب بیدار کنم و به همراه آن‌ها به سرداب بروم. اما نه ممکن است حالش را نداشته باشند یا مجبور شوند توی رودربایستی با من بیایند. از این‌ها گذشته، در حضور آن‌ها، نمی‌توانم آن طوری که دلم می‌خواهد با اقا درد دل کنم پس بهتر است...

با این افکار به آهستگی از جایم برخاستم، وضو گرفتم، عبا، قبا و عمامه‌ام را پوشیدم و پاورچین پاورچین، از حجره خارج شدم. شمع نیم سوخته‌ای را که روی طاقچه؟ راهرو بود در جیب گذاشتم و راه سرداب مقدس را در پیش گرفتم. همه جا تاریک بود و سکوت مرگباری فضا را در آغوش خویش می فشرد. تنها صدای واق-واق چند سگ ولگرد از کمی آن طرفتر به گوش می‌رسید که انگار بر سر مرداری به جان یکدیگر افتاده بودند. قبل از ورود به سرداب مقدس، لحظه‌ای ایستادم و اطراف را پاییدم. تنها دو- سه نفر گِدا را دیدم که در کنار دیوار خوابیده بودند. درب سرداب را به آهستگی به داخل هل دادم. آهسته از یکدیگر دور شدند. پا به داخل سرداب گذاشتم و با احتیاط از پله‌ها پایین رفتم. انعکاس صدای پاهایم در درون سرداب، مرا کمی به وحشت می‌انداخت. به کف سرداب که رسیدم شمع را از جیبم درآوردم و روشن کردم و مشغول خواندن زیارت ناحیه مقدسه شدم. هنوز دقیقه‌ای بیش نگذشته بود که صدای پای شخصی را شنیدم که از پله‌ها پایین می‌آمد. صدای پاهایش در درون سرداب می‌پیچید و فضای ترس‌آلودی ایجاد می‌کرد.

خواندن زیارت ناحیه را رها کردم و رویم را به سمت پله‌ها برگرداندم. مرد عرب ژولیده و غول پیکری را دیدم که خنجری در دست راست داشت و از پله‌ها پایین می‌آمد و می‌خندید برق چشمان و دندان‌ها و خنجرش، ترس مرا صد چندان کرد قلبم شروع کرد به تند تند زدن انگار می‌خواست از قفسه سینه‌ام درآید! دستم از زمین و آسمان کوتاه بود و عزرائیل را در چند قدمی خود می‌دیدم. احساس می‌کردم لب‌ها و گلویم خشک شده‌اند؛ عرق سردی بر پیشانی‌ام نشست. نمی‌دانستم چکار کنم؟! همین که پای مرد خنجر به دست به کف سرداب رسید،‌نعره زنان به سوی من حمله کرد در همان لحظه به دلم افتاد که شمع را خاموش کنم. فوت محکمی به شمع کردم و پای گذاشتم به فرار آن مرد هم در تاریکی شروع کرد به دویدن به دنبال من خواستم فریاد بزنم اما نمی‌توانستم، صدای نعره وحشیانه مرد خنجر به دست در فضای سرداب می‌پیچید و من همچون بچه آهوی بی‌پناهی که در یک اتاق به چنگ شیری افتاده باشد به این سو و آن سو می‌گریختم. ناگاه مرد مهاجم به من رسید و دست انداخت و گوشه عبای مرا گرفت و با قدرت به سوی خود کشید دیگر واقعا درمانده شده بودم به یاد آقا امام زمان(علیه السلام) افتادم همان آقایی که به خاطر استمداد از او به آن سرداب خطرناک پا نهاده بودم من به آنجا آمده بودم تا آقا مشکلاتم را برایم حل کند، اما انگار مشکلی بس بزرگتر،‌ دامنگیرم شده بود. با تمام وجود فریاد زدم:

- یا امام زمان!

و صدایم در درون سرداب پیچید و چندین بار تکرار شد. هنوز استغاثه‌ام به آخر نرسیده بود که مرد عرب دیگری در سرداب پیدا شد و رو به مردم مهاجم کرد و نهیبی بر او زد:

- رهایش کن! و بلافاصله مرد عرب ژولیده قوی هیکل، همچون تنه درخت بزرگ خشکیده‌ای که ریشه‌اش را با تبر زده باشند، بی‌هوش و بی‌حس نقش زمین شد و خنجرش به کناری افتاد من هم که تمام نیرو و توانم را از دست داده بودم دچار ضعف و رعشه شدم. در حالی که می‌لرزیدم به زانو درآمدم و به رو نقش زمین شدم، دیگر هیچ نفهمیدم!

- آقای سید شهاب الدین!... آقای سید شهاب الدین!...

کم کم متوجه شدم، چشمانم را باز کردم دیدم شمع روشن است و سرم بر زانوی مرد عربی است که لباس بادیه نشینان اطراف نجف را بر تن دارد. هنوز در فکر مرد مهاجم بودم، نگاهم را که برگرداندم، دیدم همچنان بی‌هوش در وسط سرداب افتاده است. خواستم برخیزم و بنشینم اما رمق نداشتم مرد عرب مهربان، چند دانه خرما در دهانم گذاشت. عجب طعم و مزه‌ای داشت!‌ هرگز خرما یا هیچ غذای دیگری با آن طعم و مزه نخورده بودم مزه آن خرماها هنوز هم زیر دندان‌هایم هست.

- خوب نیست در مواردی که خطر تو را تهدید می‌کند،‌تنها به اینجا بیایی بهتر است بیشتر احتیاط کن. متأسفانه این چند نفر شیعه هم که در سُرَّ مَن رأی هستند ملاحظه غربت عسکریین را نمی‌کنند. خوب است آن‌ها حداقل روزی دوبار به حرم عسکریین مشرف شوند این باعث می‌شود که شیعیانی که برای زیارت و دعا به اینجا می‌آیند احساس امنیت بیشتری بکنند.

این حرف‌ها را همان آقای عرب مهربان زد. بعدش هم حرف کتاب "ریاض العلماء" میرزا عبدالله افندی را پیش کشید و گفت:

- ای کاش این کتاب پیدا شود و در اختیار اهل علم و مردم دیگر قرار بگیرد. این کتاب خیلی – خیلی ارزشمند است...

حرف‌هایش به اینجا که رسید، یک لحظه، در فکر رفتم که:

- این مرد عرب بادیه نشین از کجا میرزا عبدالله افندی و کتابش را می‌شناسد؟! اصلا او از کجا در یک چشم بر هم زدن، پیدایش شد؟! از همه مهم‌تر، مرا از کجا می‌شناخت و نام مرا از کجا می‌دانست؟!

چگونه با یک نهیب او، این مرد قوی هیکل عرب، بی‌هوش شد؟! و...

هنوز در این افکار غوطه ور بودم که ناگهان متوجه شدم که از آن مرد مهربان خبری نیست. تازه فهمیدم که خرماهایی که به من داده بودند هسته نداشتند محکم با دو دست زدم بر سرم و نالیدم که:

ای وای! خاک عالم بر سرم، سرم در دامان آقا، مولا و مقتدایم حضرت حجة بن الحسن المهدی(علیه السلام) بوده و ساعاتی نیز با او حرف زده‌ام و او را نشناخته‌ام.

غم عالم بر دلم نشست، با دیده‌ای اشکبار، مثل دیوانه‌ها از سرداب به قصد حرم عسکریین خارج می‌شدم تا بلکه یار را در آن‌جا بجویم، هنوز مرد غول پیکر مهاجم عرب، بی‌هوش در کف سرداب افتاده بود...

منبع: شبستان

انتهای پیام/ ح . ا
 
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر:
غیر قابل انتشار: ۷
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲۷
نظرات بینندگان
شاهین صالحی
۰۴:۳۷ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۹
دراین زمان ک درحال جنگ نرم هستیم و صد افسوس ک ارزش ها ب غلط عوض شده و زمینه گناه فراوان شده،اطلاع رسانی و آگاهی از روایات ائمه(ع) در مورد وظایف شیعیان در زمان غیبت و فتنه های آخرالزمان خیلی مهمه و در این زمان ک تشخیص راه و چاه سخته بزرگترین کمکه ک بتونیم درست راهمونو انتخاب کنیم هممون باید در این مورد کوتاهی نکنیم و ب هرطریقی ک میتونیم کمک کنیم و بدونیم ک دشمنان از هیچ تلاشی علیه دین مبین اسلام و تفکر شیعه دریغ نمیکنن،امام زمان (ع)فرمودند ب شیعیان ما بگویید خدا را به حق عمه ام زینب(س)قسم بدهندکه ظهور مرا نزدیک بگرداند. بحق زینب کبری(س)اللهم عجل الولیک الفرج
علی
۱۰:۴۸ - ۱۳۹۸/۱۰/۰۴
السلام علیک یا حجة ابن الحسن العسکری عج
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
آقا جان تو رو به جان مادرت، ما که لیاقت نداریم خدمت شما برسیم و درد دل کنیم اما به جان مادرت حضرت فاطمه الزهرا س قسمت میدم از خدا حاجتم رو بگیری و حوائج رو براورده کنی. اما خودت به حال ما واقف هستی. آقای من، گناهکار و خطاکارم و میدونم و شرمنده م. اما چند سالیه که دختری رو که دوست دارم و نامزدم بوده بهم نمیدن. الان اون دختر که اسمش نگین هستش هم پدرش رو از دست داده و برادرش با نمامی و دوبهم زنی بین ما رو جدایی اندخته. جایی دستم بهت نمیرسه آقا جان که ازت مستقیم بخوام. امیدوارم بحق الله تعالی نامه م رو بخونی و حاجتم رو بدی و نگین رو بهم برگردونی و با هم ازدواج کنیم. بحق وجه الله و جدت و جدة و پدران معصومت، بحق عموت عباس ع، عمه ت زینب کبریٰ، بحق شهدای کربلا قسمت میدم حاجتم رو براورده کن و مثل اون شیخ حسن که به دختری که میخواست و حاجتش رو براورده کردی، حاجت من رو هم بده و من و نگین به هم برسون و بزودی با هم ازواج کنیم
آقا جانم بخدا خیلی دلشکسته م، برادرش ایمان بین ما جدایی انداخت، خودت این جدایی رو به وصل تبدیل کن به یاری خدا إن شاءالله
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
رضوانه
۰۱:۴۷ - ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
هر وقت احساس می کنم به خاطر گناهان یا دنبال کردن دنیا روحم مکدر شده، و یا هر وقت از چیزی دنیایی ناراحتم، داستان های ملاقات با امام زمانمون رو می خونم و آبی میشه بر آتش ناراحتیم.
هوشنگ
۰۸:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
لطفا این دو جمله را اصلاح نمایید
الهم عجل لولیک الفرج
الهم صل علی محمد و آل محمد
هوشنگ
۱۴:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۲۵
الحمد و الثناء لعین الوجود
والصلاه علی واقف مواقف الشهود
و علی آله امناء المعبود

مولای من
آقای من
زبانم الکن است
نام تو که می آید لال میشوم
نه آبرویی دارم که به سویت بشتابم
ونه می پذیرم که از مولایی و دوستی و برادری و عزیزی و دردانه ای چون تو دور باشم
الهم عجل لولیک الرج
اهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ناشناس
۰۰:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۲
وای به حال ما اونا کی بودنو ما کی هستیم
یه گنهکار
۱۴:۱۰ - ۱۳۹۴/۱۱/۱۶
سلام آقاجان دلم از خودم گرفته همه رو از دست خودم رنجوندم چه گناهایی که نکردم به این فکرمیکنم وقتی نامه اعمالمو هرهفته بخونید چقدرشرمنده میشم آقاجون برام دعاکنید که به دعاتون محتاجم نمیخوام بعضی وقتا به یادتون باشم میخوام همیشه به یادتون باشم دعاکنید دخترم وهمسرمم همیشه به یادتون باشن ویارتون بشن خیلی دلتنگ تونم کاش اینقدر گناه نمیکردم کاش منم مثل اقای مرعشی شما رو میدیدم ولی الان با این همه گناه چه کنم آقاجان یابن الحسن برای مشکللتم دعا کنید دارم از غصه میمیرم نمیدونم چی کارکنم فقط امیدم به خداست وتوسلم به شما،به امید اون روزی که وقتی صداتون میزنم فقط برای براورده شدن حاجاتم نباشه ...اللهم عجل لولیک الفرج
ناشناس
۱۷:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۰۲
السلام علیک یا اباصالح المهدی
ناشناس
۱۶:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۲
اقا من گناهان زیادی دارم اگر میشه من رو قابل بدونی من شمارو بتوانم ببینم و یک بار تمام خواسته هایم را گوش کنی
ناشناس
۲۰:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۵
اللهم عجل لولیک الفرج
فاطمه
۲۱:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۱/۰۵
یا مهدی صاحب زمان اقا برام دعا کنید توبه ام قبول بشه و خداوند گناهانم رو ببخشه من پشیمونم از گناهانم
یار امام زمان
۱۲:۱۶ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۵
خیلی عالی بود .اقا زود ظهور کن دل ما خیلی براتون تنگ شده .مادوست داریم در راه شما شهید شویم .
ناشناس
۱۵:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۹
یا صاحب الزمان وانظر إلینا نظره رحیمه نستکمل بها الکرامه عندک
شیفته مهدی عج
۲۱:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۶
مهدی جان کاش گوشه چشمی هم به ما نشان دهید
مجيد
۱۴:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۹/۰۴
خدايا تورا قسمت ميدم به پهلوي شكسته مادر سادات زهراي اطهر ظهور آقامون را برسان خدايا التماست ميكنم .............
به جز خدا پناهی نیست
۱۹:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۰۲
امام زمان گرفتارم
به کی بگم که همه در رو به روم بستن
تحقیر شدم قلبم شکسته
تورو به مادرت قسم میدم حاجتمو روا کن
سید محمدجواد
۰۰:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۶
یعنی میشه ماهم بریم حرم عسکریین؟
التماس دعای فراوان...
شادی روح آیت الله مرعشی صلوات
گناهکار
۱۲:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۳/۰۷
ما که گناهکاریمو رومون نمیشه آقامونو ببینیم.اقا خودت کمکمون کن
آنتی وهابی
۱۴:۳۹ - ۱۳۹۳/۰۱/۳۱
فقط بگوییم به حق حضرت زهرای اطهر (س)
اللهم عجل لولیک الفرج ...
یا علی ع
دوستداراهل بیت
۱۳:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۹
خدا وامام زمان عج الاه همیشه یاور شیعیان است
سپهر
۱۰:۱۴ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
اللهم عجل وليك الفرج. شيعه نيوز خدا خيرت دهد
سید دوستدار ولایت
۰۸:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
در این زمانه پر از گناه واقعا یادآوری اینگونه روایات از بزرگان تشیع کمی استرس و اضطراب را از ما شیعیان میکاهد .
اللهم عجل لولیک الفرج . . . . .
ناشناس
۰۱:۴۷ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
صلی الله علیک یا اباصالح المهدی
محمّد جواد ربیعیان نجف آبادی
۲۲:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۷
نکته ی دیگه اینکه آیت الله مرعشی نجفی کلّی گرسنگی می کشیدن و با پول خوراکشون کتاب ها و نسخ خطّی رو جمع آوری می کردند که در دست شیاطین و موزه های بیگانه نیفته و منابع دینی حفظ بشه.
خدا مقامات ایشونو فزونی ببخشه
اگه ما آقا رو ببینیم پس چی باید بگیم.من که منبع تولید گناهم.خدایا به بزرگی و مهربونی خودتو و به حقّ 14 معصوم ما رو ببخش و بیامرز.
اللّهم عجّل لولیّک الفرج
محمد
۲۰:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۷
آقا دمتون گرم خيلي كيف كردم اجرتون با ولي الله اعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف)
سید وحید
۱۸:۲۷ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۷
اقای من میدونم پرونده ام سیاهه پر از گناهه...ولی جان مادرتون خانم فاطمه الزهرا سلام الله علیها دستم بگیر از منجلاب گناه رهائی پیدا کنم.....ایا میشه لایق دیدارتون شم
ناشناس
۱۷:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۷
ممنون ازتون اشکم در اومد اونها کی بودن و ما کی هستیم