سایر زبان ها

شهروند خبرنگار

صفحه نخست

سرویس خانواده شیعه

سرویس شیعه شناسی

سرویس عکس

سرویس فیلم

صوت

سردبیر

صفحات داخلی

مخالفت با آخوند در میان برخی جوانان به یک پرستیژ تبدیل شد

کد خبر: ۱۷۱۰۷۹
۱۲:۵۷ - ۱۲ مهر ۱۳۹۷
به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاه مفید قم می گوید که دوری طلبه ها از جامعه، اخمو و گوشه گیر بودن برخی از طلبه ها به خاطر روحیه شخصی، متفاوت بودن زبان ارتباط گیری آنها با مردم و همچنین کج سلیقگی در امر به معروف و نهی از منکر از جمله عواملی است که باعث شده مردم از روحانیت فاصله بگیرند. او همچنین معتقد است که مخالفت با یک آخوند و اهانت به یک شخص مذهبی نیز در بین برخی از جوانان به یک پرستیژ تبدیل شده است.

حجت الاسلام سید مهدی نریمانی زمان آبادی، دانش آموخته حوزه علمیه خراسان در گفتگویی که با خبرنگار شفقنا زندگی داشته است، به مباحثی نظیر علل فاصله گرفتن برخی از مردم از روحانیت، آقازاده های روحانیونی که زندگی لاکچری دارند و همچنین خشونت های خیابانی علیه روحانیون پرداخته است که در ادامه می خوانید:

*به نظر شما چه عواملی باعث شده است که بین بعضی از مردم و روحانیت فاصله بیفتد و یا ذهنیت منفی ایجاد شود؟

من فکر نمی کنم چندان فاصله ای ایجاد شده باشد و آنطور هم که بعضی ها در این زمینه تبلیغ می کنند را  قبول ندارم. بعضی وقت ها آنچه که واقعیت دارد با آنچه که بروز و ظهور پیدا می کند متفاوت است از جمله همین فاصله ای که مطرح  است ولی اینکه بگوییم هیچ فاصله ای هم وجود ندارد، خیر اینگونه نیست. اعتقادم این است که فاصله هایی بین مردم و روحانیت ایجاد شده است و در حال حاضر شاید شرایط به گونه ای است که در بعضی از موارد شاید بیشتر هم شده باشد. یک بخشی از این اتفاق به عملکرد ما روحانیون و طلبه ها  و بخشی دیگر به عوامل بیرونی بر می گردد.

یکی از مهمترین دلایل ایجاد فاصله بین مردم و طلبه ها که به عملکرد روحانیون بر می گردد دوری طلبه ها از  جامعه به واسطه بعضی از رفتارهایی است که طلبه ها احساس می کنند با شریعت سازگار نیست. مثلا در بعضی از مهمانی ها، عروسی ها، جشن ها و مراسمات شادی اطرافیان، به خاطر محدودیت هایی که وجود دارد حاضر نمی شوند و همین امر باعث شده است که مردم و طلبه ها از هم فاصله بگیرند. از طرفی راه های جایگزین را نیز درست طراحی نکردیم. بیشتر مردم روحانیون را در مجالس عزا و غم و غصه می بینند نه در مجالس شادی؛ در واقع مردم کارکرد دین و طلبه ها را  در مجالس عزا می بینند. همچنین طلبه ها به خاطر محدودیت هایی که از نظر پوشش دارند کمتر در مکان های عمومی ـ تفریحی مثل پارک و سینما حضور پیدا می کنند لذا برخی از طلبه ها به خاطر پوشش خاص خود به این مکان ها نمی روند و اگر هم بروند با لباس شخصی و غیر طلبگی می روند. مردم فکر می کنند طلبه ها اصلا به تفریح نمی روند یا اهل شوخی و خنده نیستند و همیشه باید گریه کنند. بعضی از طلبه ها می گویند وقتی می خواهیم به خواستگاری برویم و با جواب منفی رو به رو می شویم دلیلش را اینگونه عنوان می کنند که طلبه ها بیشتر در مجالس عزا، ختم و غم شرکت می کنند و لذا آنها نمی خواهند دخترشان در چنین وضعیتی زندگی کند.  

مورد دیگر این است که بعضی از طلبه ها و روحانیون بر حسب روحیه شخصی شان و نه به خاطر آموزه های دینی، افراد گوشه گیر و ساکتی هستند و چندان اهل تعامل نیستند، حتی چهره هایشان در هم کشیده و اخمو  است لذا مردم این مورد را به حساب دین می گذارند و فکر می کنند این حالات جزیی از دین است و آن را به سایرین نیز تسری می دهند.

سومین نکته در مورد رفتار روحانیون این است که به سبب رواج زبان علمی در قشر طلاب، زبان مفاهمه و ارتباط گیری شان با مردم متفاوت است و حرفی که می زنند و می خواهند به مردم منتقل کنند مقداری گُنگ می شود، برای همین، مردم با چنین روحانیونی ارتباط برقرار نمی کنند. حتی در برنامه های تلویزیونی وقتی می خواهند طلبه ای را نشان دهند زمانی که می خواهد احوال پرسی عادی داشته باشد یک لحن خاصی به خود می گیرد؛ این رفتارها باعث می شود مردم احساس کنند تفاوتی  وجود دارد.

یکی دیگر از مشکلاتی که در طلبه ها وجود دارد این است که بعضی از آنها کج سلیقه هستند. بسیاری از اوقات می شود یک امر به معروف و نهی از منکر یا  مسئله ای دینی را خیلی زیبا و با خوش سلیقگی بیان کرد اما این اتفاق نمی افتد. متاسفانه به جای اینکه از روش های خیلی ساده و پیش پا افتاده استفاده کنیم سلیقه ای که باید به خرج دهیم را به خرج نمی دهیم.

درباره عوامل بیرونی که باعث دوری شده است نیز یکی از آنها تقدس زیاد طلبه ها در ذهن بعضی از مردم  است. یعنی فرد به قدری طلبه را مقدس می انگارد و لباسش را لباس پیامبر (ص) می داند که وقتی می خواهد با او احوال پرسی کند باید با خودش فکر کند که  چگونه صحبت کند تا بی احترامی نشود، چنین موردی برای فرد دست و پا گیر می شود. برای همین پس زمینه فکری در رفتارش تبدیل می شود به اینکه ارتباط کمتری بگیرد تا به مشکلات کمتری بر بخورد.

یکی از مهمترین عوامل بیرونی که بسیار مهم است تبلیغات منفی ای است که درباره حوزه، طلبه ها و دین می شود. برای مثال بسیار مشهور شده است که علما با تکنولوژی مخالفند و استفاده از هر تکنولوژی که وارد می شود را در ابتدا حرام اعلام می کنند و چون مبادرت ورزیدن مردم در استفاده را مشاهده می کنند بعد از مدتی استفاده از آن را حلال اعلام می کنند در حالی که واقعا اینگونه نیست. برای مثال شاید بتوان ادعا کرد اولین کسی که به فکر آموزش از راه دور افتاد، مرحوم آیت الله نایینی است، وقتی ایشان برای اولین بار رادیو را می بیند و از کارکرد آن مطلع می شود می گوید: ای کاش امکانات مالی داشتم که برای طلاب تهیه کنم و تابستان های گرم که درس تعطیل است، از طریق رادیو درس را برقرار کنم. متاسفانه شانتاژهای تبلیغاتی و مطالبی که به صورت منفی موجود است به قدری گسترده اند که مجال و وقت پاسخ گویی به آنها نیست. به نظرم تبلیغات منفی نسبت به علما یا مباحث مختلفی که درباره زندگی آنها وجود دارد نقش موثری در فاصله گرفتن مردم و طبقات اجتماعی از طلبه ها دارد.

یکی دیگر از عوامل موثر این است که امروزه در بین برخی از جوان ها و اقشار مختلف، مخالفت با یک آخوند یا اهانت به یک شخص مذهبی به یک پرستیژ تبدیل شده است. تبدیل شدن این مسئله به یک ارزش، باعث می شود که فاصله گرفتن مردم از روحانیت تشدید شود.

بخشی دیگر از فاصله ها نیز مربوط به بحث های سیاسی و مشکلات اقتصادی و اجتماعی است. مردم گمانشان این است که همه طلبه ها در ایجاد همه مشکلاتی که در کشور وجود دارد دخیل هستند. میان صد و چند هزار طلبه ای که در حوزه های علمیه ایران درس می خوانند شاید فقط چند صد یا چند هزار نفر در این امور باشند که جزو لایه های اصلی هم نیستند.

*چقدر معتقدید که در دو زمینه وضعیت اقتصادی روحانیون و همچنین کارکردها و وظایف آنها شفاف سازی صورت نمی گیرد؟

زندگی طلبگی اعم از شخصی، وضعیت اقتصادی، کارکردها و وظایف برای مردم سوال است و شاید به خاطر همان ذهنیت و تقدسی است که از قدیم مردم داشته اند. زمانی که فیلم «زیر نور ماه» در سینما اکران می شد  می دیدم که مردم وقتی با زندگی طلبگی مواجه می شدند، از نحوه صحبت کردن ها، رفت و آمدها و شوخی هایی که طلبه ها با هم داشتند تعجب می کردند. چون چنین مواردی برای مردم مخفی و مستور مانده و به تعبیری شفاف سازی نشده است مسئله را برای مردم پیچیده و سخت کرده؛ به نظرم لازم است که این قبیل موارد شفاف سازی شود. بسیاری از مردم تعبیر می کنند که شلنگ نفت در جیب طلبه هاست. از طرفی دیگر  آنچه که درباره همسران طلبه ها مهم است این است که بیشترشان افراد قانعی هستند. من دیده ام که حتی نزدیکان طلبه ها باورشان نمی شود که یک طلبه با چهل و هفت، هشت سال سابقه طلبگی کمتر از یک میلیون تومان درآمد دارد. همسران طلبه ها همیشه در این شرایط همراه بودند و حتی اطرافیانشان متوجه کمبودها نشدند. همیشه همه فکر می کنند حساب های طلبه ها پر از پول است و هیچ وقت کمبودی ندارند.

البته اطلاع رسانی از وضعیت اقتصادی طلبه ها هم دارای جنبه مثبت و هم منفی است. مثبت از این جهت که به هر حال مردم باید بدانند طلبه ها با چه وضعیت اقتصادی مواجه هستند و همچنین زنان دیگر این زندگی را برای خودشان الگو قرار دهند؛ و منفی است به این جهت که شاید اطلاع اکثر مردم از این وضعیت نابسامان و بد اقتصادی باعث شود که نگاهشان به طلبه ها نگاه بدی شود و مثلا شخص را فقیر حساب کنند و برخورد  ناشایستی داشته باشند اما در کل اگر وضعیت اقتصادی طلبه ها شفاف سازی شود برای ورودی های حوزه نیز بهتر و مشخص تر است و فرد می داند که به کجا می آید و نسبت به مفاسدش، شفافیت این مسئله بیشتر کمک می کند.

*درمورد آقازاده های روحانیون که اصطلاحا زندگی لاکچری دارند بفرمایید که چقدر لازم است شفاف سازی صورت گیرد؟

بعضی از طلبه ها هستند که بر اساس درآمدی که از طریق کارهای غیرطلبگی دارند به چنین زندگی ای دست یافتند. مثلا بعضی از آنها در ادارات، نهادها یا ارگان ها شاغل هستند و مقام یا منصب خاصی دارند، بعضی ها عضو هیئت علمی دانشگاه اند و به برخی هم ارث تعلق گرفته است ولی بیشتر آنچه که من دیدم و شنیدم اتهام و دروغ است. گاهی اوقات در رسانه ها اخبار دیگری هم نقل می شود، ولی واقعا اینطور نیست و این زندگی لاکچری شامل همه آقازاده های روحانیون نمی شود اما خوب است کسانی که زندگی شان بسیار متفاوت تر از مردم عادی و حتی سایر طلبه هاست حداقل برای اطرافیانشان برای اینکه ذهنیت منفی پیش نیاید توضیحاتی ارائه دهند و شفاف سازی کنند و خوب است که مردم متوجه شوند زندگی لاکچری این تعداد از افراد از طریق حقوق و یا درآمد طلبگی و یا بودجه های حوزوی نیست.  

*بعضا افراد ناشایستی که با لباس روحانیت و به نام دین در جامعه حاضر می شوند و بعضا دارای مقام و منصب هستند چقدر می توانند ضربه زننده باشند؟

افراد ناشایست قطعا در هر لباس و منصبی که باشند لطمه می زنند؛ یعنی آبروی یک صنف و قسمتی از جامعه  را از بین می برند و همچنین نگاه افرادی که با آنها مواجه می شوند را نسبت به آن صنف، لباس یا شغل منفی می کنند لذا ضروری است که جلوی چنین افرادی که از عنوان و لباس خود سوء استفاده می کنند گرفته و با آنها برخورد شود تا هم به دین لطمه نخورد و هم مردم اطمینانشان را نسبت به علمای دینی از دست ندهند.

*با توجه به اتفاقاتی که اخیرا در مشهد برای روحانیون رخ داده است (قتل) آیا می توان گفت خشونت های خیابانی علیه روحانیون رو به افزایش است؟ اساسا چرا چنین خشونت هایی رخ می دهد، عده ای عنوان می کنند که چنین اتفاقاتی نشأت گرفته از مسائل و مشکلات اخیر جامعه است.

اینکه بر اساس دو سه مورد خشونت بخواهیم ادعا کنیم که خشونت خیابانی علیه روحانیون رو به افزایش است کار نادرستی است، شاید اینطور نباشد ضمن این که باید این مسئله را تحلیل و بررسی کرد. درباره اینکه این اتفاقات از کجا نشأت می گیرد اطلاعاتی ندارم ولی به هر حال مردم باید بدانند که حتی اگر کسی مقصر هم باشد نباید با افراط و تفریط مواجه شد، این برخوردها  ثمری جز نا امن کردن شهر و کشور ندارد. عده ای تصور می کنند که این اتفاقات فقط علیه روحانیت رخ می دهد، در حالی که اینطور نیست به هر حال روحانیون نیز جزیی از جامعه هستند و وقتی جامعه نا امن شود برای همه نا امن می شود. چنین اقداماتی در هیچ مرام و مسلکی درست نیست. هر از گاهی در ادوار مختلف مدتی جامعه نسبت به مسائلی با افراد و صنف های مختلف برخوردهایی کرده است و می کند اما اگر این موارد به فرض هم نشأت گرفته از مشکلات اخیر جامعه باشد بعدها که این مشکلات برطرف یا شفاف سازی شود که دود مشکلات اقتصادی و اجتماعی شاید بیشتر از همه  به واسطه ضعف در وضعیت اقتصادی طلبه ها به چشم خودِ طلبه ها می رود، مردم توجیه می شوند که این کار درست نیست. تقریبا تا کنون جامعه ایرانی خیلی به دنبال خشونت خیابانی نبوده و بعید می دانم قرار باشد که مردم بخواهند اعتراضاتشان را به این نحو نشان دهند.
منبع: شفقنا
ارسال نظرات
نظرات حاوی عبارات توهین آمیز منتشر نخواهد شد
نام:
ایمیل:
* نظر:
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
نظرات بینندگان
مسلمان ایرانی
۱۴:۱۶ - ۱۳۹۷/۰۷/۱۲
یکی از علل گریز بعضی جوانان ایران از اسلام این است که میگویند: چرا ما که فارسی زبان هستیم با زباع عربی نماز بخوانیم و با خدایمان با زبان عربی نیایش کنیم!؟
البته باید برای آنها توضیح داد که در قنوت نماز واجب هم میتوانید فارسی دعا کنید و حتّی به نظر بعضی از مراجع در نماز واجب در رکوع و سجده پس از ذکر واجب میشود به فارسی دعا کرد و نیایش کرد
و چه کسی واجب کرده پیش نماز در قنوت به فارسی دعا نکند!؟
و مثلاً چرا ما ایرانیان بایست 2 ساعت مثلاً دعای ندبه و کمیل را به عربی بخوانیم؟
چه کسی گفته اینگونه واجب است!؟
و چه کسی گفته در مساجد و حسینیه ها دعاهای بعد از نماز به عربی خوانده شود!؟
و چرا دعاهای دسته جمعی را آن مداح پشت بلندگو به فارسی نخواند!؟
در بعضی مساجد ما که هر شب 1 صفحه قرآن میخوانند ترجمه را نمی خوانند و اگر هم بخوانند زبان مادری خودشان را از رو بعضاً غلط میخوانند
قرآنهای ترجمه دار هم فارسی را آنقدر ریز نوشتند که باید بالا بگیری در فاصله 10 سانت کمتر نزدیک چشمت تا بتوانی ببینی و بخوانی
و بیشتر هم چون می بینند ریز است خواندن آن بیخال میشوند
آخوندها هم بجای اینکه الفاظ عربی بکار ببرند و به زبان کلاس درسشان با مردم و جوانان حرف بزنند
زبان شیرین فارسی را به خوبی یاد بگیرند و همان مفاهیم را به آن زبان بگویند
من شخصی را می شناسم که مخالف اسلام است و یک حدیث پیغمبر را برایش به فارسی که در آن کمترین واژه ی عربی در آن باشد خواندم و خوشش آمد و تائید کرد
دعوای عرب و عجم نداریم
ولی فارسی زبانان که ملزم نیستند بجز واجبات نماز را به عربی قرآنی بخوانند