nesws
nesws
کد خبر: ۱۴۹۵۳۹
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۴۷
اتحادیه اروپا به دنبال کاهش نقش ناتو در مسئله روسیه است و در این مساله تمایلی ندارد که امریکا در لوای ناتو نقش آفرینی کند.
به گزارش «شیعه نیوز»، در تازه ترین تمرین جنگی در اواسط ماه جاری میلادی، رزمایش مشترک یک هفته ای روسیه و بلاروس با عنوان رزمایشzapad " 2017 " موج جدیدی از تنش ها بین مسکو و غرب را به وجود آورده است و مقام های ناتو از آن ابراز نگرانی کرده اند که این مسئله می تواند رویارویی های دو طرف را در آینده تشدید کند. اگر چه مسکو اعلام کرده، برگزاری این رزمایش تهدیدی علیه هیچ کشوری نیست و هدف آن فقط هماهنگی واحدهای نظامی روسیه و بلاروس و تمرین جنگی در مناطقی از بلاروس، شهر بندری سن پترزبورگ، استان لنینگراد و نیز مناطق مرزی پسکوف روسیه است. در این رزمایش 12هزار و 700 نظامی شامل هفت هزار و 200 نیروی بلاروسی و پنج هزار و 500 روس همراه نزدیک 70 جنگنده و بالگرد، 250 تانک، 200 توپ، راکت انداز، خمپاره انداز و نزدیک 10 ناو و کشتی پشتیبانی در کنار آماده باش سامانه های دفاعی اس 300 و اس 400 شرکت کرده اند. بسیاری از اعضای ناتو این رزمایش را به عنوان دو عضو پیمان امنیت جمعی قلمداد کرده که در همسایگی کشورهای عضو ناتو قرار گرفته اند تا با برگزاری آن قدرت خود را در مرزهای لهستان و کشورهای بالتیک (لیتوانی، لتونی و استونی - با گرایش ضدروسی) به نمایش بگذارند. این در حالی است که در ماه مارس سال جاری رزمایش وایکینگ 2017 در 300 کیلومتری مرزهای روسیه با حضور 330 تفنگدار آمریکایی در قالب عملیات 8 هزار نیروی نظامی ایالات متحده، نروژ و بریتانیا صورت گرفت. با این اوصاف نطقه شرق اروپا که در نزدیکی و کنار روسیه است در حال تبدیل شدن به یکی از نظامی ترین مرزهای دنیا است. روسیه که زمانی به عنوان پایتخت اتحاد جماهیر شوروی تا سال 1991 و تا پیش از فروپاشی هزاران کیلومتر از دایره قدرت نفوذ ناتو و آمریکا دور بود، اکنون شاهد از بین رفتن خط فاصله جبهه هاست، زیرا دیگر از منطقه امن بلوک شرق خبری نیست و بسیاری از کشورهای کمونیست سابق متحد آمریکا و عضو ناتو شده اند. لهستان که روزی عضو پیمان نظامی ورشو متعلق به اردوگاه کمونیسم به رهبری شوروی و رقیب ناتو بود، اکنون همراه رومانی مرکز استقرار سامانه موشکی آمریکا شده که بارها اعتراض مقام های بلندپایه روسیه از جمله ولادیمیر پوتین، رئیس جمهوری این کشور را برانگیخته است. این قدرت نمایی که به اعتقاد کارشناسان هدف آن ایجاد دیواره دفاعی در برابر موشک های قاره پیمای روسیه و همچنین در صورت ضرورت تبدیل آن به تهاجمی است با ناوهای مجهز به موشک های ایجیس در دریاهای سیاه و بالتیک پشتیبانی می شود. غرب همچنین برای هم افزایی توان جنگی، از استقرار همیشگی یا موقت یگان های نظامی در جمهوری های سابق شوروی از جمله لتونی و استونی هم مرز با روسیه، مولداوی و گرجستان بهره می گیرد که در صورت بروز بحران می تواند برای مسکو نگران کننده باشد. اوکراین هم که اکنون به ضدروسی ترین جمهوری سابق شوروی تبدیل شده است، یکی از امیدهای ناتو و آمریکا به شمار می رود تا بتوانند فشارهای نظامی را بر مسکو افزایش دهند. در یک هفته اخیر در اوکراین هم دو رزمایش از جمله با شرکت نیروهای ناتو برگزار شده است و پترو پوروشنکو، رئیس جمهوری این کشور که به داشتن مواضع ضدروسی معروف شده نیز از تمرین جنگی روسیه و بلاروس ابراز نگرانی کرد. وی رزمایش روسیه و بلاروس را با هدف آماده شدن روسیه برای حمله به مواضع ناتو تحلیل کرد که در واکنش به این مواضع، آلکساندر فومین، معاون وزیر دفاع روسیه در مواضعی مخالف اعلام داشت که نیروهای روسی در مرزهای آلمان یا فرانسه مستقر نشده اند، بلکه ناتو کنار مرزهای روسیه مستقر شده است. دیپلماسی ایرانی برای تحلیل دقیق تر تنش های ناتو با روسیه و تاثیر آن بر روابط روسیه با اتحادیه اروپا و امریکا و آینده این تحولات بر منطقه غرب آسیا و خاورمیانه گفت وگویی را با علی اکبر فرازی، سفیر سابق ایران در رومانی، قبرس و مجارستان و کارشناس مسائل اروپا و ناتو ترتیب داده که در ادامه می خوانید:

پس از ازمیان رفتن معاهده ورشو و متعاقب آن قدرت گرفتن ناتو ما همواره تا به امروز شاهد تنش هایی میان مسکو و ناتو به صورتی پیوسته هستیم. اما این تنش ها نه به گونه ای بوده که به سمت یک جنگ نظامی کامل و تمام عیار پیش رود و نه به سمت یک ثبات و صلح؛ از سوی دیگر ما هراز گاهی شاهد ماجراجویی های ناتو در اطراف مرزهای روسیه هستیم که جنگ رزمایشها این مسئله را به شدت پررنگ می کند. از دید شما دلایل و ریشه های این رفتار ناتو در قبال روسیه چیست؟

برای پاسخ به این سوال باید نگاهی تاریخی به شکل گیری ناتو داشت تا بتوان به تحلیل عوامل رفتاری ناتو رسید. ببینید ناتو در فضای بعد از از جنگ جهانی دوم و رشد و گسترش جنگ سرد شکل گرفت، از همین رو فلسفه وجودی ناتو اساسا برای محدود کردن اتحاد جماهیر شوروی در قاره اروپا و دادن تضمین امنیتی به کشورهای اروپایی در مقابل تهدیدات شوروی بود. اما این تشکل نظامی پس از فروپاشی شوروی از لحاظ تعریف فلسفه وجودی خود به تناقض می رسد، چراکه ناتو در فضای عدم وجود شوروی نمی توانست به بهانه مقابله با بلوک شرق به عملیات خود مانند سابق  دست بزند لذا در یک مدت کوتاه اسلام هراسی را برای پیش برد اهداف خود در دستور کار قرار داد. اما به تدریج کارکرد و کاربرد این مسئله هم کمرنگ شد چرا که این راهکار نمی توانست به عاملی مهم برای جذب همه متحدین خود حول محور ناتو منجر شود. اما با گذشت زمان که مسایل روسیه پررنگ تر شد و اتفاقاتی که در نقاط پیرامونی روسیه شکل گرفت سبب شد تا ناتو سناریوهای پنهان خود را در قبال مسکو آشکار کند و این سناریو "گسترش نفوذ ناتو در شرق" بود تا با این کار روسیه را در درون مرزهای خود محدود و محصور کند. در این راستا ناتو به مرور کشورهای هم پیمان روسیه را که به استقلال رسیده بودند به عضویت خود درآورد، از رومانی و بلغارستان تا مونته نگرو و در ادامه همین برنامه اکنون چند کشور دیگر هم در این منطقه تقاضای پیوستن به ناتو را داشته اند که این تب پیوستن کشورهای بلوک شرق سابق به ناتو آن قدر افزایش یافته که حتی کشوری مانند گرجستان هم تقاضای پیوستن به ناتو را دارد. لذا روسیه با تحلیل شرایط میدانی و پررنگ شدن تهدید ناتو چاره ای جز نشان دادن واکنش در مقابل این رفتارها نداشته است که اوج این واکنشها به مسئله اوکراین بازمی گردد؛ چراکه تصرف کریمه توسط روسیه موجب جدی تر شدن واکنش های ناتو از طریق الحاق کشورهای بلوک شرق برای کاهش قدرت روسیه شد. در آخرین مورد همان طور که گفته شد مونته نگرو که در گذشته زیرمجموعه کشورهای یوگوسلاوی بود به ناتو پیوسته است، در نتیجه این اقدامات ناتو به عنوان زنگ خطری برای روسیه است از همین رو در موازات این عضوگیری ها، ماجراجویی هایی مانند تعرضات زمینی دریایی و هوایی کشورهای عضو ناتو در قالب برخی رزمایشها هم در دستور کار ناتو برای تحریک مسکو قرار داد، از همین رو هم روسیه چاره ای جز تقابل به مثل و انجام رزمایش برای نشان دادن قدرت نظامی خود ندارد.

با نگاهی به ساختار اعضای ناتو اکثر اعضای آن به جز کشورهای معدودی مانند آمریکا و اعضای ناظر کانادا و استرالیا از قاره اروپا هستند. اما از سوی دیگر ما شاهد نوعی رفتار مماشات گونه اتحادیه اروپا با روسیه هستیم. به بیان ساده تر هرچند در مسئله تصرف کریمه توسط روسیه اختلافات شدیدی بین اتحادیه اروپا و ناتو شکل گرفت اما این  اتحادیه پس از مسئله تحریم روسیه اکنون در سیاست کاهش تنش با مسکو گام برمی دارد ؛ حال در این میان رفتار متفاوت ناتو و اتحادیه اروپا را چگونه تحلیل می کنید؟ آیا توان ناتو در قالب بازوی اجرایی و نظامی اروپا بیشتر از سطح نفوذ اتحادیه اروپا به عنوان بازوی سیاسی- اقتصادی قاره سبز است؟

در تحلیل رابطه ناتو واتحادیه اروپا باید هر کدام به صورت جداگانه در بستر تحولات امروز بررسی شوند تا اقتضائات تاثیرات این دو در رابطه با مناسبات با روسیه درک شود. در تحلیل اتحادیه اروپا اکنون ما بایک اتحادیه اروپای غیر متحد روبه روییم، چراکه رفتارها و اعمال ترامپ سبب ایجاد شکاف در میان کشورهای این اتحادیه شده و در ادامه هم این مسئله گسترش یافته و سبب فاصله گرفتن آمریکا ناتو و اتحادیه اروپا از همدیگر شده است. ابتدا باید مشکلات اتحادیه اروپا را مدنظر قرار داد. اولین مشکل اتحادیه اروپا به مسئله برگزیت و جدا شدن انگلستان از این اتحادیه و آینده مبهم اتحادیه اروپا که در این راستا شکل گرفته باز می گردد؛ چراکه هنوز مذاکرات خروج انگلستان از بعد حقوقی ادامه دارد و به نظر می رسد تا سال 2019 این مذاکرات ادامه داشته باشد که این مسئله خود ضربه مهم و بزرگی به یکپارچگی اتحادیه اروپا می زند. تا سال 2019 اتحادیه اروپا به صورت روشنی نمی تواند مناسبات خود را با لندن تعریف کند. دومین مسئله به فاصله اقتصادی کشورهای جوان که تازه به عضویت اتحادیه اروپا درآمده اند با قدرتهای این اتحادیه بازمی گردد چراکه این فاصله سبب شده که از یک سو این کشورها تنها بار مالی برای اتحادیه اروپا از طریق دریافت کمک ها و وام های کلان داشته باشند که در نتیجه خود این نکته به یکی از بزرگ ترین مشکلات اتحادیه اروپا تبدیل شده که با آن دست و پنجه نرم می کند. اما از سوی دیگر هم بعد از فروپاشی شوروی مشکلی که اکنون با کشورهای جوان اروپایی بروز کرده این است که چندان به اصول و ضوابط پیوستن کشورها به اتحادیه اروپا پایبند نیستند چرا که اتحایه اروپا از ابتدا ملاک هایی را برای کشورهای متقاضی پیوستن به خود از لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره داشت که اکنون این مسایل و مقررات به صورت جدی پیگیری می شود. این مسئله سبب ایجاد مشکلاتی سنگین برای اتحادیه اروپا شده است. مسئله سوم تنش ها و اختلافات کشورهای اروپایی با همدیگر است که می تواند بر اتحادیه اروپا اثرگذار باشد؛ اختلافاتی مانند مناقشه ترکیه و یونان یا ترکیه با آلمان و فرانسه در خلال واقعه کودتای سال2016 ترکیه و برگزاری رفراندوم قانون اساسی در این کشور. لذا این مسایل سبب می شود تا اعضای موثر ناتو در اروپا مانند آلمان و فرانسه با توجه به تجربه شکست خورده نقش ناتو در حل مسایل و اختلافات این اتحادیه، خواهان دادن نقش بیشتر برای حل مناقشات با روسیه با ناتو نباشد؛ به بیان ساده تر اکنون در درون ساختار اتحادیه اروپا ما با یک دودستگی و حتی چند دستگی در قبال افزایش نقش ناتو در خصوص تحولاتی مانند مقابله با روسیه روبه روییم. ببینید تا قبل از فروپاشی شوروی ترس از بلوک شرق و خصوصا اتحاد جماهیر شوروی سبب یکارچگی کشورهای اروپایی حول محور ناتو می شد، چراکه بر اساس بند 5 منشور ناتو این تشکل نظامی تضمین امنیتی و دفاعی دسته جمعی را به تمام اعضای خود داده بود. اما اکنون در فضای عدم وجود ترس از بلوک شرق با تجربه شکست های ناتو در افغانستان و عراق و همین اواخر در لیبی اکنون در پی قوی کردن ناتو برای حضور در مسایل و مشکلات خود نیستند. پس در سایه این نکات به این نتیجه می رسیم که  ناتو بیشتر از گذشته از سوی اتحادیه اروپا زیر سوال رفته و در حل مناقشات کمتر مورد استقبال قرار می گیرد.

شما به کشورهای جوان در اروپا اشاره داشتید. در همین راستا جورج بوش هم برنامه ای در قالب افزایش تهدید مسکو برای الحاق این کشورها داشت. آیا این سیاست اکنون می تواند در مقابل اتحادیه اروپا موثر واقع شود؟

در این راستا استراتژی بوش پسر در خصوص اروپای جوان در مقابل اروپای پیر برای الحاق آنان به ناتو هم برای قدرت گیری ناتو در مقابل روسیه و هم گسترش نفوذ آن در خاورمیانه بود. بر اساس این برنامه باید برای کشورهایی مانند بلغارستان، لهستان، رومانی و غیره که اکنون به عضویت ناتو درآمده اند، فضایی را ایجاد کرد که این فکر به وجود آید که عضویت در ناتو باعث تقویت سیستم دفاع جمعی آنها در مقابل تهدیدات احتمالی مسکو خواهد شد، چراکه ترس تاریخی آنها از شوروی هنوز در کشورهای کوچک بلوک شرق سابق وجود دارد؛ اما نکته اینجاست که این سیاست امروز در مقابل اتحادیه اروپا چندان موثر نیست چرا که ترس در کشورهای بزرگ و قدرت های سیاسی – اقتصادی قاره سبز اساسا وجود ندارد، نه تنها وجود ندارد، بلکه با روی کار آمدن ترامپ این ترس جای خود را به عدم اعتماد به واشنگتن داده است. اگر قبلا ایالات متحده می توانست در قالب ترس از شوروی یا روسیه کنونی کشورهای عضو ناتو را همسو با سیاست های خود کند امروز دیگر کشورهای بزرگ اروپایی صحبت از "افتراق بزرگ" می کنند تا جایی که خانم مرکل و ماکرون صراحتا از جدایی از ناتو  و ایجاد سیاست مستقل تر از آمریکای مشخصا ترامپیستی را بیان می کنند و بارها مخالفت خود را با سیاستهای ترامپ در خصوص مناطق مختلف جهان و مشخصا ایران بیان کرده اند. از همین رو هم برلین اکنون به دنبال ترمیم روابط خود با مسکو است و خانم مرکل از "در دست گرفتن سرنوشت اروپا توسط خود اروپائیان" سخن می گوید. ما بعد از نشست اعضای ناتو و هفت کشور صنعتی جهان شاهد بودیم که صدر اعظم آلمان در یک اظهار نظر رسمی اعلام داشت "که اروپا دیگر نمی تواند مانند گذشته روی دیگران برای حفظ امنیت خود حساب جدی باز کند، آمریکا امروز دیگر شریک قابل اعتمادی نیست ما باید سرنوشت خود را در دست گیریم" و این کار و این دست از اظهارنظرها سبب ایجاد روابط دوستانه با همسایه هایی مانند روسیه خواهد شد. یعنی دقیقا در جایی که ترامپ سعی در ایجاد اختلاف دارد یعنی میان روسیه و اتحادیه اروپا، این دو قدرت با در پیش گرفتن یک دیپلماسی هوشمندانه برنامه واشنگتن را تا اکنون بی اثر کرده اند، چرا که به خوبی به این نکته  آگاهند که در صورت ایجاد اختلاف بین روسیه و اتحادیه اروپا، آمریکا می تواند نهایت استفاده خود را از این تنش ها ببرد. لذا ما با یک معادله چند وجهی روبه روییم. وجه اول این است که اتحادیه اروپا یک اتحادیه ناهمگون است؛ دو، اعضای ناتوان اتحادیه اروپا به دلیل ضعف از یک سو به یک بار سنگین مالی برای اتحادیه اروپا بدل شده اند و از سوی دیگر به سمت ایالات متحده گرایش دارند، چرا که این کشورها برای سامان دادن به وضعیت خود و همراهی واشنگتن دست به اعمال سیاستهایی در راستای برنامه های واشنگتن می زنند که این مسئله برای اروپا می تواند چالش برانگیز باشد؛ سوم، در بستر تحولات امروز، قدرتهای اصلی اتحادیه اروپا روز به روز نسبت به ناتو و تاثیرگذاری واشنگتن بر این تشکل نظامی و پیگیری اهداف و مقاصد واشنگتن تحت لوای ناتو بدبین می شوند، از این رو به دنبال ایجاد یک فاصله معنادار میان اتحادیه اروپا با ناتو هستند تا زاویه خود را با سیاستهای آمریکا و ترامپ داشته باشند.

اما مسئله دیگر به بحث افزایش بودجه نظامی کشورهای عضو ناتو بازمی گردد. پس از برگزاری نشست سران ناتو در 25 می و خروجی آن، از طرح برنامه ای برای جلوگیری از عدم پرداخت سهم بودجه ای برخی از کشورها به ویژه آلمان تا افزایش شمار نیروهای آن در عراق و افغانستان گرفته تا در تنگنا گذاشتن نیروهای روسیه و مسئله کمک به ائتلاف ضدداعش که همگی نشان از تلاش ناتو برای طرح و ایجاد یک قالب امنیتی متفاوت است. اما در ابتدا با توجه به افزایش 4/3 درصدی بودجه ناتو که مبلغی بالغ بر 41 میلیارد دلار است همچنین اجرایی شدن درخواست ترامپ مبنی بر پرداخت حداقل 2 درصد از درآمد ناخالص داخلی کشورهای عضو به صندوق ناتو، آیا این افزایش بودجه به معنای افزایش نقش آفرینی و تاثیرات لازمه بر صحنه بین الملل به ویژه در مورد روسیه است؟ در ادامه هم همین مسئله افزایش سهم بودجه ای کشورهایی مانند آلمان به اختلاف داخلی در بدنه سیاسی دولت خانم مرکل کشیده شد چرا که خانم اورسولا فوندرلاین (وزیردفاع آلمان) درراستای نظر ترامپ خواهان افزایش سهم بودجه ای آلمان در ناتوست اما خانم مرکل مخالف این صرف هزینه است. در بستر این شرایط کشورهایی مانند آلمان با این چالش چه خواهند کرد؟

مسئله افزایش سهم بودجه ای مختص دوره ترامپ نیست. ببینید برای پاسخ به این سوال توجه شما را به اواخر دوره ریاست جهوری اوباما جلب می کنم. در آخرین اجلاس ناتو با حضور اوباما سه محور مطرح شد. محور اول، سیاست نگاه به شرق بود که به صورت جدی باید در دستور کار ناتو قرار می گرفت تا بتواند تحرکات چین را مهار کند، که در سایه این مسئله و سیاست برنامه رزمایشهای مشترک اعضای ناتو در نزدیکی دریای چین و در کشورهایی مانند فلیپین، ویتنام، ژاپن و کره جنوبی مورد بررسی قرار گرفت. مسئله دوم بازسازی ارتش های ناتو بود. بر این اساس ارتشهای کشورهای عضو ناتو باید از استفاده جنگ افزارهای قدیمی و سنگین خلاص می شدند و اعضای قدرتمند ناتو مانند آمریکا متعهد شدند تا دیگر اعضای ناتو را با اعطای سلاح های جدید به سمت استفاده از جنگ افزارهای مدرن سوق دهند تا قدرت ناتو در عملیات میدانی بیشتر شود. مسئله سوم به بحث بودجه ناتو بازمی گشت. همان طور که بیان شد واشنگتن در همان دوران اوباها هم اعلام کرد که از پرداخت نزدیک به 70 درصد بودجه ناتو به تنهایی عاجز است. در حالی که سایر اعضا سهم به مراتب کمتری در بودجه ناتو دارند که بعد از روی کار آمدن ترامپ این مسئله به یکی از محورهای اساسی سیاستهای او بدل شده است. برنامه پرداخت بودجه نظامی و تسلیحاتی ناتو از طریق بالا بردن سهم سایر کشورها و به خصوص آلمان در دستور کار کاخ سفید قرار گرفت و در راستای انتقاد به وضعیت کنونی ناتو، ترامپ حتی در دوران تبلیغات انتخاباتی بارها اعلام داشت که واشنگتن تمایلی برای پرداخت هزینه حفظ امنیت سایر کشورها ندارد، لذا اگر اروپا به دنبال حفظ امنیت و مشارکت اروپا در ایجاد این امنیت در مرزهای خود است باید بودجه و هزینه آن را پرداخت کند. لذا یکی از اهداف ترامپ از افزایش بودجه کاهش هزینه امریکا و افزایش تحرکات ناتو در روسیه و سایر نقاط جهان است که مسئله افغانستان و مهمتر از آن تحریم چین به صورت جدی هنوز هم در دستور کار امریکا قرار دارد. قطعا این افزایش بودحه می تواند تا حدودی واشنگتن را در رسیدن به این اهداف کمک کند. اما در دیگر سو برای پاسخ به قسمت دوم سوال شما هم باید گفت که مشکل کشورهایی مانند آلمان و حتی فرانسه در خصوص افزایش سهم بودجه ای ناتو یقینا به بحث مالی محدود نمی شود، چرا که مشکل اساسی این کشورها با ناتو به اهداف و فلسفه وجودی امروز ناتو که به آن اشاره شد بازمی گردد. زیرا برلین و پاریس معتقدند با افزایش بودجه نظامی ناتو این تشکل نظامی احتمالا به دنبال افزایش نقش خود در سایر مناطق جهان و خصوصا تقابل با روسیه خواهد بود و این مسئله می تواند در تضاد با منافع اتحادیه اروپا و این کشورها قرار گیرد به خصوص که روسیه در خصوص تامین منابع انرژی اروپا سهم قابل توجهی دارد. از این رو در همین باره به وضوح درمی یابیم که از زمان شکل گیری این شکاف میان برلین و پاریس با واشنگتن بر سر افزایش سهم بودجه ناتو توسط این کشورها، اکثر عملیات های نظامی ناتو تحت عنوان "ائتلاف غربی" انجام شده است و در کشورهایی مانند یمن حضور خود را با نام "ائتلاف" و نه مشخصا اسم ناتو بیان می کند، گرچه ماهیتا اعضای ناتو در آن شرکت دارند اما به نام خود ناتو اقدامی را صورت نمی دهند چرا که ایالات متحده از یک سو کشورهای کوچکی که توان مشارکت نظامی بالا را ندارند در حد حداقلی خود مانند برنامه بوش جذب کند و از سوی دیگر همین مسئله در حکم پیام روشنی از جانب واشنگتن برای فرانسه و آلمان است که در صورت عدم همراهی با سیاست های آمریکا در ناتو سایر کشورهای اروپایی به خصوص کشورهای بلوک شرق در خلاف مواضع آلمان و فرانسه در همراهی کامل با واشنگتن قرار دارند که می تواند یک بلوک جدید را در اروپا برای فشار بر این کشورها شکل دهد. از همین رو اختلافات کشورهای اروپایی با ناتو شاید در ظاهر به افزایش بودجه نظامی برخی از کشورها مانند آلمان و فرانسه بازگردد اما درحقیقت آلمان، فرانسه، ایتالیا و... از اهداف و برنامه های پنهان ناتو که درسایه برنامه ریزی ایالات متحده شکل می گیرد به دیده تردید نگاه می کنند. به همین واسطه ار تخصیص بودجه به آن خودداری کرده و گاهی هم باعث تشتت سیاسی در دولت هایی مانند آلمان می شود، برای مثال طرح اعزام نیرو از طریق ناتو به افغانستان به درخواست ترامپ در ظاهر به بهانه کمک به دولت افغانستان در حفظ امنیت این کشور صورت گرفته اما در واقع آمریکا با حضور در افغانستان به دنبال پررنک کردن نقش خود در منطقه غرب آسیا و استفاده از منابع اقتصادی افغانستان برای خود است. در این جا به وضوح تضاد منافع اروپا و آمریکا درخصوص ناتو مشخص می شود. لذا تنش کشورهای قدرتمند اتحادیه اروپا و آمریکا در قالب تضاد منافع شکل گرفته است. البته درخصوص روسیه باید گفت که پوتین درسایه این مسئله با در پیش گرفتن یک دیپلماسی هوشمندانه نقش خود را به صورتی جدی ایفا کرده، چرا که از یک سو برنامه های ایالات متحده را درخصوص خود تاکنون بی اثر کرده اند و از سوی دیگر به صورتی مجدانه در بستر وجود این تنهش های موجود میان کشورهای اروپایی و آمریکا به دنبال نزدیکی با اتحادیه اروپا است تا بتوانند جای واشنگتن را دراین اتحادیه پر کنند.

اما درخصوص رفتار مسکو باید گفت که نوعی دوگانگی در سیاستهای پوتین مشاهده می شود. چرا که از یک طرف بارها پیشنهاد پیوستن روسیه به ناتو را مطرح کرده و از سوی دیگر هم همواره به دنبال برگزاری رزمایشهای مشترک نظامی با سایر کشورها بوده است، که آخرین مورد آن به رزمایشzapad " 2017 " با مشارکت بلاروس که بزرگ ترین رزمایش بعد از جنگ سرد است، می توان اشاره کرد. شما این دوگانگی را چگونه تحلیل می کنید؟

من در مقاله ای که سه سال پیش نوشتم اشاره داشتم که یکی از انتقاداتی که می توان به سیاستهای مسکو در قبال ناتو گرفت، عدم نامشخص بودن استراتژی مسکو در مقابل فعالیت های ناتو است، چرا که حداقل برای ما در جایگاه ناظرین بیرون از تحولات، استراتژی روسیه و پوتین با نوعی تشتت همراه است و هموراه با در پیش گرفتن یک سیاست "دست به عصا" در قبال ناتو عمل کرده است. شاید ریشه آن به این مسئله باز می گردد که پوتین بر این باور است که با چنین سیاست هایی می تواند اقدامات تحریک آمیز ناتو و متعاقب آن تنش ها را کاهش دهد، اما گذشت زمان به پوتین ثابت کرده که این سیاستهای منعطف و اعتماد به ناتو نمی تواند چندان کارسازباشد، زیراکه ناتو شاید در تاکتیک و برنامه های مقطعی بتواند از خود انعطاف نشان دهد اما یقینا در استراتژی کاهش نفوذ روسیه و محدود کردن مسکو کوچکترین انعطافی ندارد. لذا برای در پیش گرفتن این سیاست از رزمایش نظامی در اطراف مرزهای روسیه تا لبخند دیپلماتیک را در سیاست کاری خود برای رسیدن به این مقصد قرار خواهد داد، اما نکته مهمی که نباید نادیده گرفت این است که پوتین پس از مسئله کریمه سیاست قاطع تری را در قبال ناتو بکار بست و همین امر باعث شد که ناتو و آمریکا از فعالیت های خود در آسیای میانه و قفقاز چشم پوشی کنند، لذا این مسئله به معنای از میان رفتن استراتژی ناتو نیست.

اما برگزاری جنگ رزمایش ها می تواند تداعی کننده مسابقه تسلیحاتی دوران جنگ سرد باشد که در نهایت دوران اسف بار دهه 90 میلادی را برای اقتصاد روسیه به ارمغان آورد؛ بعد از حضور مسکو در مسئله اوکراین و تصرف کریمه ناتو بارها سیاست های تقابل جویانه خود را در قبال این دخالت داشته است، اما چنانی که اشاره شد پیوستن مونته نگرو به عنوان بیست و نهمین عضو ناتو در 5 ژوئن که برای روسیه عبور از خط قرمز و تقابل آشکار ناتو با خود است چرا که مونته نگرو از کشورهای بلوک شرق و کمونیستی بود که با پیوستن به ناتو دایره نفوذ علیه روسیه را بیشتر کرده است، مضافا مجموعه فعالیت های نظامی از اعزام تانک های  لئوپارد و خودروهای زرهی پیاده نظام پیزارو اسپانیایی به بندر ریگا، پایتخت لتونی لتونی گرفته تا اعزام گردان هنگ 69 ارتش آمریکا شامل 50 واحد زرهی از جمله چهار تانک. ام. 1، آبرامس و 15 فروند بی ام پی برادلی در آوریل سال جاری در استونی در 700 کیلومتری مسکو، عملیات راه اندازی بخشی از سامانه موشکی ناتو در پایگاه دوسلو در رومانی یا رزمایش "وایکینگ" و تحریک مسکو به انجام رزمایش بزرگ zapad "  2017 " چه آثار سوء مالی را با در نظر گرفتن تحریم های اتحادیه اروپا و امریکا برای مسکو در پی دارد؟

در راستای سوال قبلی شما واقعیت این است که روسیه امروز برای بسیاری از مناطق پیرامونی خود استراتژی مشخصی را در پیش نگرفته و غالبا از سیاست "مشت آهنین" برجای مانده از اتحاد جماهیر شوروی برای نشان دادن واکنش به اقدامات تحریک آمیز ناتو استفاده می کند. این مسئله یقینا مطلوب واشنگتن و ترامپ است چراکه این دو نکته به صورت لازم و ملزوم هم عمل می کنند. ببینید ایالات متحده اگر بتواند مسکو را وارد مسابقات تسلیحاتی کند برگ برنده را در دست خواهند داشت، چون که در این مسابقه آن چه نادیده گرفته خواهد شد "رشد و توسعه اقتصاد داخلی کشورها" است. لذا در این بستر مسئله رقابت تسلیحاتی در قالب رزمایش ها اگر چه گاهی لازم است اما در صورت تداوم و افزایش میزان آن علاوه بر ناامن کردن کشور می تواند تاثیرات سوئی را بر اقتصاد جامعه داخلی روسیه بگذارد که در پی آن اعتراضات و نارضایتی مردم نسبت به دولت و حکومت به وجود خواهد آمد و این برنامه نهایی آمریکا درخصوص مسکو از طریق تهدید با ابزار ناتو است. بنابراین روسها طبق نکته شما دارای یک دوگانگی در رفتار با ناتو هستند. از یک سو نمی تواند نسبت به حضور ناتو در کشورهای بلوک شرق و حیاط خلوت خود ساکت بماند و از سوی دیگر وارد شدن به مسابقه تسلیحاتی برای کاهش نقش ناتو و مشخصا آمریکا در مناطق بلوک شرق سابق می تواند بحران های اقتصاد داخلی را برای روسیه در پی داشته باشد. مشکل پوتین اکنون در برقرار کردن تعادل بین این دو مسئله متناقض است. اما اکنون اتفاقی که می تواند به روسیه کمک کند این است که شخصی مانند ترامپ ریاست جمهوری آمریکا را در دست گرفته است چرا که زمامداری ترامپ در آمریکا و اتخاذ مواضعی در مخالفت با سیاستهای برلین، رم و... می تواند راه تنفس جدی را برای مسکو در اروپا ایجاد کند و پوتین یقینا از این مسئله نهایت استفاده را خواهد برد.

اما در راستای تحلیل شما مبنی بر حضور نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان به واسطه منافع اقتصادی برخی کارشناسان دلیل دیگر این امر را مشخصا برای آمریکا ناشی از سکوت و کمرنگ شدن حضور ایالات متحده در غرب آسیا و به خصوص جنگ سوریه در دوران اوباما باز می گردد و اکنون ترامپ برای کاهش نقش روسیه در خاورمیانه و سوریه و نزدیکی به چین به دنبال بازگشت به این منطقه است. شما این مسئله را چگونه تحلیل می کنید؟

باید برای پاسخ به این مسئله همواره این نکات را در نظر داشته باشیم که آمریکا چه در چارچوب ناتو و چه در قالب روابط دوجانبه و چندجانبه خود با کشورهای خاورمیانه و مشخصا کشورهای منطقه خلیج فارس درصدد حفظ منافع خود از یک سو و محدود کردن دامنه فعالیت مسکو و مشخصا در منطقه غرب آسیا و سوریه درسوی دیگر است. البته  این مسئله را هم باید مدنظر داشت که افغانستان در همان سال های ابتدای هزاره سوم که به تصرف آمریکا و ناتو درآمد فقط با هدف حضور در منطقه غرب آسیا و کنترل و رصد فعالیتهای تهران بود. در  بحبوحه مناقشات تهران -  ریاض شما می بینید که غرب در کویت حضور یافت و اولین دفتر ناتو را در کشورهای عربی خلیج فارس در این کشور افتتاح کرد که بهانه آن هم احتمال مواجه با تهران و مسکو و نگرانی از همکاری استراتژیک تهران و روسیه در سوریه اعلام شد. مسئله دیگر درخصوص بازگشت آمریکا به منطقه غرب آسیا در لوای نیروهای ناتو بحث حفظ امنیت انرژی است؛ امنیت انرژی و منافع اقتصادی شاه بیت اکثر کشورهای غربی و مشخصا آمریکا برای حضور در خاورمیانه است لذا نباید از این اهداف ناتو در خلیج فارس غفلت شود در نتیجه هم نباید با رفتارها و گفتارهای تنش زا و چالش برانگیز حساسیتهایی را ایجاد کرده تا بهانه ای برای حضور و جولان بیشتر این نیروها در منطقه خاورمیانه و در نزدیکی مرزهای ایران ایجاد شود. مضافا مسئله ما نباید تحرک آمریکا و ناتو را در همسایگان شمالی خود مانند آذربایجان از نظر دور داریم. اکنون واشنگتن در قالب ناتو سودای تاسیس سایر مراکز پایگاه های نظامی در کشورهای اطراف ایران مانند ارمنستان و تاجیکستان را دارد تا از این طریق بتواند شریک استراتژیک روسیه یعنی تهران را تحت فشار قرار دهد و مسئله سوریه را مطابق با اهداف خود پیش ببرد. بنابراین اگرچه ناتو در درون خود با اختلاف مواجه است اما مسکو و تهران باید این دوراندیشی و برنامه ریزی را برای پیگیری اهداف خود داشته باشند تا بتوانند در مسئله ای مانند حفظ امنیت انرژی بیش از پیش جولان خود را داشته باشند.

در راستای تحلیل شما یکی از سه محور نشست سران ناتو در 25 می سال جاری میلادی در بروکسل افزایش میزان کمک های اطلاعاتی و شناسایی به نیروهای "ائتلاف ضد داعش" از طریق ارائه افزایش پروازهای سیستم نظارتی کنترل و هشدار هوایی، سوختگیری هوایی و اشتراک بیشتر اطلاعات بود که اکنون تصمیم به افزایش نقش ناتو در بحران سوریه تحت عنوان  کمک های بیشتر به این ائتلاف 68 کشوره باعث تغییر فرم امنیتی در سوریه خواهد شد چرا که تا کنون کمک های ناتو فقط به در اختیار قرار دادن اطلاعات به ائتلاف جهانی برای شکست داعش از طریق هواپیماهای سیستم نظارتی کنترل و هشدار هوایی ناتو محدود می شد. آیا چنین مسئله ای به معنای پررنگتر شدن ناتو و مشخصا آمریکا در تحولات سوریه و تقابل با روسیه است؟
در دوران جدیدِ حضور ترامپ، ما با یک سرخوردگی اروپا از واشنگتن روبه روییم و این مسئله باعث از هم گسیختگی در روابط بین الملل شده است. این مسئله در عین اینکه می تواند خطری برای صلح جهانی باشد می تواند فرصتی برای کشورهای مستقل داشته باشد. باید گفت که آمریکا در سوریه به دنبال ایجاد مناطقی تعریف شده برای خود است که این مناطق سرزمین هایی مابین مرز اردن تا مرزهای اسرائیل و جولان را شامل شود تا بتواند به بهانه حفظ امنیت تل آویو امکان حضور مسکو و تهدید احتمالی را برای اسرائیل کاهش دهند. اما از سوی دیگر مسکو در مقایسه با سیاست تقریبا ثابت جمهوری اسلامی ایران تا اندازه ای منعطف تر عمل می کند و در بازی سیاسی سوریه یقینا مسکو به دنبال یک معامله با واشنگتن برای پایان دادن به جنگ سوریه است. مسکو و واشنگتن در صحنه سوریه سودای یک  معامله را دارند اما دلیل به انجام نرسیدن آن فقط به این مسئله باز می گردد که هر کدام به دنبال معامله ای هستند که بیشترین سود و کمترین هزینه را در بر داشته باشد. قطعا در این معامله و انعطاف دیپلماتیک، مسکو در عین ارتباط با واشنگتن مطمئنا در پی حفظ روابط خود با تهران هم خواهد بود. لذا در این از هم گسیختگیِ روابط سیاسیِ بین المللی قطعا صحنه سوریه به طور کامل مطابق با سیاست هیچ کشوری به سرانجام نخواهد رسید بلکه در هر قسمت از میدان جنگ سوریه موافقت و معامله مسکو و واشنگتن می تواند ابعاد مختلفی به داستان جنگ در این کشور بدهد. به عقیده من در پس تمام فعالیتهای مسکو، ایران و جبهه مقاومت، سوریه واحدی را نمی بینم اگرچه که دوست دارم این تحلیل من در آینده تحولات این کشور اشتباه باشد. اما بانگاهی به تاریخ شاهدیم که روسیه اهل معامله و کسب امتیاز است.     
مطالب مرتبط
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: