nesws
nesws
کد خبر: ۱۳۴۶۶۱
تعداد نظرات: ۳ نظر
تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۷
دکتر عبدالصاحب یادگاری

نخست باید به این واقعیت تاریخی پی برد که مدیریت روابط بین الملل، با شکست اسپانیای فیلیپ دوم در 1588 در جنگ دریای مانش، که عامل شکست  اسپانیا طوفان دریای مانش بود که این پدیده طبیعی شبیه شکست ابتکار نظامی – دریایی ایران هخامنش در دوره حاکمیت خشایار شاه در 2500 سال پیش در دریای اژه که با هدف سرکوب یونان ، با رهبری آتن ، که علیه سلطه ایران هخامنش بپا خاسته بود ، خشایارشاه به این نبرد دریایی علیه یونان اقدام نمود ، بود.

از این تاریخ به بعد مناسبات فرهنگی دینی و بالتبع سیاسی بین انگلستان و کلیسای کاتولیک در روم که چون سابقا بدلیل سنت شکنی هانری هشتم ( پدر الیزابت اول) ، که بمنظور برخورداری از ولیعهد، تن به ازدواج مجدد داده بود ، تیره شده بود، بحرانی شد و لذا در دوره سلطنت الیزابت اول ( دختر هانری هشتم) فیلیپ دوم به بهانه دفاع از حریم دینی اخلاقی مسیحیت کاتولیک ( که ازدواج مجدد را ممنوع و محکوم کرده است) و در واقع تحمیل سلطه اسپانیا بر انگلستان، با کسب فتوای پاپ، آهنگ سرکوب انگلستان الیزابت اول را نمود ، که چنانچه در بالا اشارت بردم، ناوگان عظیم دریایی نظامی اسپانیا بر اثر طوفان دریای مانش دچار سانحه شد و این ابتکار نظامی اسپانیا شکست خورد، که این شکست اسپانیا نقطه عطفی شد در روابط قدرتهای مدعی در اروپا و بالتبع روابط بین الملل و از این تاریخ پرستیژ و اعتبار جهانی اسپانیا رو به زوال گذاشت و بالعکس اعتلا و حیثیت انگلیس در جهان سیاست و روابط بین الملل فزونی گرفت.

انگلستان بمنظور کسب سلطه بر اروپا از عهد هانری هشتم، از تئوری " موازنه قوا" بمنظور جلوگیری از نفوذ قدرتی اروپایی و سلطه آن بر کشور های دیگر اروپایی بهره برداری کرد، که این تئوری در ایران بوسیله انوشیروان ساسان ابداع شد، که انوشیروان ادعا داشت " با دستی بر سر امپراتور روم شرقی می کوبم و با دست دیگر به سرکوب امپراتوری چین ، تا باینترتیب، تعادل قوا در جهان بسود ایران ساسان بر قرار بماند".

مدیریت سیاسی کشور انگلستان از عهد هانری هشتم، بمنظور پیشگیری از نفوذ و دخالت کلیسای کاتولیک در امور داخلی انگلیس اقدام به اصلاح و تعدیل سازمانها و احکام موسسات دینی کشور نمود و نهایتا بر حوزه دینی مسیحیت انگلیس عنوان "انگلیکان" گذاشت که این اقدام انگلیس نخست باعث جدایی دین از سیاست شد و در مرحله بعد باعث سلطه پادشاه انگلیس بر موسسات مذهبی گردید و نیز باعث تشویق ملل مسیحی دیگر در جدایی از کلیسای روم ( با مرکزیت واتیکان ) شد، که حرکت فرهنگی طرد نفوذ کلیسای کاتولیک با مرکزیت واتیکان از آغاز سده شانزدهم با موضعگیری کشیشی با نام لوتر در وینتبرگ آلمان ، که فتوای پاپ را در مورد "بخشش معاصی"  با پرداخت  هدیه و اعانه به کلیسا مغایر و مخالف سنت حضرت عیسی (ع) معرفی می کرد و سپس فتوای کالون در سوئیس که ربا خواری را مباح اعلام داشت، آغاز شد.

انگلستان اما در سیاست خارجی به ابزاری نوین ، اگر چه در سده دوازدهم ، با تعبیر و هدفی خاص بکار گرفته می شد، چنگ انداخت که از این ابزار برای اسارت ملل و استثمار کشورهای مختلف، بعد ها، فائده گرفت.

فراماسونری اصطلاحی معمول در مورد معماران معتبر و هنرمند در اروپا که به ساختن بنا هایی باشکوه و مجلل و پردوام می پرداختند که هنوز هم آثار آن بنا ها، از جمله کلیساها، در کشورهای اروپایی مشهود است. ماسون ( معمار) و فری (آزاد) ، که جمعا می شود "فراماسون" که انگلستان این عنوان را به معماران سازنده رژیم ها و نظام هایی در کشورهای مختلف، که مطیع و سر سپرده بریتانیای کبیر باشند، اطلاق کرده است.

انگلستان، بویژه از آغاز سده هیجدهم، با گسترش سازمانهای فراماسونری و استخدام فراماسونها، با صرف هزینه های هنگفت در ساختارهای دولتی، احزاب سیاسی، گروههای فشار، پارلمانها و مجامع و مدیریتها، به نفوذ در جوامع سیاسی کشورها نمود، انقلابها بر پا داشت از جمله انقلاب کبیر فرانسه در 1789 و انقلاب، باصطلاح مشروطه در ایران در 1906 و جابگزین کردن مائوتسه تونگ بر جای دکتر سن یاتسن و کشتن کاوور بوسیله گاریبالدی فراماسون در ایتالیا و اعدام لاواک ناسیونالیست بوسیله ژنرال دوگل با مطرح شدن فتوای کالون در مورد مباح بودن " رباخواری " فعالیت بانکها بمنظور وام دادن به بازرگانان و بالتبع رشد بازرگانی و ظهور فلسفه " مرکانتیلیسم" روحیه سود جویی و فعالیتهای اقتصادی توسعه یافت و در 1600 میلادی ناوگان تجاری انگلیس (کمپانی هند شرقی ) و با تشویق الیزلبت با هدف چنگ انداختن بر شبه قاره هند پهنه دریاها را شکافت.

فرانسه پس از پرتقال در هند پایگاهی و مراکزی کسب کرده بود که با ورود انگلیس رقابت بین دو کشور آغاز شد و سر انجام این رقابت با پیروزی انگلیس و عقد قرارداد پاریس در سال 1763 پایان یافت که از جمله مفاد این قرارداد واگذار شدن شبه قاره هند و کانادا و دو جزیره قبرس و مالت به انگلیس بود.

از این تاریخ به بعد انگلستان، عملا به ابر قدرت جهان بدل شد چراکه انگلستان پس از این تاریخ در جنگ تریاک با کشور چین توانست دولت چین را ملزم به واگذاری بندر هونگ کنگ به خود کند، که تا کنون بندر هونگ کنگ عملا بمانند تنگه جبل الطارق در اختیار انگلیس مانده است.انگلستان پس از این تاریخ در ادامه تلاش برای جذب کشورها بخود در سال 1902 با هیر و هیتو ( امپراتور ژاپن ) پیمانی نظامی منعقد کرد که بوسیله ژاپن " موازنه قوا" را در خاور دور بوسیله کشور ژاپن مدیرت می کرد و چون روسیه تزار در مورد تقسیم ایران با انگلیس آماده توافق نمی شد انگلیس در 1904 کشور ژاپن را علیه روسیه برانگیخت که نهایتا جنگی میان روسیه و ژاپن بر پا شد که این جنگ با پیروزی ژاپن به اتمام رسید، اما چون نیکلا، (تزار روسیه) باز هم از طرح انگلیس در مورد تقسیم ایران طفره می رفت انگلستان به فراماسونهای روسیه دستور برپایی تظاهراتی در میدان کرملین را علیه نیکلا صادر کرد که لنین نیز بمنظور انتقام خون برادر خود در آن تظاهرات شرکت جست، که نیکلا به توصیه استولیپین صدر اعظم خود، دائر براینکه " اگر اعلیحضرت از طرح انگلیس در مورد تقسیم ابران باز هم سرپیچی کند روسیه به یک کشور درجه دوم آسیایی بدل خواهد شد" تن داد و نیکلا از توصیه استولیپین، اینبار تمکین کرد و طرح تقسیم ایران بین نمایندگان روسیه و انگیس امضا شد که در 1907 میهن عزیز ما بین دو امپریالیزم دشمن سنتی ایران تقسیم گردید.

در سالهای 1950-1953 که نهضت ملی با رهبری دکتر محمد مصدق به منظور ملی کردن صنعت نفت بر پا شد، چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس بمنظور منحرف کردن ذهنیت آمریکا با هدف مشارکت در استثمار نفت ایران، مائوتسه تونگ فراماسون ( قاتل دکتر سن یاتسن، که به دنبال وحدت ارضی تمام خاک چین و ارجاع بندر هونگ کونگ به حوزه حاکمیت چین بود و لذا به دستور انگلیس ماده سمی در فنجان، بوسیله مائوتسه تونگ ریخته شد،  که در اثر این سم دکتر سن یاتسن وفات یافت(1) ماموریت یافت با هم مسلک کره ای خود کیم ایل سونگ طرحی بمنظور حمله به کره جنوبی اجرا کند، که طرح حمله اجرا شد، اما با مشارکت نظامی آمریکا، و با فرماندهی ژنرال ماک آرتور، جنگ بسود کره جنوبی به پایان رسیدو افکار عمومی آمریکا به هواداری از ژنرال ماک آرتور خواستار پیروزی ژنرال ماک آرتور در انتخابات ریاست جمهوری شد، اما اتلی نخست وزیر وقت انگلیس که پیروزی ژنرال ماک آرتور ( که این ژنرال خواستار بمباران اتمی چین بود در معیت نخست وزیر فرانسه ( مندس فرانس) به آمریکا رفتند و از رئیس جمهور آمریکا ترومان خواستند تا ژنرال ماک آرتور را از فرماندهی عزل کند، و از بمباران اتمی چین جلوگیری شود که ژنرال ماک آرتور ناسیونالیست باز نشسته شد!  و کندیدای ریاست جمهوری آمریکا یک فراماسون با نام دوایت آیزنهاور گردید که نهضت ملی ایران را بدستور انگلیس در 1953 سرکوب کرد که امروزه خانم آلبرایت اعلام می دارد " به زیر کشیدن دکتر مصدق از حکومت ایران از سوی آمریکا یک اشتباه بود"! که من این اشتباه آمریکای آیزنهاور-دالس را شبیه اشتباه ناپلئون بناپارت در بی اعتنا شدن به قرارداد " فین کنشتاین" که ناپلئون در لهستان با نماینده ایران فتحعلیشاه قاجار بسته بود اما به آن عمل نکرد و به بستن قرارداد تیلسیت با پاول روسیه در 1807 تن داد که بدستور انگلیس فراماسونهای روسیه و با همکاری الکساندر (فرزند پاول ) در دربار روسیه، پاول را ترور کردند  و قرارداد تیلسیت، با هدف همکاری نظامی روسیه با فرانسه منتفی شد و روسیه با انگلستان متحد گردید ، که ارتش پانصد هزار نفری فرانسه در دشتهای سرد روسیه از بین رفت و در جنگ واترلو ناپلئون و کلا انقلاب فرانسه معدوم شد. و از این تاریخ ببعد، در واقع، زمینه برای سرکوب ایران ( ایرانی که در قواره ژئو پلیتیک، با مساحتی، حدودا دو میلیون و پانصد هزار کیلومتر مربع، جای داشت) آغاز شد. باینترتیب که لرد کرزن ( فرماندار انگلیس بر شبه قاره هند) شعار " همه چیز علیه ایران و بسود هر کشور دیگر" را مطرح کرد، که منظور لرد کرزن از کشور دیگر روسیه امپریالیست بود که لرد ولینگتن ( فرمانده نیروهای انگلیس در جنگ واترلو) موظف شد، بمنظور اجرای طرح تقسیم ایران، با نیکلا در سن پترزبورگ تماس گیرد، که این ملاقات صورت گرفت، و طرح تقسیم ایران امضا شد که امپریالیسم انگلستان با انعقاد قرارداد دارسی در 1901 جای پای محکمی در ایران پیدا کرده بود، در 1906 توطئه مشروطه خواهی را در ایران با پبشاهنگی دو آخوند، با نامهای عبدالله طباطبایی ( پدر محیط طباطبایی فراماسون) و عبد الله بهبهانی ، برپاداشت، که قزاقهای روسیه با حضور خود در ایران، بدلیل تفاهم روسیه با انگلیس، موظف به عدم دخالت بودند، که غائله مشروطه خواهی از سال 1906 تا 1909 ادامه داشتو حدود یک میلیون تن شهید و زخمی بر جای گذاشت و ویرانی های بسیار ( بمانند تهاجم عراق بعثی های هوادار یک فراماسون با نام صدام حسین تکریتی، که بنا به گفته سفیر کویت در بغداد، صدام حسین فرمان حمله به ایران را ، به دستور سفیر انگلیس در بغداد اجرا کرد...)که چون در جریان جنگ جهانی اول ( 1914 تا 1918)، با سرمایه گذاری آلمان امپراطوری ویلهلم، لنین اپورتونیست، که همیشه آلمان امپراطوری را اولین دشمن مارکسیسم معرفی می کرد، با قطار امپراطور آلمان از از کشور آلمان به روسیه رفت و انقلاب باصطلاح مارکسیستی خود را به اجرا گذاشت، اما نکته ای که بد نیست به آن اشارت کنم این هست: لنین در شهر برن سوئیس پیش از حرکت به سمت روسیه، نیمه شب به سفارت آمریکا رفت  در زد و به دربان سفارت خود را معرفی نمود و خواستار ملاقات با سفیر آمریکا" آلن دالس" ( برادر جان فاستر دالس، وزیر خارجه دوره ریاست جمهوری آیزنهاور) شد، که پس از ابلاغ خواسته لنین به آلن دالس از سوی دربان سفارت، آلن دالس چون خسته بود بی تفاوت به درخواست لنین گفت خسته ام و به خواب رفت اما فردا که باخبر شد آن روس بلادیمیر لنین بود افسوس خورد! آیا لنین ، با هدف خود از تقاضا برای تماس با آلن دالس، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا این بوده است که ارادت و اخلاص خود را، همانگونه که به امپراطور آلمان ویلهلم ابراز داشته بود به آمریکا نیز اعلم دارد و متقابلا از حمایت آمریکا نیز بمنظور ایجاد انقلاب مزعوم با شعارهای مارکسیستی، آن هم در کشوری که چهار در صد از جامعه آن( روسیه) در 1917 مردمش پرولتر ( کارگر صنعتی بودند ) برخوردار شود که بنا به گفته کاوتسکی ( تئوریسین حزب کمونیست اتریش) با ضعف جمعیت پرولترها در جامعه روسیه، انقلاب مارکسیستی در روسیه غیر ممکن بود و لذا لنین یک دروغگوست.

فرزندان ایران باید به این واقعیت پی برند که روابط بین الملل نه بر پایه حقوق استوار است بل برپایه قدرت مبتنی است، که در کنار قدرت ( که مبنای قدرت نیز صنعت است و تکنولوژی است) و نیز توان نظامی که توطئه نیز سهم عمده ای دارد که یکی از مبانی پتانسیل انگلستان پدیده توطئه است، که انگلستان را می توان کشور توطئه تلقی نمود.

در اینجا من بمنظور توجیه ذهنیت جامعه سیاسی ایران پرده از توطئه ای که حدودا دو سده باعث خطای لذهان صدها میلیون تن از جوامع بشری، بر اثر نشر ادعاهایی باصطلاح فلسفی شد، بردارم.

مارکسیسم، ناقض اگوئیزم ( مصلحت طلبی) ، اگوئیزم انگیزه فعالیت و اکسیر تلاش و خلاقیت ، اگوئیزم که عامل حدوث رقابت و حتی جنگهاست که خداوند در قرآن فرموده " ان الانسان خلق هلوعا " یعنی انسان فطرتا خودخواه آفریده شده است که خداوند در رابطه با همین احساس اگوئیستی آیه دیگری مطرح فرموده " الذین اخرجو من دیارهم بغیر حق الا ان یقولو ربناالله و لو لا دفع الله الناس بعضهم لبعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره " یعنی کسانی که به زور و به ناحق از دیار و سرزمینهای خود اخراج شدند جز اینکه بگویند پروردگار ما خداست چاره ای ندارند و اگر خدا گروهها را به جان یکدیگر تحریک نکند صومعه ها و نمادها و نیایشها و مساجد ویران می شدند و کسانی که به یاری خدا می شتابند خدا نیز به آنان یاری می بخشد...

حال کارل مارکس ، متفکری فراماسون و مامور از جانب انگلستان که با طرح فانتزی " مانیفست" بناداشت روحیه اگوئیستی ( خود پسندی، مقام خواهی و مصلحت طلبی) را نفی کند و به زیر سوال برد که این ادعاهای خلاف طبیعت انسان پس از مواجه شدن با بن بست و شکست و اثبات بطلان آن سرانجام به گورستان تاریخ سپرده شد و گورباچف آخرین نخست وزیر شوروی خطاب به ملت روسیه اعلام داشت : بلشویکها هفتاد سال به شما دروغ گفتند"!

در اینجا پرسشی به ذهنم خطور کرد و آن اینکه آیا بین فلسفه و توطئه ارتباطی هست؟ در پاسخ می گویم: امپریالیزم انگلستان بمنظور پاسداری از امپراطوری خود که امروزه با عنوان کامنولث ( کشورهای مشترک المنافع انگلستانمطرح شده است) تا پایان سده هیجدهم با مواجه کردن و مقابله نمودن سلاطین اروپا با یکدیگر و با هدف حفظ " موازنه قوا" اقدام می نمود چراکه تا آن دوره از تاریخ حاکمیت ازآن سلاطین بود و ذهنیت ملل اروپایی تابع تئوری حق الهی یعنی ( چو فرمان یزدان چو فرمان شاه )، و لذا انگلستان مصلحت را در تداوم و استمرار " تعادل قوا" بین سلاطین اروپایی رقیب احساس می کرد، اما در اواخر سده نوزدهم سیادت و حاکمیت ازان سلاطین رقیب نبود، بل طلیعه حاکمیت ملی محسوب می شد، به این معنی که از دیدگاه امپریالیزم انگلستان اصل استمرار موازنه قوا به اراده ملتها مشروط می شد، آن هم مللی تابع دو ایدئولوژی متعارض و محدود در دو اردوگاه متخاصم، که در این صورت پدیده موازنه قوای مطلوب امپریالیزم انگلستان به یک پشتوانه باصطلاح فلسفی نیاز داشت که عامل انگلستان ، کارل مارکس این حلقه مفقوده ( پشتوانه فلسفی) را با طرح باصطلاح کمونیزم علمی و با شعار مانیفست پر کرد .

انگلستان با بوق و کرنا اجلاس سوسیالیزم را در شهر لندن برپا داشت و رسانه های وقت با اشاره سازمان اطلاعاتی انگلستان به تبلیغ پیرامون سوسیالیزم و کمونیزم پرداختند و زمینه برای برپایی دو اردوگاه کمونیزم و کاپیتالیزم و به رهبری روسیه ( با مردمی از همه جا بی خبر و آمریکای تابع میلیونها فراماسون ( سر سپرده بریتانیای کبیر) فراهم شد و باینترتیب انگلستان ، همچنان ، استوار و سوار بر گرده ملتها، به حیات خود و به بهای سادگی و زود باوری ملل جهان ادامه داد که هنوز هم ادامه می دهد.

در رابطه با سادگی و زود باوری ملتها و مدیریتهای کشورها باید به این نکته اشارت کنم: روسیه پوتین هرگز در صدد تفاهم واقعی با ایران نیست و با تظاهر به دوستی با ایران مایل است از ایران بعنوان " اهرم فشار و بمنظور کسب امتیاز از غرب بهره برداری کند و میلیاردهای حاصل از فروش نفت ایران را ببلعد!

آنچه امروزه با کشور سوریه در جریان هست، همانگونه که بارها تذکر داده ام " دخالت مشترک آمریکا و روسیه در صحنه پر چالش سوریه ، باتفاهم قبلی و باهدف دخالت مشترک و با تظاهر به ضدیت با یکدیگر اما در واقع بمنظور تبدیل رژیم سوریه به یک رژیم فدرال و در نهایت با طرد تدریجی نظام بعثی سوریه و خلع بشار اسد از ریاست جمهوری است، که بناست این توطئه در مورد ایران نیز به عمل آید، که در 1948 بر پایه توافق بوین و مولوتوف ( وزرای خارجه انگلیس و روسیه ) با طرح شعار انتخابات ولایتی و ایالتی بنا بود وایران دارای حکومتهای ملوک الطوایف ( خود مختاریها) تبدیل شود که در داخل ایران فراماسونها و توده ایها در تایید این توطئه مشترک انگلیس و روسیه فعالانه می کوشیدند.

پس مدیریت سیاسی ایران نباید فریب تاسها و رفت و آمدهای معاون وزارت خارجه روسیه را حمل برحسن بیت روسها تلقی کند و باید این واقعیت را در سطح استراتژی سیاست خارجی خود تعبیه کند که روسیه همواره دشمن ما بوده و خواهد ماند و همواره همانگونه که خروشچف ( نخست وزیر اسبق شوروی ادعا داشت " هنگامیکه سیب ایران برسد به دامان شوروی خواهد افتاد".

آری پس از انقلاب مزعوم روسیه که با سرمایه گذاری آلمان امپراتوری در 1917، که بادعای سولژنیتسین ( متفکر روسیه پس از سقوط شوروی " صد و ده میلیون تن در دوره لنین و استالین در روسیه معدوم شدند ) و سرکوب شورش جنگل بوسیله رضاخان قزاق که هم فاقد عرق ملی بود و هم فاقد وجدان مذهبی ( یعنی فاقد هر دو ستون حیات ملی ایران) همه مفاد قرارداد ننگین 1919 وثوق الدوله-کاکس در واگذاری ایران به انگلیس ، باجرا درآمد، از جمله تمدید قرارداد 1901 در 1933 تا 1993 که دکتر محمد مصدق طی بیست و هشت ماه مبارزه با سلطه انگلیس بر ایران خواستار القای آن قرارداد بود که پس از کودتای ننگین 28 مرداد آن قرارداد به قوت خود باقی ماند که امید است پس از قربانی شدن حوددا یک میلیون تن از فرزندان ایران در جریان جنگ تحمیلی آن گونه امتیازهای تحمیلی در رابطه با نفت و گاز مجددا تحمبل نشود که دکتر احمدی نژاد سخن آگاهی بخشی در دوره ریاست جمهوری خود ایراد داشت" نفت ایران هنوز ملی نشده است و در رابطه با قراردادهای نفتی که امروزه بنا دارند آنها را ( و بدون مراجعه به مجلس شورای اسلامی آنها را به اجرا در آورند و حتی می گویند که نیازی  نیز نیست که این قراردادها در مجلس شورای اسلامی بررسی و تصویب شود! که این ادعای غیر ملی باعث آزردگی خاطر مردم هوشمند ایران شده است که در رابطه با "قراردادهای نفتی" امروز (21/5/1395) در روزنامه شرق شماره 2653 صفحه 4 مطلبی زیر عنوان قراردادهای نفتی نیاز به تصویب مجلس ندارد که علیرضا سلیمی نماینده محلات در تذکری و با استناد بر اصل 177 قانون اساسی " تمامی قراردادها، مقاوله نامه ها و عهدنامه ها باید به تصویب مجلس برسد و اینکه قراردادهای نفتی دارای ابهام است و بصورت شفاف در اختیار مجلس قرار نگرفته است اظهار نارضایتی کرده است که من در اینجا اعلام می دارم ، همین گونه که علیرضا سلیمی نماینده مجلس تذکر داده است هر قرارداد یا مقاوله نامه که از سوی وزرا بعنوان لایحه تهیه و بدون ارائه به مجلس بخواهند اجرا کنند جنبه قانونی و ضمانت اجرایی نخواهد داشت. با توجه به گره کور خاورمیانه که با اعلامیه بالفور در 1917 در منطقه خاورمیانه بوجود آمد و نتیجتا کانون ملی یهود در خاک فلسطین بر پا شد که این پدیده جدید موجب خشم اعراب که با امید واهی که کلنل لارنس در 1915 به حاکم محلی مکه " شریف حسین" در مورد تاسیس امپراتوری عرب و با رهبری او به وی داده بود، دول عرب نخستین موضعگیری خود را با آغاز جنگ در سال 1948 با اسرائیل بر پا داشتند و پس از آن در سال 1956 و سپس در سال 1967 بین اعراب و یهود برخوردی رخ داد که در پایان این سومین جنگ دولت اسرائیل به زبان وزیر خارجه وقت خود " ابابان" دو هدف استراتیژیکی خود " یکی مشارکت اسرائیل در استثمار نفت منطقه خاورمیانه عربی و دوم تشکیل بازاری مشترک بمانند بازار مشترک اروپا از سوی اعراب و اسرائیل را مطرح کرد که تحقق این دو هدف استراتژیکی اسرائیل مستلزم تغییر مفاد قرارداد سایکس-پیکو که در 1916 بین انگلیس و فرانسه در شهر قاهره مصر و با هدف استثمار منابع نفت و سلطه بر بازارهای مصرف کالا در سرزمینهای عرب به امضا رسیده بود می شد، که حدوث چنین تحولی بسود اسرائیل و به زیان انگلستان و فرانسه تمام می شد و لذا انگلستان که در گذشته به حمایت از اسرائیل و ضدیت با اعراب استراتژی خود را تنظیم و ترسیم کرده بود با یک چرخش 180 درجه ای استرتژی خود را بسود اعراب و به زیان اسرائیل تغییر داد که در جنگ آینده که در خاورمیانه برپا خواهد شد اسرائیل و رژیم عربستان سعودی سقوط خواهند کرد.

 و اما در رابطه با رسالت ملت ایران در قبال میهن عزیزمان که در آینده بناست با طوفان حوادث مواجه شود با عنوان      " چه باید کرد"؟ بایدم گفتن این هست : همانگونه که در مقاله گذشته با عنوان " ریشه یابی نقشه جدید خاورمیانه " نوشتم بنا بر طرحی که از سوی سازندگان سیاست در جهان با مرکزیت " میز گرد" در شهر لندن، تهیه شده است ، نقشه جدید خاورمیانه، پس از حذف و محو کشور اسرائیل و واژگون شدن رژیم عربستان سعودی و توابع سعودی در ساحل جنوبی خلیج فارس، بناست ایران بزرگ آریا و در چارچوب ژئو پلیتیک سده نوزدهم ، مجددا احیا شود، که یکی از دلایل برپایی جنگ تحمیلی هشت ساله عراق صدام حسین فراماسون ، آزمایش پتانسیل ( توانایی) مقاومت ملت ایران در برابر تهاجم تازیان که حدودا 22 کشور ساختگی عرب که در فردای جنگ جهانی اول در شرق سوئز و با اشارت امپریالیزم انگلستان بر پا شده بود ، که با آغاز عصر جدید ملت ایران باید با تمام توان و با بهره برداری از همه امکانات خود به احیای ایران واقعی و در قواره ژئوپلیتیک طبیعی میهن کمک دهد که برای تحقق این منظور چنانچه در پانزده سال پیش در روزنامه کیهان زیر عنوان کنفدراسیون – اپوزیسیون نوشتم فرزندان ایران باید با تکیه بر ناسیونالیزم ایرانی آریایی و اسلام تشیع علوی بپا خیزند و با تشکل نیروهای خود در حزبی من باب مثال ایران آریا به پیش به تحقق این آرمان ملی و با شعار " ایران فوق همه چیز " اقدام نمایند.

تا اینجا من با اشاره به حوادث و تحولات تاریخی به اثبات این واقعیت پرداختم که " مدیریت جهان سیاست و روابط بین الملل" از کنفرانس وستفالی تاکنون بر عهده انگلستان مانده است و نه فرانسه ناپلئون بناپارت و نه آدولف هیتلر آلمان توانستند این امتیاز را به کشورهای خود انتقال دهند ( که خانم مرکل، صدر اعظم آلمان بخلاف آدولف هیتلر از استراتژی اشترزمن ، یعنی همکاری مسالمت آمیز با انگلیس و آمریکا پیروی می کند) و حتی آمریکا در دوره ریاست جمهوری جورج واکر بوش، نتوانست آرزوی جان اف کندی را تحقق بخشد که جان اف کندی که خواستار انتقال مدیریت روابط بین الملل از انگلستان به آمریکا بود در این راه جان باخت که انگلستان با دستور به فراماسونری آمریکا جان اف کندی و برادرش رابرت را به زیر خاک اعزام داشت و سرانجام بدستور انگلستان چهار میلیون فراماسون آمریکایی بعنوان پیشاهنگ واگذاری مقام ریاست جمهوری در کاخ سفید یک فراماسون را با نام باراک اوباما از حزب همیشه انگلیسی دموکرات ( که طی دو جنگ جهانی اول و دوم آمریکا و ملت آمریکا را پیش مرگ و قربانی بریتانیای کبیر کردند به کاخ سفید اعزام داشتند و همانگونه که طی مقاله ای با عنوان مفهوم شعار " تغییر" مطروحه از سوی باراک اوباما چیست؟ در آستانه به قدرت رسیدن اوباما در پیش از هفت سال پیش نوشتم " هدف از طرح شعار تغییر از سوی باراک اوباما تبدیل استراتژی حزب جمهوریخواه دائر بر تک قطبی و رهبری جهان سیاست و روابط بین الملل بوسیله ایالت متحده آمریکا و نه دیگر بوسیله انگلستان به اراده انگلستان که معاون باراک اوباما جو بایدن در سفر خود به مکزیک، در جریان مصاحبه خود به تبیین و تاکید برادعای من با ایراد این سخن " ما بمانند سابق آماده ایم با اروپا به همکاری در روابط بین الملل ادامه دهیم" که منظور معاون رئیس جمهور آز همکاری مجدد با اروپا بریتانیای کبیر بوده است، اگر چه جناب کاظم جلالی نماینده مجلس در مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی در حالیکه می دانم مقالع مرا که توضیح دهنده و تشریح کننده شعار تغییر مطروحه از سوی باراک اوباما را خوانده است باز هم این پرسش را مطره کرد" پس معنای تغییر مطروحه از سوی باراک اوباما چیست؟ ، که من به خود گفتم: به به باین کله !

آنچه در اینجا ، به عنوان هشدار به فرزندان میهن عزیزم باید اعلام دارم، این هست: همانگونه که در سلسله مقالاتی زیر عنوان " کنفدراسیون – اپوزیسیون" در روزنامه کیهان نوشتم " آمریکا و روسیه پوتین اپورتونیست بناست ، پس از سرکوب شدن اسرائیل و سعودی، مشترکا به میهن ما حمله خواهند برد و روسیبه به استناد قرارداد مرده 1921 که مرحوم دکتر محمد مصدق آن قرارداد استعماری را منتفی اعلام داشت از شمال بخاک مقدس میهن ما تجاوز خواهد کرد که آنچه امروزه در کشور سوریه با تفاهم آمریکا و روسیه در جریان است بناست در مورد ایران نیز چنین توطئه ای اجرا شود که این خود از دیدگاه امپریالیستها زمینه ای خواهد شد برای احیای قرارداد شوم 1907 که در تحقق این فاجعه بناست فراماسونها وتوده ایها و زیرمجموعه های چپ گرای آنها و هواداران خیانت پیشه " گریز ازمرکز" نقش خواهند داشت. که یکی از مصادیق عملکرد این خائنین برپایه پدیده ای شبیه " کمون پاریس" که در 1871 در شهر پاریس فرانسه برپا شد هست که این خود زمینه ایست برای یک جنگ داخلی شبیه آنچه در سوریه در حال گذر است که راهکار منطقی مقابله با این توطئه اتحاد نیروهای مسلمان میهن دوست موجود با نیروهای ملی مسلمان است و با شعار " ایران فوق همه چیز".

و لذا فرزندلن میهن دوست و مسلمان ایران باید با حفظ شیفتگی به مام میهن و دلباختگی به اسلام تشیع ( که این دو اصل فرهنگی باعث استمرار حیات ملی و دوام تمامیت ارضی ایران بوده است) خود را برای یک مقابله مستمر و آگاهانه با سیاستهای امپریالیستی همواره آماده کنند که مصداق این موضعگیری به مثابه تمکین ازپیام استراتژیک دکتر محمد مصدق است که در دادگاه بیداد پسر رضاخان که فاقد عرق ملی بود و نیز فاقد وجدان مذهبی که دکتر مصدق در آن دادگاه اعلام داشت " من یک ایرانی مسلمان هستم" که دکتر محمد مصدق با ایراد این پیام، ایمائا اشارتا می خواست به هموطنان خود بگوید تا هنگامیکه فرزندان ایران به این دو اصل فرهنگی، که در واقع مصداق فلسفه سیاسی حیات ملی ایران نیز تلقی می شود پایبند بماند میهن آریای خلاق بمانند کوه دماوند همچنان پایدار و استوار خواهد ماند.

           آری مردم ایران، بدلیل وابستگی ذهنی به این دو اصل فرهنگی، اگرچه غیر مدون اما عملا محسوس و ملموس و نیز بدلیل زیرکی و هوشیاری خدادادی که حضرت رسول اکرم، محمد بن عبدالله، در مورد مردم ایران فرموده است: " اذا کان العلم فی الثریا لناولته ایدی الفرس" ( اگر دانش در ستاره ثریا باشد مردم ایران برآن چنگ می زنند)، که یکی از علل سیاستهای خصمانه انگلیس و روسیه و آمریکا نسبت به ایران وحشت امپریالیستهای شرق و غرب از تحرک اجتماعی همگانی و خیز ملت هشیار و خلاق ایران بوده است و لذا بوسیله ستون پنجمهای خود( فراماسونری و حزب توده و زیر مجموعه های چپ گرای متظاهر به دین که از باصطلاح اسلام راستین دم می زنند ! و از قبض و بسط احام دین که عملی است خلاف دین می پردازند و آیات قرآن را با استناد به اشعار این و آن شاعر باصطلاح خود توجیه می کنند و کعبه و بتخانه را یکسان معرفی می کنند و با گردهم آیی در فرهنگستان ، مستانه به عربده کشی و ایراد شعارهایی با هدف تبلیغ مکتب کفر " وحدت وجود"  و ایراد این ادعای وقیحانه که می توان خدا را از طریق فلسفه بررسی کرد می پردازند.

البته طرح ادعاهایی که جنبه واقعی ندارد چنانکه اریک فروم روانشناس معتبر می گوید: ناشی از عقده خود کوچک بینی است که با هدف تخلیه گره خوردگیهای روانی از سوی بیماران روانی مطرح می شود.

               حضرت علی (ع) سخنی آگاهی بخش فرموده است که می تواند راهگشای مدعیانی اینچنینی بشود " رحم الله من عرف قدره فوقف عند حده" ( یعنی خدا بیامرزد کسی را که ارزش محدود خود را بشناسد و در حد خود بایستد و نیز کانت، فیلسوف آلمان در رابطه با توانایی اذهان انسانها می گوید: اذهان ما قادر به شناسایی پدیده های ما ورائ الطبیعه نیستند.چراکه اذهان ما از درک امور ما ورائ الطبیعه قاصر هستند.

آنچه تاکنون نوشتم که در واقع تصویری بود از سیمای واقعی جهان سیاست و روابط بین الملل و با تاکید بر این نکته که روابط بین الملل نه چنانکه ادعا می شود، بر حقوق و موازین حقوقی استوار است، بل بر قدرت و توطئه مبتنی است ، که می توان آن را در چارچوب یک تحلیل سیاسی تلقی نمود و با هدف هشیار کردن فرزندان میهن که اگر چه ذاتا هشیار هستند اما فاقد تجربه سیاسی که متاسفانه بخشی از جامعه سیاسی ایران " آلترناتیو" ( بدیل و جانشین) را سلطنت آلشتی باصطلاح پهلوی تلقی می کنند که سخت در اشتباهند چراکه ما در 1357 سلطنت پهلوی خائن ، جنایتکار و دزد را به گورستان اعزام داشتیم که رضا پهلوی ( نوه رضا خان قزاق) بدون آموزش از منطق تاریخ هنوز هم ادعای ولایت عهدی دارد و به بازگشت سلطنت در ایران چشم دوخته است که بهتر است آنچه برای الکساندر یونانی گذشت ، را ، حلقه گوش قرار دهد که الکساندر پس از سقوط حکومت کودتایی سرهنگان با تصور اینکه مردم یونان در رفراندوم به بازگشت سلطنت رای خواهند داد در 1974 پیش از اخذ آرای مردم در رفراندوم به فرودگاه روم( پایتخت ایتالیا) گام گذاشت که بر هواپیما سوار شود و به آتن ( پایتخت یونان) برود که مامور فرودگاه به او نزدیک شد و این پیام را به او داد: والا حضرتا اجازه بدهید مردم یونان در رفراندوم نظر خود را اعلام دارند و سپس بر پایه نتیجه رفراندوم جنابعالی تصمیم مناسب را اتخاذ کنید که الکساندر به هتل محل اقامت خود بازگشت که چون ملت یونان فردای آن روز جمهوری را انتخاب کرد الکساندر بیچاره منفعل و خودباخته به گوشه ای خزید.

من بطور قطع می دانم که مردم ایران هرگز تن به بازگشت سلطنت پوشالی آلشتی باصطلاح پهلوی تن نخواهند داد و حاکمیت ملی را بر سیادت فردی ارتجاعی ترجیح خواهند داد و آنچه خائنین فراری در مورد ایران آینده با عنوان سلطنت مشروطه و بر بنیاد فدرالیزم و با فعالیت احزاب خائن که در دو قطعنامه خود مطرح کردند مصداق پیدا نخواهد کرد.

              و اما آنچه در رابطه با کودتای ترکیه رجب اردوغان باید بنویسم این هست سرزمین ترکیه که سابقا با عنوان آسیای صغیر خوانده می شد در گذشته استمرار خاک ایران بود و بعنوان حائل بین ایران و اروپا، چراکه خاک اصلی ایران شامل ایران کنونی و عراق حالیه و کل سواحل جنوبی خلیج فارس و قفقاز و نیز آسیای صغیر ( ترکیه حالیه ) بود .

              در سده چهاردهم میلادی گروهی بزرگ از ایلات موغول به آسیای صغیر یورش بردند که نیروهای نظامی ایران، با مدیریت سلاجقه به مقابله با آنها پرداختند و آنان را به عقب نشینی وادار کردند اما در گوشه ای از صحنه نبرد ( چنانکه تاریخ ارائه داده است گروه کوچک دیگری از تبار مغول که در جریان نبرد در گوشه ای به نظاره مشغول بودند ناگهان به سود ارتش ایران و به زیان گروه بزرگ مهاجم مغول موضعگیری کردند که در پایان نبرد سلاجقه با تقاضای آنها دائر بر سکونت در اطراف دهکده ای با نام " انقره" ( آنکارای کنونی) موافقت کردند که چون رئیس این مغولان عثمان نام داشت دولت این گروه از مغولها عنوان عثمانی به خود گرفت که بعدها، سالها به خصومت و جنگ با ایران پرداختند.

         دولت عثمانی در سده پانزدهم بر سراسر خاک ترکیه کنونی پنجه افکند و هم مرز با ایران شد و باتبع بین ایران صفویه با رهبری اسماعیل صفوی در چالدران جنگی بین ایران و عثمانی که آن هنگام سلطان سلیم پادشاه عثمانی بود، در گرفت که به دلیل فقدان سلاحهای گرم در ارتش ایران شکست دامنگیر ایران شد.

سلطان سلیم در 1517 سرزمین مصر را اشغال کرد و با همراهی خیرالدین بارباروسا ( خیر الدین ریش قرمزه) بر دریای مدیترانه و جزایر مهم آن ازجمله جزیره قبرس مسلط شد. در سده هیجدهم که در نیمه این قرن، در 1750 انقلاب صنعتی در انگلستان رخ داد و از همین تاریخ عثمانی رو به ضعف گذاشت و روسیه خاندان سلطنتی رومانوف آهنگ سلطه بر شرق را داشت و عثمانی که خود را در محاصره غرب ( که اروپا خواستار سلطه و کسب امتیازات اقتصادی و مواضع سسوق الجیشی ) بود و روسیه خواستار سلطه بر تنگه های بسفر و داردانل بود عثمانی غرب را برای حمایت برگزید که چون در 1854 روسیه تصمیم به تجاوز به عثمانی گرفت انگلیس و فرانسه در جنگ کریمه به کمک سلطان عثمانی شتافتند و عثمانی را از نابودی نجات دادند و متقابلا بر عثمانی مسلط شدند و امتیازات مهم اقتصادی و مواضع استراتژیک در بطن عثمانی کسب کردند که عثمانی به استثنای جنگ اول جهانی که متحد آلمان امپراطوری بود و نتیجتا دچار شکست و سقوط و تنزل به چارچوبه جغرافیایی ترکیه حالیه شد و بالتبع اسیر انگلستان شد و انگلستان مصطفی کمال آتاتورک فراماسون را ماموریت داد تا به پاسداری از تنگه های بسفر و داردانل بپردازد که این آغاز تحکیم سلطه امپریالیزم انگلیس تا این دوره تلقی می شود.

               و اما کودتای اخیر در ترکیه: پیش از تبیین هدفی که کودتای ترکیه بمنظور تحقق آن برپا شد بپردازم، با توجه به شیوه تحلیلهایم از پدیده ها و تحولات سیاسی ، که بر" برداشت تاریخی" استوار است،لازم می دانم نگاهی نه چندان دور به حادثه ای که در 1954 ( پس از کودتای 1952) در کشور مصر با ماموریت سرهنگ جمال عبدالناصر رخ داد داشته باشم.

     همانگونه که در کتاب " صد سال پا به پای حوادث در خاورمیانه عربی که حدودا نیم قرن پیش آن کتاب را به دست نشر سپردم، مطرح کردم پس از جنگ 1948 اعراب و اسرائیل که نتیجه آن جنگ با خیانت مدیریتهای سیاسی کشورهای عرب توام بود، دیپلماسی دو دولت غربی ( انگلیس و آمریکا) در صدد رهبری و مدیریت تحولی قرار گرفت که الزاما در نتیجه شکست دول عرب زبان منطقه خاورمیانه که خود باختگی و سر افکندگی را برای اعراب به دنبال داشت، برآمدند.

        استراتژی سازمان جاسوسی آمریکا " سیا" بدنبال اجرای طرحی بود که مکمل اتحادیه آتلانتیک " ناتو" بشود که اتحادیه مدیترانه بود ، و با عنران اتحادیه عرب که اتحادیه عرب با دستورالعمل انگلستان در پایان جنگ جهانی دوم در 1945  با نشستی در قاهره پایتخت مصر برگزار شد که چون پنتاگون ( وزارت دفاع آمریکا ) خواستار گسترش اتحادیه عرب از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس بود جمال عبدالناصر کاندیدای رهبری این جریان شد در مقابل دیپلماسی انگلستان ، بمنظور کسب مدیریت انقلاب مصر، برگ برنده خود ژنرال محمد نجیب را در راس مدیریت کودتای 1952 ، با هدف اتحاد مصر و کشور سودان جای داد اما هدف دیپلماسی ایالات متحده ؟آمریکا، همانگونه که در بالا اشاره بردم، بر پایه اتحادی بود شامل سرزمین مراکش، الجزایر، تونس،لیبی، مصر، سوریه، لبنان و اردن و عراق و کویت و عربستان سعودی و کلا سواحل جنوبی خلیج فارس که این اندیشه استراتژیک پنتاگون که بر پایه دیدگاه آلفرد ماهان ( دراسالار ایالات متحده تا 1914) استوار شده بود با هدف کسب مواضع استراتژیک در جهان و نیز تحصیل منابع سوخت با دیدگاه بریتانیای کبیر که در صدد حفظ پایگاههای خود در سرزمینهای عرب زبان بود متفاوت بود و نتیجتا آمریکا و انگلیس ( اگرچه در چارچوب پیمان آتلانتیک شمالی متحد بودند ) بمنظور حفظ سلطه به رقابت با یکدیگر پرداختند که جمال عبدالناصر در 1954 برپایه ترفندی سیاسی ( تیراندازی ساختگی از سوی یکی از عوامل سازمان امنیت و اطلاعات مصر که خود را در پوشش عضویت در اخوان المسلمین معرفی می کرد به جمال عبدالناصر و متهم شدن اخوان المسلمین به اجرای این عملیات) همانگونه که در 1954 ژنرال فیلو انگلیس محمد نجیب را کنار زدند، اخوان المسلمین را با کشتن رهبر آن حزب ( حسن البنا)  از صحنه سیاست مصر حذف کردند که حسن البنای  کشور ترکیه امروزی فتح الله گلن است که می خواهند با متهم کردن فتح الله گلن و چه بسا با قربانی کردن او کودتای قلابی خود را توجیه کنند و با وارد کردن مردم احساساتی از همه جا بی خبر به میادین و خیابانها جامعه مردم نا آگاه ترکیه را، معنوان پشتوانه خود بسیج کرده و سیادت و حاکمیت مردمی را برای خود کسب کنند، که همینجا ذهنیت من خاطره باصطلاح انقلاب فرهنگی چین مائوتسه تونگ فراماسون در سطح ذهنیتم مطرح شد که با هو و جنجال وزیر دفاع چین کمونیست را( با نام لین پیائو) که هوادار شوروی بود کنار زدند.

         در پایان این تحلیل سیاسی با عنوان مدیریت جهان سیاست و روابط بین الملل و با نگاه به کودتای قلابی ترکیه من نه به برداشتهای سیاسی و تفسیرهای رسانه های گروهی غرب ( که روزنامه معتبر بیلدتسایتونگ آلمانی که اعلام داشته است " کودتای ترکیه اقدامی جعلی و غیر واقعی است" استناد می کنم و نه به تحلیل روزنامه معتبر انگلیسی ایندیپندنت، که به کودتای ترکیه رجب اردوغان " با نگاه تردید و با استناد به تئوری توطئه به این پیشامد سیاسی می نگرد " ! که دقیقا شبیه توطئه ایست که بوسیله سرویسهای اطلاعاتی – امنیتی مصر در عهد جمال عبدالناصر در 1955 پس از کنار زدن ژنرال محمد نجیب با دستور العمل آمریکا رخ داد که من به این نتیجه رسیدم که رجب اردوغان پس از پیروزی نسبی، 50% از آرای انتخاب کنندگان که یک پیروزی نسبتا ضعیف بود اکنون بدنبال کسب سلطا کامل بر فضای سیاسی ترکیه است که با ایجاد  یک کودتای ساختگی و متهم+625 کردن فتح الله گلن  و دستگیری عده ای از صاحبان نفوذ در جامعه سیاسی ترکیه که چنین  تصفیه ای بمنظور کسب حاکمیت  و  تثبیت موقعیت که احتمالا در رفراندوم آینده چنین سیادتی نصیب اردوغان خواهد شد و اردوغان را به بناپارت ترکیه بدل خواهد کرد ...

     اما آنچه از دیدگاه ما مهم است این است که ایران عزیز در آینده بناست با رژیمی نظامی و سیستمی شبه بناپارتی مواجه شود ، چگونه تعاملی باید با آن داشته باشد، که من به این پرسش مطروحه پاسخی دارم که طرح خواهد شد که مقدمتا فرزندان ایران باید به چند نکته مهم توجه کنند:

          نخست اینکه، بدون هرگونه تردید، ایران اکنون از همه طرف در محاصره است، باین معنی که میهن ما از شمال، بمانند همیشه با امپریالیزم روسیه باصطلاح دموکراتیک مواجه است که به عقیده یکی از دولتمردان واقع بین روسیه با نام پریماکوف " روسیه هرگز از دمکراسی و آزادی برخوردار نبوده است" ، مواجه هستیم که در رابطه با ایران دارای همان هدف استراتژیک مطروحه از سوی پتر کبیر" با اشغال ایران می توان به آبهای گرم خلیج فارس رسید" و نیز پیام نیکلای دوم خطاب به انگلستان " بیایید ایران را بین خود تقسیم کنیم و این سرزمین را از صحنه روزگار حذف نماییم"! و سرانجام شعار مطروحه از سوی خوروشچف ( نخست وزیر دهه پنجاه پس از مرگ استالین) دائر بر اینکه " با رسیدن سیب ایران این سیب به دامان شوروی خواهد افتاد" که باینترتیب از نیات شوم روسیه ملت ایران می تواند آگاهی یابد که در اینجا خطاب به مسئولان میهن می گویم حضور هواپیما های روسیه در همدان بدون هماهنگی با امپریالیزم آمریکا صورت نگرفته است و از شمال غربی ایران ما با ترکیه که جناب رجب اردوغان در آرزوی برپایی " پان ترکیزم" است، که رژیم ترکیه اکنون با شعار " عدالت و توسعه و پس از کودتای ساختگی اخیر که در افکار عمومی ساده اندیش ترکیه محبوبیت کسب خواهد کرد و با جذب دلارهای نفتی عربستان، کویت، امارات و قطر البته مشروط به تقابل با اسلام تشیع و با شعارهایی در رابطه با اسلام تسنن به موضعگیری با ایران جعفری خواهد پرداخت، که این چیزی نیست مگر خواست امپریالیستهای شرق و غرب " تفرقه افکن و حکومت کن".

                   اما آنچه ترکیه اردوغان در رابطه با ایران در نظر دارد که در شعار اخیر او نیز قابل تصور است " ایران بدنبال سلطه بر خاورمیانه است"! که این شعار عوامفریبانه تکرار گفته نتانیاهو است که این نخست وزیر اسرائیل ادعا کرده است" ایران به دنبال تکوین یک امپراتوری است"، که البته نتانیاهو تاریخ را فراموش کرده است که کورش کبیر یهودیان اسیر که در بابل بدستور نبوکدنصر برده وار زندگی ننگینی داشتند بدستور کورش ایران به آزادی دست یافتند! که هدف از طرح هر دو شعار مطروحه از سوی رجب اردوغان و نتانیاهو تبلیغ " ایران هراسی در جامعه مسلمانان سنی مذهب خاورمیانه است و زمینه سازی برای مقابله با ایران بوده است که سفر اردوغان به روسیه که قبلا با میانجیگری انگلستان و آمریکا برنامه ریزی شده بود با هدف محاصره ایران انجام گرفته است و تماسهای ترکیه و رفت و آمدهای دولتمردان کشور ترکیه با ایران که به ظاهر جنبه حسن نیت داشته است چیزی نیست سوای یک بلوف که فرزندان ایران و دولتمردان میهن به آنچه می گویم عطف توجه کنند ، که نهایتا تهاجم بر ایران است.

                اما آنچه اعراب و اتراک باید بدانند این هست : اگر در سده نوزدهم دیپلماسی انگلستان که بر لبان لر کرزن در رابطه با ایران با شعار " همه چیز علیه ایران و بسود هر کشور دیگر" مطرح شد اما اکنون استراتژی جدید غرب با مدیریت انگلستان و با مرکزیت " میز گرد" در لندن چنین است: پس از سقوط اسرائیل و عربستان سعودی و نیز سقوط رژیم آل خلیفه در بحرین ، بناست ایران در چارچوب "بام ایران"  جای گیرد که این هشداری است برای اعراب و اتراک.

                و با استناد به این نگاه تحلیلی به اوضاع و شرایط محیط بر ایرن به ماموریت تاریخی هموطنان عزیزم، بمنظور پاسداری از کیان و موجودیت ملی ایران اشارت می برم نخست باید به این واقعیت انکار ناپذیر اذعان داشت که این ادعای مطروحه که " جهانئ ما بصورت دهکده ای در آمده است " یک ادعای منطقی است،) چراکه روابط بین الملل آنچنان در هم تنیده و به هم پیچیده است که هر حادثه یا تحولی در هر گوشه از جهان در گوشه ای دیگر بازتاب خواهد داشت.  

                                  دوم اینکه با توجه به ضرورت تغییر در وضع ژئو پلیتیک جهان که ناشی از سقوط شوروی و هدفگیری کردن کشور چین کمونیست، که احتمال برخورد نظامی بین آمریکا و چین کمونیست قریب الوقوع است، چراکه چین کمونیست بمانند کشور ژاپن در پیش از جنگ جهانی دوم که ژاپن به جذب بازار کالاهای مصرفی کشورهای دیگر و با بهای نازل مشغول بود و نیز از حیث نظامی در حال توسعه بود و لذا از دیدگاه آمریکا سرکوب ژاپن یک ضرورت تلقی می شد، اکنون نیز چین کمونیست از دیدگاه آمریکا چنین حالتی پیدا کرده است ( که در فردای سقوط شوروی بوسیله آمریکا که شوروی با سلاحهای لیزری و سلاحهای نوترونی دچار فروپاشیدگی شد، اما آمریکا همچنان به حفظ ارتش خود و تولید سلاحهای فوق مدرن ادامه داد که این باین دلیل بود که آمریکا پس از واژگون کردن شوروی بنا داشته است به سراغ چین کمونیست بشتابد که یکی از دلائل خروج اخیر انگلستان از اتحادیه اروپا ( که با توصیه "بازیگران میزگرد" ، با محوریت لندن اتفاق افتاد ) به کنترل سیاستهای نظامی ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه و خاور دور بپردازد ، بوده است و لذا سرکوب چین کمونیست به آینده ای نه چندان دور ضرورتی اجتناب ناپدیر تلقی شده است، که تقویت نظامی ژاپن و کره جنوبی و تایوان در همین راستا صورت گرفته است و تا آنجا که به ملت ایران ارتباط دارد این واقعیت را اعلام می دارم که بدون هر گونه تردید استراتژی چین کمونیست همان استراتژی چین چنگیز خان مغول است، یعنی " سلطه بر آسیا" که اخیرا حکومت پکن از امارات متحده عرب که بنیاد امارات متحده عرب ملهم از اراده امپریالیزم انگلستان بوده است و امارات از جانب انگلستان ماموریت یافته تا در اطراف خود به ساختن سی و دو جزیره مصنوعی بعنوان پایگاههای هوایی، دریایی اقدام نماید ، دولت پکن از امارات تقاضای اجاره یکی از این جزایر را نموده است! که پر واضح است این تقاضا با هدف نفوذ در خلیج فارس بوده است و کلا بعنوان اهرم فشار بر ایران.

                 البته این را نیز باید اضافه کنم که: چون رژیم چین کمونیست بمثابه یکی دیگر از دستاوردهای انگلستان است که بدسیله دو فراماسون یکی مائوتسه تونگ و دیگری چوئن لای و با مسموم کردن دکتر سن یاتسن ( دکتر مصدق چین ، برگزار شد، لذا خواست حکومت پکن در مورد اجاره یک جزیره از امارات در خلیج ایران بدون موافقت انگلستان  صورت نگرفته است.

                و سوم: با توجه به آغاز سرکوب دولتهای ساختگی در شرق سوئز ( که این دولتهای ساختگی از فردای جنگ جهانی دوم بمنظور پاسداری از مصلح بریتانیای کبیر برپاشد) و ضرورت پر کردن خلا ناشی از انهدام آن دولتهای بی هویت سابق بوسیله یک دولت مقتدر، که هم سابقه تاریخی و فرهنگی ممتدی دارد که به قول هگل ( فیلسوف آلمان " تاریخ جهان با تاسیس امپراتوری هخامنش آغاز شد" ، و هم بر خلیج فارس مسلط است که این استراتژی مصداق گفته ماکیندر ( جغرافیدان انگلیسی در اواخر سده نوزدهم که اعلام داشت " ایران را نگهدارید" که بمانند پروس و سپس آلمان متحد در دوره بیسمارک در سده نوزدهم که بر پایه تئوری پیت ( نخست وزیر انگلیس در سده هیجدهم " بمنظور حفظ موازنه قوا در اروپا ما به یک سرباز نیرومند در اروپای مرکزی نیاز داریم تا باینترتیب ثبات و امنیت را در اروپا پاسداری کند" ، به عقیده من استراتژی جدید اروپا با مرکزیت لندن بناست ایران بزرگ و در قواره ژئوپلیتیک " بام ایران" مجددا احیا شود.

                 حال لازم می دانم در رابطه با طرح استراتژیک مطروحه غرب که احتمال نزدیک به یقین مقامات اطلاعاتی اسرائیل از آن باخبر شده اند، بمنظور پیش دستی و با همکاری و سرمایه گذاری عربستان سعودی، کوداتایی ساختگی ، و با سر وصدا در ترکیه برپا داشتند تا در پناه ترور و وحشت و گسیل مردم ساده لوح بی خبر به خیابانها و میادین و طرح شعارهای توخالی زمینه را برای انتقال قدرت و اختیارات و کلا حاکمیت مطلق به جناب رجب اردوغان، رزیمی بوناپارتیسم و در راستای سازماندهی اندیشه " پانتورکیزم" برپا دارند .

              حال با این تحلیل سیاسی و عوارض و ابعاد آن که با هدف هشیار کردن فرزندان میهن که " در اطراف ما چه می گذرد و ما چه باید بکنیم تا ایران عزیز، زادگاه حضرت ابراهیم علیه السلام جد حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و کلا چهارده معصوم علیهم السلام، که همه آریایی و ایرانی بودند و نیز زادگاه کورش کبیر هخامنش از تعرض گرگهای تشنه به خون ایرانیان مصون بماند، می گویم: فرزندان میهن با توجه به خطرهای محتمل، باید همواره انسجام و هماهنگی خود را پاسداری کنند و در پایان این تحلیل سیاسی که زیر عنوان" مدیریت جهان سیاست و روابط بین الملل و کودتای مطروحه در ترکیه مطرح کردم به شرایط و اوضاع بحرانزای ناشی از حمله احتمالی به ایران و بالتبع رسالت ملت ایران در فردای آن تهاجم که بوسیله آمریکا و روسیه پوتین صورت خواهد گرفت، باید برعهده گیرد به نتیجه گیری می پردازم.

               در این بخش نهایی از این تحلیل الگوی من ( بعنوان برداشتی ذهنی از حوادث سال 1871 کشور جنگ زده فرانسه است که در فردای حمله پروس بیسمارک  در 1870 به فرانسه ) صورت گرفت هست ( اگر چه شرایط دو کشور ایران و فرانسه متفاوت است اما به هر صورت در پایان هر جنگ عوارضی دامنگیر کشور جنگزده می شود تقریبا یکسان است، یعنی حدوث هرج و مرج ، نا امنی طرح ادعا ها از گروههای چپ و راست، تعدد مواضع قدرت، شیوع فقر و بیکاری، رواج اعتیاد و دزدی، تعدد مواضع قدرت که نتیجه همه این عوارض وحشتناک بی تفاوتی نسبت به مسئولیت ملی در قبال کشور و سرنوشت میهن است.

              در فرانسه 1871 بر اثر آن عوارض خطرناک مذکور در بالا چپی های فرصت طلب با روحیه ای آنارشیستی، حکومت باصطلاح کارگری را بر پا داشتند که با عنوان "کمون پاریس" شهرت یافت و طی هفتاد و دو روز عمر سیاسی خود کشور را دچار هرج و مرج کردند که شورش 88 در ایران نمادی از آن کمون بود که یک چپگرا با همکاری یک آخوند زنگوله به پا آن را بر پا داشتند.

              حال ، با تکرار آنچه به آن اشارت بردم ، یعنی تفاوت شرایط ایران با شرایط آن دوره از تاریخ فرانسه چراکه ما از شمال با امپریالیزم روسیه مواجه هستیم، که در سده نوزدهم با تحمیل قراردادهای گلستان و ترکمانچای در رابطه با قفقاز و قرارداد آخال در رابطه با آسیای میانه امروزه که در روسیه رژیمی باصطلاح دمکراتیک برپاشده است که به قول پریماکوف ( از دولتمردان روسیه ) " در روسیه دمکراسی و آزادی هرگز مستقرنبوده است امروزه حکومت پوتین کشورهای جدید التاسیس را از جمله ارمنستان، تاجیکستان و آذربایجان را، "حیات خلوت" خود تلقی می کند و از شمال غربی ترکیه اردوغان ، هوادار پان تورکیسم و از شمال شرقی افغانستان هروئین خیز و از پاکستان ( پرورشگاه طالبان و از غرب و جنوب اعراب مدعی جزایر ایرانی در خلیج فارس.

            حال به عوارض محتمل بر اثر تهاجم توجه کنید که نخست همانگونه که گفتم شیوع هرج و مرج است و سپس تعدد مواضع قدرت و بعد طرح ادعای ضد ملی با عنوان ضرورت بازگشت سلطنت همیشه خائن پهلوی آن هم با تایید چپی های خائن و بی هویت و در راستای شعار عوامفریبانه " ضرورت استقرار دمکراسی  و آزادی فعالیت احزاب سیاسی که در واقع باندهای وابسته به انگلیس و روسیه هستند و استقرار رژیم پوشالی فدرال و خود مختاری استانهای ایران که دکتر مصدق با لایحه ای که بوسیله رزم آرای فراماسون در 1948 در رابطه با انتخابات ایالتی و ولایتی در مجلس مطرح شد، به شدت مخالفت کرد که این خواست شوم در قطعنامه فراماسونها در نشست واشنگتن مورد تایید قرار گرفت و در نشست اشتوتکارت آلمان نیز از سوی اعضای جبهه ملی ( شاخه اروپا) و سلطنت طلبان خائن و توده ایهای بی هویت نیز تایید شد.

             و اما راهکار منطقی بمنظور مقابله با این توطئه ها چه می تواند باشد و چه باید کرد؟

راهکار آگاهانه و منطقی در شرایط آینده همان است که در پیام آگاهی بخش حضرت علی (ع) بعنوان راه حل شرایط بحرانزا در جامعه اسلامی مطرح شده است حضرت علی (ع) در رابطه با حکومت وسیاست آن هم در اوج بحران فرموده اند: " المومن کیث" ( مسلمان مومن باید اهل کیاثت و سیاست باشد) پس طرح شعار باید متوقف شود و آگاهی و نیز واقعبینی جایگزین گردد و در راستای همین پند آگاهی بخش حضرت علی (ع) فرموده اند:" لکل زمان حکومت و رجال" ( برای هر دوره تاریخی نظام سیاسی و حکومتی متناسب شرایط ؟آن دوره لازم است که فیلسوف و جامعه شناس معتبر آلمان " ماکس وبر" نیز با طرح " چرخه نخبگان" بر آن صحه گذارده استو در پایان می گویم آنچه نوشتم با استناد به اصل اسلامی-اخلاقی " یقین – حجت" بوده است یعنی با ایقان به شرایط بحرانی ایراد حقایق الزام آور می باشد.

      و در پایان اعلام می دارم که با توجه به این شرایط مطروحه در فوق تنها شعاری که فرزندان ایران باید مد نظر قرار دهند این هست: " ایران فوق همه چیز".

 والسلام علی من اتبع الهدی

   دکتر عبدالصاحب یادگاری
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۳
AMASHKAR
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۱۳ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۵
0
1
منکه حوصلم سررفتو همشونتونستم بخونم ، تقریبا گیجو بی سروته بود ‌ ، شایدم ازفهم من بالاتربود
آب در هاونو تو تشنه لبان میکوبی ، سختیش همین صدسال اول ، شایدم منظور نویسنده اینه که اصلاح طلبا همشون فراماسونند ، ولی دراصل معنی فراماسون یعنی فراموشکار ، کسانیکه گذشته خودشونو دور میریزند و میشن عاشق محضو چشموگوش بسته غرب ، ما گفته باشیم ،
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۱۷ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۶
2
2
دكتر مصدق به شهادت اسناد . خود يك فراماسون است
و خيانت او به ملت ايران باعث برگشت آمريكا و غرب و اسرائيل به ايران شد
و نتيجه براي ربع قرن . ايران و ايرانيان در چنگال دشمنان . اسير شدند
عبدالحسین
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۵۰ - ۱۳۹۶/۰۶/۲۳
0
0
سلام-حاکمیت یکپارچه ایران شیعی اگر می خواهد در بحران حوادث قبل ظهور تضمین محکمی پیدا کند باید افکار یکسان سازی قومی وفارسی ساز وحکومت متمرکز رضاخانی که انگلیس نسخه آن را برای ایران پیچیده و به جای اساس اتحاد وموجودیت ایران که برمبنای اتحاد شیععی فارسها وترکها بنیان گذاشته شده با باستانگرائی قومیت مرکزی فارس تعویض وحکومت هاخامنشیان که آنرا هاخامهای یهودی ایجاد و توسط آن قسمتی یهود را از اسارت در بابل آزاد کردند و جهت انتقام یک حمله بدون توجیه به مصر داشتند و مخالفین این سیاست را در کشتار معروف به پوریم در نواحی مرکزی و جنوبی ایران قتل عام کردند کنار بگذارند و...آری افکار پان فارسی و نفوذ آ« در سیاستهای اجرائی کشور مانند افاضات فرهنگستان فارسی و بنیاد سعدی و...خیلی تشدید شده وعکس العمل آن تنها کشور قدرتمند شیعی را به تدریج از درون دچار مشکل می کند چرا ایران مداران وشیعیان واقعی به خود نمی آیند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: